اسفاد وطنم

هر وقت که دلگیر میشم تو برام خاطره ای . اسفاد روستای زیبایی ها

اسفاد وطنم

هر وقت که دلگیر میشم تو برام خاطره ای . اسفاد روستای زیبایی ها

اسفاد وطنم

اسفاد ای سرزمین مادری من چه می کنی با دستهای خسته روح شکسته چه می کنی
درد است در فراق من از حال و روز تو شهر سکوت در و دیوار شکسته چه میکنی
روزی و روزگاری و حال و هوای تو شور اشتیاق بر مزار شهیدان چه می کنی
آن باغ های خرم و شیر دلان تو ان کوچه باغ عام و مردان ادیبت چه می کنی

بایگانی

خلاصه ای از ازدواج قدیم 

 

شرایط و موقعیت ده نشینی قدیم تا  حال ،  رسم و رسومات خیلی متفاوت  شده و رسومات قدیم شرایط خاص خودش را در پی داشت 

در شصت سال قبل به عنوان مثال برنج ویا نان گندم در کار نبود یا هم اگر بود به ندرت پیدا می شد 

نقل بود از یکی از دوستان اسفادی نان جو در قدیم زیاد بود و خیلی کم نان گندم پیدا می شد اگر هم بود در صندوقی نگهداری و قفلی در چمدان زده می شد ودر مواقع و شرایط مورد خاص استفاده می شد یا بین فرزندان و یا اقوام و میهمانها در مصرف نان مدیریت می شد . 

از غذاهای مورد استفاده در قدیم قروتی عدسی خورشت لوبیا خرما و یا شیر یا ماستی بیش نبود . یک خانواده ی ساده  در سال یک بار گوسفندی می کشتند  و ان را در بین اقوام و خویشان و همسایه ها تقسیم می کردند . 

خواستگاری و ازدواج در قدیم اسفاد به این صورت بود .

در قدیم محضر کد خدای قلعه ویا ریش سفید ده بود . کاغذی به عنوان عقد حلالی بین عروس داماد با امضا بزرگان صورت می گرفت  و یا هم گپی ، ورنوم  به زبان اسفادیها یعنی گفتنی صورت می گرفت . 

  شرایط و قوانین مهریه عروس به این روال بود 

 یک جلد کلام الله مجید 

 عرق چین با  یک کلاه سفید و یا لنکته ای از جنس کرباس و یک دست لهاف توشک( قدیفه ریشه دار )

وحدودا پنجاه شصت قرون نقره و کسایی هم که آب و زمین داشتند چند سره آب و  زمین مهریه می کردند. 

 

یکی دیگر از رسومات خاص قدیم بیش از چهل وپنجاه خر هیزم از بیابان بود که اقوام نزدیک داماد و یا جوانان منتخب هر کدام با یک دو خر به بیابان یا همان تاغ زاری رفته وشا ید چند شب هم در بیابان می ماندند و بیش از چهل پنجاه خر به اقوام عروس و همین طور بزرگان ده و یا ریش سفیدان بعنوان تعارفی می دادند 

و عروسی هم با یکی و دو خواننده و دف و دایره در بعضی  روستاها در ته خرمن ها ودر اسفاد هم در دالونهای قلعه ویا خانهای خودشان و پشت بامها برگزار می شد

 از شاخ وبرگ درخت سرو اسفاد هم جهت پاتخت عروس داماد استفاده می کردند که خیلی زیبا می شد و مراسمشان را با شاد باشی و مبارکی جشن می گرفتند . 

 

باتشکر خالقی 

  • محمدعلی خالقی

  • محمدعلی خالقی
انسان یا هر موجود زنده روزگاری این چنین خواهد داشت 
این است قانون طبیعت 
  • محمدعلی خالقی

  • محمدعلی خالقی

اندوه غم یار من است و یار من خدای من 

هیچ چیز از جانب خدا بی حکمت نیست

با غم هایمان مهربان باشیم 

 

خالقی  (عرفان)

 

  • محمدعلی خالقی

با سلام و عرض تسلیت حضور محترم جناب اقای حاج تیمور شهریاری 

این رسانه پیام تسلیت و غم در گذشت پدر خانم عزیزتان را اعلام می دارد 

برای عزیز از دست رفته رحمت الهی و برای خانواده و بازماندگان صبر و شکیبایی خواهانیم

