مصاحبت گون و قاصدک
سلام ای قاصدک بر مرکب باد
جهان در زیر پایت گشته ازاد
چه دنیایی از این زندان و بیداد
گون در زیر خاک زنجیر و فریاد
همی پیغام دارم من برایت
نباشد فاش پیغامم شفاعت
تو را باشد زدنیا شاد و خندان
چه آگه باشد از فقدان و زندان
مرا بین سالها در بند خاکم
پیامی را برایت هدیه دارم
بشین تا من برایت قصه گویم
همه شب ناله هایم گریه خونم
ندیدم خوش ز هر قاصد پیامی
همه بازیچه و نیرنگ و بازی
تو را رازی باشد انچه دیدی
ز هر پیغام نهفته یک امیدی
زهر پیغام در ان پیمان نگه دار
مثال اسب زین دار و وفادار
همه عمرت بود بیهوده بسیار
ز پیغامی که بشکستی دل یار
تو را تا باشد ان زین زیر پایت
مثال چرخ گردان ناخدایت
چو از اسبت بیا پایین پیاده
بزن دستی سر و رویم افاده
تو گر درس محبت پند گیری
زهر نیرنگ در حکمت پذیری
عجل دیدی که ناگه در کمین است
چو طوفان بلا نقش زمین است
خالقی ۲/۱۲/۱۳۹۸
- ۹۸/۱۲/۰۴