اسفاد وطنم

هر وقت که دلگیر میشم تو برام خاطره ای . اسفاد روستای زیبایی ها

اسفاد وطنم

هر وقت که دلگیر میشم تو برام خاطره ای . اسفاد روستای زیبایی ها

اسفاد وطنم

اسفاد ای سرزمین مادری من چه می کنی با دستهای خسته روح شکسته چه می کنی
درد است در فراق من از حال و روز تو شهر سکوت در و دیوار شکسته چه میکنی
روزی و روزگاری و حال و هوای تو شور اشتیاق بر مزار شهیدان چه می کنی
آن باغ های خرم و شیر دلان تو ان کوچه باغ عام و مردان ادیبت چه می کنی

بایگانی

روزی که خوش بود خاطر از ایام    

چرخی به نان خشک در دندان 

سر گرم در بازی نمی دانم 

   خاطر از این خوشتر از این ایام 

حالم از این دوران از این تنها

     شب بود هر شب تیره در زندان 

در  امتداد شب تا  هر  شب 

    هر شب  سیاهی بود در مرداب 

غم از نسیم تیره می بارید 

    زخمی به تن از کینه می نالید 

هر لحظه اشک ریز چون باران  

      بر خاک و بوته خفته در طغیان

شب از سکوت رعد می لرزید 

    گل از زمین خشک می ترسید 

      مهراب   راز پاکی ایام 

     حال از در و دیوار بر دندان 

بر هر در و دیوار چون خاموش 

    قابی ی  ز عکس خسته   ایام  

         شاعر :::::"   خالقی (عرفان )

  • محمدعلی خالقی


تصویر بالا نمایی نزدیک از درخت بنه چندین ساله است که خودنمایی می کند و ارزش یک بار دیدن  را دارد 



  گرایش افکار کودکانه 


این جا جایگاهی ایست که با توجه به اقتضا ی افکار کودکانه و هر فرد ، شهرت و گرایش خودش را در دل هر اسفادی جا کرده بود و همین  طور هنوز با توجه به موقعیت  اب و هوایی منطقه  با وجود خشکسالی های پی در پی و سالهای متمادی سرسبزی خودش را حفظ نگه داشته است 

این درخت در نقطه جداسازی اسفاد و روستای مجاور ابیز قرار دارد که شاید سالها یا بیش از نیم قرن است که در این  دشت بی اب و علف خودنمایی می کند . هر چند از سایه بوته چیزی نمی روید ولی فرزانه است نامش در نگاشت ولایت واسفاد وطنم به ثبت بماند یادگار چون شایسته این شهرت است و به زیبایی یک الهام  

الهامی که شاید سرچشمه قدرتی عظیم در دل بیابان خشک و مرده باشد و این الهام عرفان است عرفان 



