با سلام و عرض ادب خدمت اسفادیهای عزیز
با توجه به قطع تلگرام و اینترنت تا اطلاع ثانویه و وصل نت دوستان فعال می توانند به اسفاد خبر در ایتا ملحق شوند
لینک اسفاد خبر در ایتا
http://eitaa.com/joinchat/3640655885C63a0a5ed32
صدای بوق ماشین توجهم را به خود جلب کرد . ماشین را در حاشیه خیابان نگه داشتم . ماشینی گران قیمت با رنگ آلبالویی از ماشین پیاده شد تا برای ابراز علاقه محبتش را نشان دهد . چهره اش کاملا تغییر کرده بود او یکی از دوستان قدیمی و هم سن وسال من بود .
ماشینی گران قیمت و خوشگل که می شد با پول ان چند تا خانه خرید و یا هزاران کودک بی سرپرست را پوشش داد
بعد از خداحافظی هر دو سوار ماشین شدیم ولی با دنیایی متفاوت
کاملا می شناختمش چون از همبستگان نزدیک بود . شاید آرزوی چنان ماشینی برای هر یک از شما اتفاق افتاده
اما وقتی در حال رانندگی با ماشین ساده خودم بودم موضوعی مرا به آرامش کشید که هیچ گاه حسرت نداشته هایم را نخواهم خورد .
ثروتی که در ان ایمان و تقوا نباشد هیچ ارزشی نخواهد داشت .
خالقی اسفاد
وقتی خیس از باران به خانه رسیدم
برادرم گفت چرا چتری با خود نبردی ؟
خواهرم گفت چرا تا بند آمدن باران صبر نکردی
پدرم گفت :تنها وقتی سرما بخوری ، متوجه خواهی شد
مادرم گفت :باران احمق
مادر این است !
دل انسان همانند قلعه ای محکم و قوی از موادی ساخته شده که هیچ انسانی نمی تواند وارد شود . شما می توانید با این مواد قلعه دلتان را محکم محکم نموده تا هیچ نیرویی نتواند وارد قلعه دلتان شود .
وان مواد چیزی جز ....
خشم ،نفرت گله و شکایت ،غرور و کبر، تعصب ، بدبینی و... نیست
فقط مواظب باشید در ان احساس خفگی نکنید .
مردی پاکتی به من داد گفت : فردا اول صبح آن را به اداره می بری و جواب نامه را می گیری ، گفتم : چشم . می گن سابقه خیاط جماعت بد است و همیشه در دوختن پارچه بد قولی می کند . فردا نگویی خوابم برد و دیر شد اداره باز نبود . فردا نگویی پاکت رو فراموش کردم ببرم ، فردا نگویی دفتر دار نیومده بود .
اصلا بیخیال ولش کن پاکتم رو پس بده !
و اما هیچ نگفتم .
گمرک مشهد
در دنیایی زیستن که وخامت درد و زخم هر روز بیشتر از دیروز بر انسان می افزاید و زندگی انسان را لکه دار می کند . انسانهایی متفاوت با افکار متفاوت پیر جوان دوست همسایه حراف دزد و.....
ادمها حیات خوش را از انسانها سلب می کنند .
برای زیستن و خوش بودن باید بهترین بود و بهترین راه را منتخب نمود . و با مزاج و افکار آنها ساخت
بهترین رابطه این نیست که اشخاص بی عیب و نقص را گرد هم آورد . بلکه ان است که هر فرد باید بیاموزد که با معایب و افکار دیگران انان را بپذیرد و تحسین نماید .
سکوت یکی از بهترین نبرد ها در برابر افراد نادان و منفور انگیز می باشد .
برای زیستن گاهی سکوت بهترین جبهه است
تفاوت آدمی و انسانیت در قوه عقل و شعور است
خالقی (عرفان)
از انسان یک خوبی می مونه و یک بدی
چه روزایی و چه ادمایی که از این کوچه ی کهن گذر کردن
چه خاطراتی که به جا گذاشتن و چه رنج و سختی هایی که کشیدن
امروز از این کوچه قدیمی قرنها می گذرد
کودکی هایمان را به یاد داریم و به همین زودی گذشت
ای زندگی تو را خوب به یاد دارم
گاهی دلم هوای کودکی می کند با تو
که امروز برای هر خوشی دلم بغض می کند
چه خوش است آرام خفتن و نام نیک ماندن
صاحب دلی برای اقامه نماز به مسجد رفت . نماز گزاران همه او را می شناختند
خواستند که بعد از نماز بر منبر رود و پند گوید او نیز پذیرفت .
