اسفاد وطنم

هر وقت که دلگیر میشم تو برام خاطره ای . اسفاد روستای زیبایی ها

اسفاد وطنم

هر وقت که دلگیر میشم تو برام خاطره ای . اسفاد روستای زیبایی ها

اسفاد وطنم

اسفاد ای سرزمین مادری من چه می کنی با دستهای خسته روح شکسته چه می کنی
درد است در فراق من از حال و روز تو شهر سکوت در و دیوار شکسته چه میکنی
روزی و روزگاری و حال و هوای تو شور اشتیاق بر مزار شهیدان چه می کنی
آن باغ های خرم و شیر دلان تو ان کوچه باغ عام و مردان ادیبت چه می کنی

بایگانی

  • محمدعلی خالقی

دانش آموزان  علی کریمی محمد حسینی رضا واحدی علی شهریاری  مسعود عظیمی  کریم پور صادقی  

  • محمدعلی خالقی

خاطرات قدیم وگذر زمان

,,,,,یاد باد ان روزگاران یاد باد ,,,,,,,,

چه دوران خوبی بود نمایشنامها کمدیها , در ورودی مخابرات یا ورودی مدرسه دبستان قدیم , هنرمندانی چون اقایان رضا غفاری الیاس جعفری , رضا صادقی , محمد رضا خالقی , ابراهیم صادقی , مرحوم رضا صادقی وشعر خوانی ها وسخنرانی معلم بزرگوار اقای غفاری ,ومقاله خوانی مختار حسینی وقرانخوانی جعفر عابدینی , حرکات جالب کمدی و حرکات موزون , ونقش ونگارهای خاطرات دهه فجر ویادوخاطرات امام و بر چسبها وعکسهایی که در تابلو اعلانات ثبت می شد , صدای زنگ تفریح وهیاهوی بچها خاطرات زنگ ورزش وتوپ بازی وکلاس نقاشی و قایم موشک بازیهای کودکانه و خاطرات زنگ ریاضی ومنفی گذشتنهای معلم  شلاقهای سوزناک وگوش تابودنها یا خودکار بیک لای انگشتها وچرخ فلکهای دوران دبستان , زنگ انشا و تفکرهای کودکانه , تقلب های زیر چشمی وبرگه امتحان تعویض کردن با بچها , دوست داشتنهای زنگ امتحان ومیزهای چوبی سه نفره که کنار کدوم دوست بشینی که ایا بهت کمک کنه یا بتونی باهاش تقلب کنی ۲۲بهمن وزنگ تفریح ها که صدای

ایران ایران ایران , خون مرگ عصیان ان از بلندگو پخش می شد , وباعث هرچه بیشتر شادی بچها می شد , وحضور پر شوق مردم ده ودانش اموزان که جهت نمایشنامها روبروی مدرسه می نشتند . دعوت نامها , از مدرسه فرار کردنا , گریه ها , ته شاهرود ودرس خواندنهای باغها و یا پشت نوسازی که با بچها ومعلم جهت درس خواندن می رفتیم و قبل از امتحانات درس می خوندیم . خاطرات زلزله که داخل چادر درس می خواندیم ووو

یادش بخیر 

دلم یهویی همین الان هوایی شد . 

خدایا داشتهات را شکر , نداشتهایت صبر , گذشتهامون خاطره است 

فرداهامون هم توقع

امین یا رب العالمین 

وبریم سر این شعری که در صبحگاه ابتدای مون از یگانه معبود هستی داشتیم 

خداوندا خداوندا خدایا 

توی برتر تویی یکتا خدایا 

منم بنده توی مولا خدایا 

توهستی افریننده خدایا 

تویی غفار وبخشنده 

الهی حق پیغمبر امین 

تو ای اموزگار من 

نما یاری ویار من


خواننده حجت قاسمی 

یاد باد ان روزگاران یاد باد

  • محمدعلی خالقی

         می گویند و می شنوم    


        پشت سر دکلمه تاریک 


              چون خفیف خاموش است     



           پشت آینه تاریک  چه غوغایی ایست    



     آینه حرف بزن    



حرف حساب    حرف هوس     


این چه پیغامی ایست  از دکلمه تیر  به کس      


من ندانسته بدم  آینه دانسته  بد است    


شاعر خالقی اسفاد 

  • محمدعلی خالقی

حاجی محمد ناظر عطایی

یکی از بزرگان 

خواجه حاج محمد ناظر عطایی 

مردی با ایمان مهمان نواز , ونان ده

ایشان در تاریخ ۱۳۲۲در اسفاد دیده به جهان گشود . 

وی با اینکه تنها فرزند پسر خانواده بودن ونیازی به کارهای روزمره نداشتند ولی به دلیل داشتن شم اقتصادی بالا , یکی از تجار بزرگ ان زمان بودند . 

خانه این بزرگوار در درقلعه در کنار خانهای حاجی میرزاحسن حسنی وپدر بزرگوارش حاجی میرزا حسن عطایی وصل بود

خرید وفوش گوسفند , شتر , باغ ومزارع وابها در روستاهای دیگر از زمره کارهای ایشان میباشد . 