  • محمدعلی خالقی
آدمی را که کران فرصت افکاری بود 

گذر عمر چنین لحظه دم کاری نیست 

به شتاب در مه و خورشید چنین می گذرد 

که به اندیشه و نور مه عالم زمان است دریغ 

     شاعر خالقی اسفاد (عرفان )
  • محمدعلی خالقی


در صبح سرد 


در صبح سرد  شال و  قبا  کرده  زعفران

دیدم نشاط  و شور به پا  کرده زعفران

چون  رستخیز از دل خاک آمده برون

از خاک تیره باز  دعا  کرده  زعفران

دارد بنفش می زند  از دور این زمین 

مرهم برای خاطر ما  کرده  زعفران

باید  نشسته  رفت  به  بالین هر گُلی

در قلب خویش خانه بنا کرده زعفران

این دُر قیمتی است که گویند طلای سرخ

آری ! به قعر خاک طلا  کرده  زعفران

هرسال می رویم  به سر بخت این عزیز

ما  را به قدر خویش رضا کرده  زعفران

آن رشته های سرخ  دلش را که دیده ای

با عطر و رنگ خویش چها کرده زعفران

با این همه مشقت و سختی به خانه رفت

سر پنجه ها ز بعد  حنا کرده  زعفران

جمع اند دور  هم  که  بخندند غنچه ها

در قصه ای که قدر و بها  کرده زعفران

پر می شود که  بال  و پر صاحبش شود

گرد  و  غبار خویش هوا کرده  زعفران

در یک ردیف دسته شده سرخ و هم سفید

گویند  رنج  خانه  دوا  کرده  زعفران

خشک می شود که چشم خریدار دل دهد

آن سال خُوش که روی به ما کرده زعفران

آن قدر پیش اهل محله  گران بهاست

ما را به وقت خواب صدا کرده زعفران

فر آوری شود ز  وجودش  هزار  چیز

رنگش حضور خود به غذا کرده زعفران

صد قصه داشتی و " شمیم"  از تو ذره ای

پاییز ، حساب خویش جدا کرده زعفران

شاعر : مرتضی حسینی اسفاد(شمیم) - مدرس دانشگاه

  • محمدعلی خالقی

جشن سره در باغ سره

 

جشن سره (سرقه ) به زبان اسفادی به معنای جمع شدن و بگو مگو وتاختن اب در اسفاد قدیم بود 

در اسفاد قدیم درخت های گردوی بلند قامت و تنومند سرسبزی خاصی به کوچه باغها داده بود  این رسم و رسومات هرشب حال وهوای دل انگیزی داشت 

وقتی ما کوچیک بودیم خاطرات این مجمع و گرده همایی هر شب در باغ سره  پای چنار ،سر تخت آقا میر، سر سنگاجی سر سه کیچه بر پا بود (البته جشن تاس و سره مال سالهای قبل تر بود ) آما گردهمایی ها همچنان برقرار بود

چون آن زمان هنوز ساعت اختراع نشده بود و اب تاختن با  دیگ و تاس انجام می شد به شرح توضیح 

دیگچه ای بود پر از اب با تاسی که از زیر دارای سوراخ تعبیه شده بود 

تاس دارای درجه هایی که به منظور یک سره،نیم سره، و یک چهارم بود اندازه گیری مئ شد  .وقتی تاس از اب پر می شد با درجه بندی که روی تاس بود یک سره یا چند سره تاخته می شد و به ته دیگ غرق می شد .دوباره تاس خالی می شد و همین طور برای هر ابیار طبق میزان ابی که داشت  به لهجه محلی می تاختند.

واقعا این رسم به عنوان یک نوع جشن بود چرا که  این امر در هر طاقه به وسیله میرتاب (کسی که اب را با تاس اندازه می گرفت ) انجام می شد و هر شب یا روز با مجمع بزرگان و مردان قدیمی با داستانهای جذاب و لهجهای شیرین اسفادی  شب نشینی ها یی جذاب وپرخاطره بود 

در شبانه روز دو اب بند بود . اب بند به معنای تحویل اب و تحویل شیفت (طاقه) از شب به روز و همین طور از روز به شب که به عهده میر تاب بود.

بعلت عدم ساعت در قدیم تحویل شیفت یا اب بند در نماز شوم (وقتی هوا تاریک می شد ) و در صبح با طلوع خورشید اب بند صورت می گرفت

در اسفاد قدیم حدود پنجاه و شصت سال قبل هر طاقه با ذکر بیان در این نگاشت از مرحومین مندرج یادی شد تا  بخوانیم با ذکر صلوات بر محمد و ال محمد به روح ناز نینشان 

روحشان شاد                       خالقی اسفاد 

 

میر اب سر رم                 حاجی سید ابو تراب

میر اب دو رم                  کربلایی حاجی ابراهیم جوان 

میر اب سه رم                 حاجی عباس غلامعلی زاده

میر اب 4 رم                   حاجی غلام حیدر قاسمی 

میر اب 5 رم                   حاج علی محمد جعفری 

میر اب 6 رم                   حاج میرزا محمد غفاری 

میر اب 7 رم                   کبله غلام عبدی 

میر اب 8 رم                   خواجه نظام الهی 

 

 

  • محمدعلی خالقی

سازمان رهگیری مرسولات سازمانی 

کارت پایان خدمت 

کارت ماشین 

گواهینامه 

موتور سیکلت 


👇👇👇👇👇

                       najatracking.post.ir


  • محمدعلی خالقی

یادی کنیم بر گذار زمان 

بچه بودیم دیگی بزرگ یا همان قابلمه ای از این لوبیا ها  اب پز بود و گاهی مادر قبل از صبحانه آنها را درست می کرد و گلویی  تازه می کردیم . وقتی در قابلمه رو باز می کردیم  هری از بخار اب به صورتمان می خورد و چقدر خوشمزه بود و مقوی  یادش بخیر ..