نماز جماعت تمام شد چشمها همه به سوی او بود .
مرد صاحب دل بر خواست بر پله اول منبر نشست .
بسم الله گفت و خدا و رسولش را ستود . آنگاه خطاب به جماعت گفت : مردم هر کس از شما که می داند امروز تا شب خواهد زیست برخیزد .
کسی بر نخواست .گفت حالا هر کس از شما که خود را آماده مرگ کرده است برخیزد . کسی بر نخواست
گفت :شگفتا از شما که به ماندن اطمینان ندارید ؛ اما برای رفتن نیز آماده نیستید .
داستان آموزنده
مردی در زمینی مشغول زراعت بود و زمین بزرگی را تصاحب شده بود. فردی طمع کار و حیله گر هر روز بر مزرعه مرد کشاورز نظری می داشت و هر چند وقت بر سر زمین با هم به جدال می پرداختند .
مرد طمع کار به آنچه که می داشت هیچ گاه قانع نبود . جدال او نه تنها با مرد کشاورز می بود . بلکه با دیگر اهالی ده که کنار ملک او املاکی داشتند هم به جنگ و دعوا می انجامید و از او راضی نبودند .
او اب و املاک زیادی را در ده تصرف کرده بود و در هر همسایگی املاک خود نظری هم به ملک همسایه می داشت .
روزی از مرد طمع کار خبری نبود و او در گوشه از زمینش که چند هکتار زمین بود دار فانی را وداع گفت و سرانجام او از ان همه ملک و زمین که تصاحب شده بود . از برایش قبری ساختند که طول ان کمتر از دو متر و عرض ان کمتر از یک متر بود .
.انسان به چه مقدار زمین نیاز دارد
ثروتمند کسی است که به کمترین نیاز دارد نه بیشترین سرمایه را دارد
نگاشت ...خالقی اسفاد
جادوگری که روی درخت انجیر زندگی می کرد به لستر گفت آرزو کن تا برآورده کنم. لستر با زرندگی آرزو کرد دو آرزوی دیگر داشته باشد بعد با هر کدام از ان دو آرزو آرزو کرد 3 آرزوی دیگر داشته باشد آرزوهایش شد 6 آرزو . با هر کدام از ان شش ارزو سه آرزوی دیگر خواست و از ان آرزویش برای داشتن آرزوی دیگر استفاده کرد تا وقتی که تعداد آرزوهایش به 5 میلیارد و 7 میلیون و 18 هزار و 34 آرزو ! بعد آرزوهایش را پهنکرد روی زمین و مشغول شد . کف می زد ، می رقصید جست و خیز می کرد آواز می خواند و با داشتن آرزوهایش بیشتر و بیشتر آرزو می کرد . دیگران می خندیدند و گریه می کردند و عشق می ورزیدند و محبت می کردند .
لستر وسط آرزوهایش نشست و آنها را روی هم ریخت تا مثل تپه ای از طلا شد .
بعد شمردن را آغاز کرد آنقدر شمرد تا پیر شد و آرزوهایش دور برش تلمبار شده بود . آرزوهایش را شمردند حتی یکی هم کم نشده بودهمه نو بودند و برق می زدند . بفرمائید آرزو ؟! چند تا بردارید
اما به یاد لستر که در دنیای سیبها و بوسه ها و کفش ها همه ی ارزوهیش را با خواستن آرزوهای بیشتر حرام کرد باشید .
در صدر اسلام مسلمین افتخار می کردند که وعده غذایی در خدمت رسول الله باشند تا به برکت سفره شان بیفزاید
روزی مردی حضرت را دعوت کرد و رسول خدا هم پذیرفت پس از لحظاتی سفره گسترده شد . رسول خدا ناگهان دید که مرغی بر سر دیواری تخمی گذاشت تخم مرغ سر خورد و پایین افتاد . میان در میخ بزرگی کوبیده شده بود تخم مرغ میان آن میخ قرار گرفت و نشکست . رسول خدا تعجب کرد . میزبان جلو آمد و عرض کرد یا رسول الله شما بر سر سفره ای وارد شده اید که تا بحال بلایی بر ان وارد نشده است . رسول خدا به محض شنیدن این سخن بر خواست و از خانه بیرون رفت . صاحب منزل گفت چه شده است چرا بلند شده اید . رسول خدا فرمود :: من هر گز بر سر سفره ای که بلا نازل نشده باشد و صاحبش در سختی و رنج نبوده نمی نشینم چرا که معلوم است که خداوند نظری بر ان ندارد
هر اتفاق بد و حادثه را با دل و جان بپذیریم و با لبخند شکر گذار خداوند باشیم .که خداوند رئوف و مهربان است .