این بزرگ مرد در روستاهای ابیز حاجی اباد تجنود از مالکان بزرگ ان دیارها به حساب می امد , که هم اکنون نیز فرزندان ایشان از ان مزارع ارتزاق می کنن 

از خدماتی که برای مردم انجام دادن داشتن تراکتورجهت شخم زدن زمینها و ماشین سواری جهت انجام کارهای مردم 

مشارکت در تاسیس حسینیه قدیم اسفاد 


دارای دو قرفه صادراتی در بازارچه یزدان 

کارخانه اهک واجر بعد از حاجی اباد قبل از نوده 

دارای اسیاب برقی 

ایشان در شهرستان حاجی اباد دارای اب وزمین فراوان بوده که بخشی از زمین بیمارستان حاجی اباد ملک موقوفه ای ایشان می باشد 

از خدماتی که در هشت سال دفاع مقدس چه نقدی وچه غیر نقدی انجام می دادند از چشم پوشیده نبود .

یکی از صفات بارز ایشان کمک به نیازمندان وایتام می باشد .

ثمره یک عمر زندگی ایشان چهار فرزند پسر وشش فرزند دختر می باشد . 

وی در سن ۵۲ سالگی به علت سکته مغزی طی مدتی تحت درمان بوده که بعد از شش ماه دار فانی را وداع گفت 

برای خانواده مرحوم آرزوی سلامتی داریم 

روحش شاد و یادشان گرامی 

محمد علی خالقی


  • محمدعلی خالقی

  • محمدعلی خالقی

  


  هر پنج شنبه تصاویر اموات در این وب سایت ثبت خواهد شد

  • محمدعلی خالقی

روزی بر دامن دشت  باغ می شود

     کوه هموار 

باغ جان می گیرد چون بهشت 

می خوابیم  می خوریم می پوشیم 

و لذت حیات است  زندگی 

 گهی چون سیاهی باغ تباه می شود  چون دشت

این چه دشتی ایست که باغ  می شود 

و باغ دشت  


خالقی اسفاد  

 


  • محمدعلی خالقی

  • محمدعلی خالقی

کاش من پائیز بودم 

برگ برگ لبریز بودم از خزان 

                            کاش من پائیز بودم 

                            ساکت آرام بر کنج دلم لبریز بودم 

کاش در اندوه دردم در ملالم می نشستم منتظر

در نسیم ظلمت باد سیه دل چشم به راه 

برگ های آرزویم در شرار آفتاب گرم و سوزان زرد می شد 

قلب من در درد خود هر روز در خود سرد می شد 


                              کاش من پائیز بودم 

                              کاش من لبریز بودم از ملال 

کاش این طوفان وحشی می شکست بال و پرم یا جنگ می زد بر حیات آرزوهای خیالم 

           کاش من پائیز بودم 

           برگهایم  رنگی و زرد و خزان آمیز بودم 


            کاش من پائیز بودم 

            کاش  من پائیز بودم


                                                    شاعر:::خالقی (عرفان )



  • محمدعلی خالقی



    نگاه تیره رو خاموش ننشین 


      ز زار و خسته مسکین غم دار 


           گهی آرامشی بر قلب ظلمت 


          چه تابان است نور این مشقت


عرفان

  • محمدعلی خالقی


یکی دیگر از بزرگان کهن خواجه میرزا علی خالقی بودند 

خواجه میرزا علی فرزند عبدلخالق 


ایشان مردی زحمتکش  مهربان وبی ازار بودند . لطافت گفتاری واعتماد به نفسی که در خود نهفته داشتند . ارتقا وپیشرفت کارشان را دوچندان کرده بود . مثل تمام اهالی ده ایشان هم در کنار کار کشاورزی , کارگاهی  راه اندازی کرده بودند که به کارخانه اهن ریزی شهرت داشت

. کار خانه اهن ریزی تشکیل شده بود از یک کوره ودمی وزغالهایی که جهت ذوب اهن از درخت بنه از کوه مهیا می شد که جهت هر بار گداختن کارخانه به هفت خروار تهیه زغال لازم بود وقالب هایی مثل افتابه , هاون  , اهن اسباب , همان اهن مثلثی جهت شخم زدن زمین ,

که اهن های شکسته را ذوب می کردند و دوباره  در قالب های جدید می ریختند و در کنار کار لهم کاری هم صورت می گرفت ناگفته نماند به روایت ملا غلام علی کریم پور اهن دانه ای ده تومان به فروش می رسید و آهن شکسته را پس می گرفتند و هزینه افراد یک تومان و دو تومان بود  که بعلت قاچاق شدن زغال از طرف   جنگل بانی جلوگیری  شد و کارخانه تعطیل گردید .


