صبحانه غمناک
يكشنبه, ۱۱ آذر ۱۴۰۳، ۰۴:۱۴ ق.ظ
گفت مغز می خوری
گفت نه ساقی رو عوض کردم جنس خوب میده
مغزم خوب کار می کنه
غم داری ؟؟؟
گفت چی شده باز !!!
ناراحتم از اینکه ، قبل از صبحونه داشتم فکر می کردم
که قراره من بعد صبحونه سیر باشم !!!!؟؟؟!!!!
گفت. در این مورد بعدا فکر خواهم کرد
حالا چرا تو آفتاب نشستی
همه می رن تو سایه می شینن تو اومدی تو آفتاب؟؟
گفت آفتاب مهربانی
سایه ی تو بر سر من
ای که در پای تو پیچید
ساقه ی نیلوفر من
با هم حال می کنیم دیگه
گفتم اگه انعام بهت ندم
آیا برخوردت با من فرق خواهد کرد
گفت به جواب رسیدم
بحث امروز در مورد پوله
۰۳/۰۹/۱۱