اسفاد وطنم

هر وقت که دلگیر میشم تو برام خاطره ای . اسفاد روستای زیبایی ها

اسفاد وطنم

هر وقت که دلگیر میشم تو برام خاطره ای . اسفاد روستای زیبایی ها

اسفاد وطنم

اسفاد ای سرزمین مادری من چه می کنی با دستهای خسته روح شکسته چه می کنی
درد است در فراق من از حال و روز تو شهر سکوت در و دیوار شکسته چه میکنی
روزی و روزگاری و حال و هوای تو شور اشتیاق بر مزار شهیدان چه می کنی
آن باغ های خرم و شیر دلان تو ان کوچه باغ عام و مردان ادیبت چه می کنی

بایگانی

سلامی بر گل  زیبای  اسفاد        
         گروه ناب و خوش ، آوای اسفاد

دلم در پیش خورشید است بنگر           
        سر شاسکوه، در بالای اسفاد

سفر کردم به شهرهای زیادی     
           نبوده هیچ یک، هم پای اسفاد

به یاد روستا دل تازه دارم         
           دل من عاشق و شیدای اسفاد

صفا و خوبی مردم فراوان                             نباشد مردمی همتای اسفاد

اذان می آمد از اطراف شهرک    
        خدا رحمت کند ،  آقای اسفاد

ندارد طرقبه حسن و جمالی        
         به پیش منظر زیبای اسفاد

شاعر : مرتضی حسینی اسفاد (شمیم)

  • ۰۳ فروردين ۰۳ ، ۰۹:۳۶
  • محمدعلی خالقی

اگر خدا بخواهد به سر زمین اسفاد خواهیم آمد وکمان آرش کمانگیر را همراه با تبرچه برخواهیم داشت وروانه بیابان وتگ مسیله خواهیم شد وکما را از بیخ وبن بیرون همی خواهیم آورد وسفارش ساییدن کشک محلی همی خواهیم داد و دور هم نوش جان خواهیم کرد . ولحظه هایی را باشادی وسرور سپری خواهیم کرد

فریدون فرخ فرشته نبود
به مشک وبه عنبر سرشته نبود
به داد و دهش یافت این نیکویی
تو داد ودهش کن ،فریدون تویی

پارسی را پاس بدارید

بیابید کما را ز دشت ودمن

تناول نمایید از آن یک دو من

و لیکن نگهدار از آن ، بوته‌ای

که از بذل ، پر مزه گردد دهن

ایا ای برادر زن خوش سخن

همان به که شیرین گردد دهن

سرودم برایت ز پارس، آریا

چو شهنامه گو ،عاشقی بر وطن

بخواهم برایت ز یزدان پاک

که آرامشت باشد اندر زمَن

امیر ارسلان و امیر  ارشیا

بتازند به ابلیس و بر اهرمن

خداوندگار یار و غمخوارشان

همانندِ گل هستند اندر چمن

شهریاری  حسن 

 

 

 

اگه شعرت زیبا و قشنگ شد 
کنون حس درونم شور و تنگ شد 
دگر لایکی نباشد اندر این متن
به تار عنکبوت مغزم سنگ شد 

وقتی تو یک بازی برنده می شی 
تشویقت نم کنند 
حس قشنگیه 
چون دوستان واقعی برای تشویقت تا تو رو ببینن چشماشون برق می زنه 👌👌👌❤️❤️❤️
خالقی

  • ۲۷ اسفند ۰۲ ، ۱۲:۲۲
  • محمدعلی خالقی

جناب سروان نوروزی عزیز
انتصاب بجاوشایسته جنابعالی رابه عنوان فرمانده حوزه مقاومت پیامبراعظم بخش شاسکوه راصمیمانه تبریک عرض نموده وهمواره توفیق روز افزون برایتان آرزومندم

 

 

 

  • ۲۶ اسفند ۰۲ ، ۲۱:۲۲
  • محمدعلی خالقی

یه معلم ریاضی جواب سوال دینی چرا از مرگ می ترسیم برایش مبهمه
 
یه خلبان بالگرد از ضد یخ ماشین پراید چی می دونه 

عملی ستون مهره خفاش در تئوری برای  معلم فیزیک قابل درک نیست 

انسان های که در رفاه کامل هستند 
هیچ موقع  پول یارانه و قدرت خرید دفتر و قلم ادمای مستضعف براشون مفهوم نیست 