تعداد نفراتی که در کارگاه کار می کردند . به چهل نفر شاید بیشتر یا کمتر می رسید که چهار نفر دمی بودن وباقی قالب بند که تعدادی جهت گرم نگه داشتن کوره با زغال وتعدادی هم در راه رفت وبرگشت به کوههای فندخت به نام تگ   (مندالی کوه )جهت تهیه زغال  و تعدادی هم جهت فروش  در روستا های مجاور فعالیت داشتند 


ایشان با کوره ای که راه انداخته بودن  یک کار افرین موفق وپیروز  بودن 


چرا که هم منبع درامدی بود وهم افرادی  مشغول کار بودند


گرچه مشقت کارهای کشاورزی در زمان قدیم از چشم پوشیده نبود .ولی صبر حوصله و علاقه این مرد را به کار دوچندان کرده بود ودر کنار هم با خوبی وخوشی اوقات خود را سپری می کردند . خانه خشتی وکاهگلی این بزرگوار در پی قلعه سر سنگاجی , ورودی قلعه از سمت ابیز و باغ اناری , حفاظ قلعه رو در بر گرفته بود 


حوض خواجه میرزا علی , حوضی عمومی جهت مصرف  اهالی ده که تا قبل از زلزله همچنان استوار وپایدار جواب گوی عموم بود که با زلزله ای 76 اثارش نقش زمین شد 


ناگفته نماند ایشان خروسی داشتند به نام جعفر والاقی به نام چرتی  بره ای به نام هوری وگوساله به نام عبدالله , که با تمرین وتبحری که داشتند هر حیوان با نامش تحت سلطه واطاعت ایشان بود .


ثمره هفتاد سال زندگانی این بزرگوار چهار پسر که یکی در جوانی رحلت یافته  و فرزند بزرگ  مرحوم حاجی میرزامحمد و بعد میرزا ابراهیم ومیرزاحسین که هم اکنون در بستر بیماری هستند که برایشان ارزوی سلامتی داریم ویک خواهر می باشد .


یادی کنیم از بزرگ مردانی که در ان جا فعالیت داشتند که اکثرشون به رحمت خدا رفته اند  مرحوم خواجه حسین صیامی  حاجی خداداد حکمتی پور  ملا رجب حسینی   ملا محمد حسینی کربلایی محمد حسینی.   ملا رجب عابدینی   ملا غلام علی صادقی ملا غلام علی کریم پور و دیگر افرادی که به رحمت خدا رفتند  


روحشان شاد و یادشان گرامی 


  • محمدعلی خالقی

برداشت گل در اسفاد قدیم 

یکی از معضلات وخاطراتی  که در برداشت زعفران داشتیم  بچه داری بود .بلاخصوص موقعی که جوش گلها امانمان را بریده بود وبچه هم گریه می کرد ویا در ان هوای سرد صبحگاهی ,  برداشت محصول رو از ما سلب کرده بود .از یک طرف خوشحالی ما از برداشت گلها  در چهرها نمایان بود واز طرفی هم گریه بچها آرامش پدرو مادر را می گرفت . 

 

خدایمان این بود که بچه دمی ارام گیرد وبخوابد  تا ما بکارمان برسیم , درگاه یا پیشون خیتها یا کنار پل ها  جایگاه خوبی  برای اطراق عزیزان مان بود گاهی ان قدر از خود بی خودشده که سه چهار خیت را پشت سر گذاشته غافل از این که کودک در چند فاصله ای دورتر از ماست  که صدای گریه اش هم به گوش نمی رسید 

 

 

 

چراغ توری هم نمایش سایه ما رو از خودمان بر زمین اکران  وزیبایی خود را با صدای فیش فیشش  بر گوشها نمایان می کرد . 

 

 

 

گاهی روشنایی زیبایش با تور ظریفش چندها کیلومتر به چشم می خورد ویکی از مشکلات چراغ توری تور ظریفش بود که در هنگام ریختن تور چاره ای جز شکیبایی نبود 

 

 

 

سرمای هوا هم گاهی ما را وادار به اتشی میکرد که گرمایش هم بی امان  بود  ولی با تمام خاطرات تلخ وشیرینش گر چه برایمان زیاد اهمیت نداشت کیسه های گلی که گاهی شمارش آنها روزانه بیش از هفت وهشت کیسه بود ولی صافی وپاکی دلی شکیبا ومردمی ارام واهل دل خستگی تمام  ان تایم را پر می کرد . 

 

 

 

شاید ان ان روز ها بیاید یاد باد          یاد باد ان روزگاران یاد باد 

 

خالقی اسفاد 

 

 

  • محمدعلی خالقی

  • محمدعلی خالقی

  • محمدعلی خالقی

همانا ما آسمانها را به زیور ستارگان آراستیم و آن را از هر شیطان حفظ کردیم.  آیا زمانی که ما مردیم و خاک و استخان شدیم حتما بر انگیخته می شویم 

و آیا پدران پیشین ما هم بر انگیخته می شوند 

بگو آری در حالی که خوار و ناچیز هستید جز این نیست که آن یک فریاد ناچیز است وقتی واقع شود همه زنده می شوند و قیامت را می نگرید و 

آن روز حق و باطل است 

که همواره آن را انکار می کردید 

 منبع کتاب آسمانی 



  • محمدعلی خالقی