گنجش افکار
۱۲
ارديبهشت
سوختن به تماشا نمی شود
خود را بسوز که از ریشه سوختی
گر عقل وفهم بود به ظاهر روشن
چوب بی آزار را چرا افروختی
گر بود تو را شعله به گرما
شاءنت بود از امر هویدا
عمری صعود و هلهله در باد
شاتوت سکوت را به چه دعوا
خاموش در این گنجش افکار
ای بی خبر از کرده ی بیمار
انگشت به هر روزنه خاموش
زهر است و ماری که کمین است
رخ در طبیعت و گل هم به زمین است
بیداد چو روزی که نسیم هم گذرین است
موعود به دوزخ او منتظرین است
سوزان ابدی و گرما که عجین است
شعر گفت و معروف شدی بهر اوامر
ای خویش برو شعله نکش بهر عوامل
گر بود تو را کین شتر زخم رفیقان
ای بی خبر از خالق یکتا و عجایب
شاعر خالقی اسفاد
- ۰ نظر
- ۱۲ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۵:۰۰
- ۲۱۵ نمایش