  • محمدعلی خالقی

  • محمدعلی خالقی

  • محمدعلی خالقی

قرق کیشمان 

در فصل بخصوصی از سال در اسفاد قدیم این امر صورت می گرفت 

قرق به معنی قدغن کردن یا بازداشتن از دخول و خروج می باشد

مثلا قبل از گلهای زعفران و کشت گندم و خرمنها که هم اکنون مصادف شده با فصل گلهای زعفران که حتما در اسفاد کنونی این امر قابل اجرا هست شاید با تفاوت اجرا و عمل با قرق قدیم .

چرا که قبل از زدن جوانه گلهای زعفران که باعث تخریب و ضرر وزیان در املاک و زراعت مردم و اهالی ده می شد 

وقتی علوفه در بیابانها وکوه کمر به اتمام می رسید مردم و چوپانان به جوار باغها و کیشمان روی می آوردند که باعث خسارت به باغ ها و زمینهای مردم  می شدند.

و اعتراض مردم را وا می داشت شاید گاهی به جنگ و جدال هم می کشید.

به همین خاطر چاره ای با تامل در بزرگان و ریش سفیدان و شورا و کد خدا مطرح شد به عنوان قرق کیشمان 

و از طرف کد خدا و رجال افرادی را جهت انجام مدیریت در امور قرق بانی منتخب می کردند و هزینه ای جهت انجام وظیفه  به انها تقدیم می شد .

در صورت مشاهده و عدم اجرا قوانین اموال و گوسفندان انها مصادره و خسارت تعیین می شد که در اسفاد قدیم گوسفندان در  نزد شورا نگهداری و در قبال دریافت گوسفندان باید جریمه می پرداختند که این امور به نفع تمامی اهالی ده بود و از خسارت و ضرر زیان در اموال و باغها جلوگیری می شد 

خسارتهای نقدی و غیر نقدی که از متخلفین دریافت می شد به عنوان حق الزحمه تقدیم قرق بانان می شد که قرق  بانان قدیم با معرف آقایان خواجه نظام دلیر ،حاجی مطلب صادقی ،مرحوم خواجه  ابراهیم حسنی ،خواجه اسماعیل حسنی و بودند 

خالقی اسفاد 


..

  • محمدعلی خالقی
در حاشیه خیابان دستی به نشانه سوار شدن تکان می خود  وقتی احساس کردم پیرزنی تقاضای سوار شدن را دارد ایستادم
پیرزن در حالی که داشت سوار می شد ساکش را به آرامی روی صندلی گذاشت 
سلام مادر 
سلام پسرم دو چهار راه پایین تر پیاده می شم . چشم مادر بشین 
با این وضع و حال از کجا می یای مادر خیلی سخته واسه شما تنهایی رفت و آمد چرا زنگ نمی زنی یکی از فرزنداتون بیان دنبالتون 
ای مادر دردمو تازه کردی 
ببخشید مادر نمی خواستم ناراحتت کنم
نه پسرم اشکال نداره من فرزند ندارم  از کجا داری میای مادر 
رفته بودم دکتر  واسه چی مادر خدا بد نده 
ساکش را باز کرد گربه ای داخل ساک آرام آرمیده بود 
نه پسرم گربه ی دارم که دچار هضم غذا شده و نمی تونه غذا بخوره 
بردمش دکتر دکتر می گه استخون خورده تو گلوش گیر کرده  
گفتم گربه رو بردی دکتر  گفت اره چقدر هزینه شد. هفتاد هزار تومان
گفتم هفتاد هزار دادی واسه این گربه خیابانی 
اره پسرم  هفتاد هزار تومان ازم گرفت و این تنها نیست بیست گربه دیگر تو خونه دارم ... چون فرزند ندارم اوقات مو با اینا سپری می کنم 
دیگه داشتم دیونه می شدم.  مادر می فروشی این گربه ها رو نه واسه ثوابش 
نمی فروشم. گربه قیمتی هم داری  نه همشون خیابونی ان 
بسیار عالی ..... 
همین جلو منو پیاده کن  می برمت در خونه مادر اگه اشکال نداره 
دستت درد نکنه پسرم  می شه گربه ها رو ببینم . بیا تو .....
وقتی وارد خانه شدم  گربه ها از در و دیوار بر پیرزن وارد شدن 
دیگه حرفی واسه گفتن نداشتم و .....
و این بود داستان گربه تامل انگیز
و باید کمی بیشتر در این موضوعات تامل کرد 
نگارش خالقی اسفاد 
  • محمدعلی خالقی


مرحوم حاج غلام حیدر قاسمی اسفاد 


یکی دیگر از بزرگان سفر کرده , میرزا حاج غلام حیدر قاسمی می باشند . 

