دوران مدرسه یه روز با تیم فندخت مسابقه داشتیم ،( فوتبال )
معلم مون آقای غلامی عزیز بود
من تو فوتبال همیشه خط حمله رو دوست داشتم سمت راست زمینو
من نفهمیدم تو ته سالونو دوست داری یا صف اول جماعتو
تکلیفتو روشن کن خخخخ
کافی بود توپ بهم برسه ،گل سر شاخ بود
دوتا گل فندخت بهمون زد
من خیلی ناراحت شدم
یارامون ضعیف بودن
اون زمان اوج غرور و جوانی بود
دروازبان نمی دونم کی بود / حسنی یا مصطفایی یا یکی دیگه یادم نمیاد
نمی تونی بگیری توپو یکی دیگه واسته
از این حرفا دعواش کردم
پنالتی شد
گفتم برو کنار خودم می خوام واستم
غرور خیلی بده یادت باشه / آدمو خورد می کنه
رفتم تو دروازه شوت کرد تکون نتونستم بخورم،گل شد
اصلا خشکم زده بود
این قدر خجالت کشیدم تو خودم اون روز فندخت سه یک برد
و درس مهمی داد
که اگه تو زندگی غرور برداشتت
نگاه نمی کنه تو کی هستی
هویدا یا
الپاچینو / سلمان خان یا ستار خان
خوردت می کنه
- ۰۳/۱۲/۲۸