سوره طارق 1-10
قسم به آسمان و قسم به طارق و چگونه توانی طارق آسمانی را بدانی طارق همان کوکب درخشان است که نورش فرو رود
قسم به اینان که هر شخصی را مراقب و نگهبان است انسان مغرور در بدو خلقت خود بنگرد
که از چه آفریده شده است
از اب نطفه جهنده ای خلقت گردیده
که از میان صلب پدر و سینه مادر بیرون آمده
او البته در زنده کردنش دوباره پس از مرگ قادر است روزی که اسرار باطن شخص آشکار شود
و ان روز قوتی در خویش و یاوری بر نجات خود نیابد
آذر با شهریور = نیروبخش
آذر با مهر =لذت بخش
آذر با ابان = کارد و پنیر
آذر با آذر = لذت توام با آشوب
آذر با دی = مغایرت زیاد
دی با فروردین =با جدل
دی با اردیبهشت = زندگی با آینده ای زیبا
دی با خرداد = پیوندی سخت
دی با تیر =پیوندی با شکوه
دی با مرداد = اختلاف زیاد
دی با شهریور = عجیب
دی با مهر = برنده ای ندارد
دی با ابان = خیلی عجیب
دی با آذر = نامناسب
دی با دی = طولانی و پا برجا
دی با بهمن = کمی مخوف
دی با اسفند =عشقی و شهوانی
بهمن با اردیبهشت =خیلی خودسر و لجوج
بهمن با خرداد =پیوندی سرد
بهمن با تیر =خیلی مضر
بهمن با مرداد =بسیار دلکش
بهمن و شهریور =ناهماهنگ
بهمن و مهر =بسیار عالی
بهمن و ابان =مغایر یکدیگر
بهمن و آذر =نیازمند جد و جهد
بهمن و دی =با کمی ناخالصی
بهمن و بهمن =واقعی و شگفت انگیز
بهمن و اسفند =احتمال ناخوشی
اسفند و فروردین =نیازمند به گذشت
اسفند و اردیبهشت =یک پیوند عالی
اسفند و خرداد =نیازمند به بصیرت
اسفند و تیر =شیفته ی یکدیگر
اسفند و مرداد =روح رمانتیک
اسفند و شهریور =آرام و حامی
اسفند و مهر =عشق افسانه ای
اسفند و ابان =سراسر شادی و اعتدال
اسفند و آذر =مشکلات زیاد
اسفند و دی =احساسات واقعی
اسفند و بهمن = یکدیگر را درک کنید
مثل کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق می کنند همانند بذری است که هفت خوشه برویاند و در هر خوشه یکصد دانه باشد .
هر دانه ای در هر زمینی هفت خوشه که در هر خوشه صد دانه باشد نمی رویاند
بلکه باید دانه سالم ،زمین مستعد ،زمان مناسب ،و حفاظت کامل باشد . انفاق نیز همین طور است باید از مال حلال با قصد قربت بدون منت با شیوه نیکو و غیره باشد .
انفاق تنها پاداش اخروی ندارد بر خلاف برخی ها که فکر می کنند جزای کار نیک فقط در آخرت است .
قرآن کریم سوره بقره 261
و خداوند را دستاویزی برای سوگندهایتان قرار ندهید
امام سجاد از قبیله بنی حنیفه زنی داشت که یکی از دوستانش به او خبر داد که این زن دشمن امام علی (ع) است
امام او را طلاق داد ان زن با آنکه مهریه اش را گرفته بود از روی دروغ ادعای مهریه کرد و به حاکم مدینه شکایت کرد و مطالبه ی چهار صد دینار مهریه اش را کرد . حاکم به امام عرض کرد یا سوگند بخورید یا مهریه اش را بپردازید .
امام سجاد سوگند نخورد . و به امام باقر امر کرد مهریه اش را بپردازید
امام باقر (ع) فرمودند :مگر حق با شما نیست .
فرمودند :چرا ولی خداوند را بزرگتر از این می دانم که به نام مبارکش در مقام دعوی مال دنیا قسم بخورم .
کتاب -حمیم1