جهت روح تازه از دست رفته بخوانیم فاتحه ای با ذکر صلوات بر محمد وال محمد

  • محمدعلی خالقی

تصویر جناب رضا اسماعیلی 

  • محمدعلی خالقی

زندگی 


یه وقتایی  زندگی برای هر کسی یه جوری رقم می خوره که خود آدم هم نمی دونه باید چیکار کنه 

یا چجوریباهاش کنار بیاد 

اون موقع است که اشک ناله آه فغان هم جواب گو نیست

اون موقع است که دلت هوس یه لیوان قهوه تلخ به رنگ سیاهی می کنی 

و می ری یه لیوان درست می کنی و آروم آروم مزه می کنی و با هر قورتی که می خوری تلخی های زمانه رو هم مزه می کنی و بغض صدا تو هم خفه می کنی و گوشه ای تنها خلوت 

و بعد دوباره از جات بلند میشی  واز نو شروع مثل سال قبل که به راحتی و به همین دقیقه ها تمام شد و سال جاری رسید البته با یه عالمه پرونده تلمبار شده  ذهنی منفی که خدا کنه شامل ما و شما نشه و یه دنیا خاموشی 

اما از نوع شروع می کنی به ادامه دادن این راهی که اسمش زندگیه و پایانش دست خود آدم نیست شاید هم پایانش دقیقه ای آن طرف تر باشد که بی خبریم

ولی این یه رسمیه رسم روزگار رسمی که نقشه اش بی نگار شه 

روزگاریست که می چرخد و می راند 

ولی بطور نامشخص که اگه بخوام فکر کنیم و به عمق ماجرا بیندیشیم همین راهی رو که داریم می ریم رو هم گم می کنیم  چون نمیتونیم بفهمیم که این همه عظمت و بزرگی چیست و چجوری به وجود اومده وووووو

پس همین بهتر که به خودمون بقبولونیم که هنوز انرژی داریم و می ریم جلو فقط نکته اینه از نوع درستش  

و پاس خدایت همین

نمیدونم همین جوری اومد

خالقی

  • محمدعلی خالقی

  • محمدعلی خالقی

با سلام حضور سیزده به دریها

سیزده به در به مفهوم سفر در روز سیزدهم سال جاری 

سفر به کوه ودشت  باغ و بستان جهت شادی و پایکوبی 

از قدیم بر این باورند که این روز نحس می باشد و بعضی ها هم  این روز نحس نمی دانند و چنانچه شرایط نامساعد بود می توان در خانه ماند وشادبود ویا هم با همگان  همراه بود و به دره کوه دشت و هر آنجا که مناسب دونستیم رفت 

و این روز را هم روز طبیعت می نامند ویا روز آرزوها و با بستن گره به سبزها آرزوی خود گفته وسبزه را به آب می اندازیم.

این روز هم از روزهای بزرگ  خداوند می باشد واگر کمی عمیق فکر کنیم فروردین بود اردیبهشت  خردادی فصل بهار فصل زیبایی خداوند همه از خواب بلند می شوند  درختان شکوفه می دهند و همین طور تیر و مرداد شهریور فصل تابستون فصل میوها و فصل نعمات و فراوانی و مهر آبان آذر فصل پاییز و برگ ریزان و دوباره درختان برگ وبالشان را می ریزند و آماده خواب زمستانی می شوند و هوا هم کمکم تغییر می کند ودر زمستان فصل دی بهمن اسفند هم فصل زیبای برف و باران فصل سرما و اواخر این قصه سرد وسفید همیشه سبز خواهد بود 

این گردش فصول از کجا و چطور بوجود می آید  کمی تامل در اینجا چشمها را باید بس و تفکری عمیق به اعماق این قصه پرداخت تفکری که برگرفته از عظمتی چون ماه خورشید زمینی معلق در فضا ، ستارگان وسیارهاست 

عظمت خداوند وپرودگار یکتا این بزرگی بر هیچ کس پوشیده نیست 

این هم راهی از راه های خداشناسی ایست خدایا شکرت 


امیدوارم با هفت سین نوروزی قرآن نگهدارتان اینه اش روشنایی زندگیتان سکه اش برکت عمرتان سبزیش طراوت و شادابی وماهی هم شوق زندگانی را به شما هدیه دهد 

سیزده تون به در  دلتون همیشه سبز و لبتون خندان 

خالقی اسفاد

  • محمدعلی خالقی