فردی با ایمان , خدا ترس , اهل مسجد ومنبر واهل نصیحت وپند دادن مردم بودند . 

دارای یک شبانه روز اب از قنات بودن که ایشان را به یک کار افرین موفق وپیروز تبدیل کرده بود . 

در زمان قدیم که دادگاه و پاسگاهی نبود وودسترسی به ان مشکل بود 

ایشان رییس خانه انصاف بودن که همان شورای حل واختلاف امروزی می باشد . 

وحل دعوا می کردند . خانه ایشان در جوار کوچه حوض ملاحاجی که همه شما خاطره ان و کوچه باغها رابه خاطر دارید . در همسایگان اقایان مرحوم حاجی میرزا حسن وحاجی حسین علی غفاری ومددی وباقری واقع بود .که با هم برادر وار وبدون حاشیه زندگی می کردند . 

خشت خشت خانها ومزارع وکوچه باغها , مهربانی وپشتکار این بزرگ مرد را فراموش نخواهد کرد . چرا که مردی به تمام معنا شکیبا وزحمتکش بود . 

ثمره سالها زندگانی ایشان دو دختر وسه پسر به نامهای حاج غلامعلی , حاج محمد هادی , وحاج محمد بود که پسر بزرگ وبزرگ خاندان قاسمی وزنده دار نام پدر که خدمات زیادی برای مردم روستا انجام داده اند . که از این بزرگوار هم در اتی خواهیم پرداخت .

جهت امرزش حاج غلامحیدر و سلامتی خانواده محترمشان صلوات 

نویسنده ,, محمد علی غفاری


  • محمدعلی خالقی

امحا دالون  قلعه قدیم اسفاد پس از زلزله 76 و تجدید راهرو پی قلعه به ختم در قلعه 


  • محمدعلی خالقی

شعر گاز و نفت

 

شکوه من از تو این است 

گاز جانشین تو بر زمین است 

صف طویل تو به یادم بود 

بر سرش  داد فریاد است 

بشکه و گلند از برای تو

چه شب روزی جنگ ودعوا است

رقابت همچنان شده بسیار

گازی که خطر , فلکه باز است

حرف بز   زگفتهای تو 

همچنان چو بسیار بسیار است

شکوه تو امروز بر باد است 

 گاز جانشین تو در زمین خاک است

انالیز  من از تو این است 

او ای  ال تو به لاتین است 

عرفان گفت از برای تو 

 دلم تنگ و حادثه بسیار است        

مردم از این پس از برای گاز

حادثه ای بیش خطرناک است

تو رو به هر انچه دوست داری

این دگر واقعه ای تلخ ودشوار است        

از این برگ شوم گر که بگذشتی

روح ومرگ بر باد  فاتحه خوان است       

خالقی(عرفان ) 

  • محمدعلی خالقی

از پشت پنجره اتاق خانه ، از لابلای درختهای کهن و تنومند و شکوفایی گلهای یاس واقاقی و نگاهی پر از لطف و مهربانی و دستی پر از امید 

که تو را می بینم و تو را می خواهم 

بوی بارون بوی خاک  

بوی سبزه های سبز  

بوی عشق بوی امید 

در لابلای برگهای درختان در وسعت این دشت بزرگ در بهار در خزان 

در پرواز پرنده ای که با حضور تو جرئت پرواز 

در آسمان پر از ستاره در روشنایی مهتاب در خورشید در هوا 

در صدای بادی که صدای زندگی ایست 

صدای آرامش 

صدای حیات  و مجال زندگی 

که تو را می بینم که تو را می خواهم 

بگو تو کیستی   یا من چه هستم 

خالقی اسفاد 

  • محمدعلی خالقی

  • محمدعلی خالقی