تجربه ی سختی های زندگی 
دریا رفته را آن داند که قسمت  ژرف  کف دریا را در تاریکی کاوش کرده است

یه روز تو یک شرکت مهندس بخش اومد 
گفت تو کتاب این جوری خوندیم 
گفتم این پیچ باز نمی شه 
گفت بزار ببینم این به چپ باز می شه 
گفتم بازش کن 
می خواستم امتحانش کنم 
هرکار کرد نتونست باز کنه 
گفتم شعله یا آتیش هست اینجا 
گرمش کردم با اشاره باز شد 
دیگه ول کن من نبود 

بعضی مواقع اون چیزی که تو کتابا نوشتن   با عملیش تفاوت داره

  • ۲۶ اسفند ۰۲ ، ۲۰:۵۴
  • محمدعلی خالقی

در راه آرا به همراه خانواده بودم تا آنها را به محل ببرم  
پیرمردی را دیدم که در روز برفی درسراشیبی  ویلچرش را به پشت کرده است و خیز خیز پایین می آید تا سر نخورد 
چند دقیقه ای مروت کردم  و او همچنان تقلا می کرد 
چند ماشینی بدون توجه پیرمرد برای رای دادن راهشان ادامه دادن که سرعت زیاد ماشین باعث خیس شدن پیرمرد شد 

 از ماشین پیاده شدم و او را تا درب مدرسه همراهی کردم 
تو را چه به رای دادن پیرمرد 
پیرمرد گفت: پسرم مجبورم 
ومن سکوت کردم 

 می دانی چیست 
همراهی تو از انتخاب کسی که هویتش برای من در ظاهر ریا  و درباطن جفا باشد از  صد تا رای برای من لذت بخش تر است 
برو خدا به همراهت باشد پسرم 
💐👌👌

  • ۲۶ اسفند ۰۲ ، ۱۶:۴۰
  • محمدعلی خالقی

از این کوچه خاطرات زیادی دارم 

تو عصر خودش بهشتی  بود 

این قدر سرسبز و رویایی بود که وقتی گذر می کردم

نمی خواستم تموم بشه 

فقط ترس این کوچه برای من چون چند دفعه خارپشت و مار دیده بودم  دلهره داشت 

شبها  زوزه ی گرگ تنها صدایی بود که به زیبایی دلهرهات می چسبید . 

 

 

 

  • ۲۴ اسفند ۰۲ ، ۱۹:۳۰
  • محمدعلی خالقی

لخشک چند لخشک 

       باز مدرسه ام دیر شد

           بابا نان نداد  بیکار شد 

                   آب نداریم  منبع یخ زد 

     خدای مهربون واسه این همه نعمت شکرت 

      نقاشی کائنات  

 

 امروز باید می رفتم سر کار اجاره خانه ندارم 

 پیر مردی از سرما یخ زد 

گرگ ها امشب حمله خواهند کرد 

سنجابها   گرسنه اند 

ای سپیدی  خوشی هاتو هوار  نزن کلاغ ها نگران خواهند شد 

 

 

 

 

 

  • ۲۴ اسفند ۰۲ ، ۱۷:۳۳
  • محمدعلی خالقی

  • ۲۴ اسفند ۰۲ ، ۱۷:۰۸
  • محمدعلی خالقی

  • ۲۴ اسفند ۰۲ ، ۱۷:۰۲
  • محمدعلی خالقی

 


ایشان ازمتولدین دهه ده  ۱۳۱۹   روستای اسفاد که شغل اکثر اهالی روستا و همین طور ایشان کشاورزی بود 
پدر ایشان خواجه میرزا علی نام داشت 

مردی آرام بی آزار و  قرآن خوان دارای مدرک پنجم ابتداعی قدیم که این مقطع را در اسفاد و روستای ابیز گذراند .
کارخانه ذوب اهن پدر ایشان خواجه میرزا علی رو دوستان به یاد دارند .که بیش از بیست نفر در آن فعالیت داشتند . این خود نشان از یک کار افرین نمونه بود  .دوران نوجوانی ایشان در آن کارخانه فعالیت داشتند  .و ازاین طریق منبع معاش می کردند و همین طور تعدادی ازبزرگان نیک قدیم که شرح بیان مربوطه قبلا عنوان شده 
ایشان  بعد ازدواج با خانواده و فرزند  تحت شرایطی وتعطیلی  کارخانه  به مشهد عزیمت   
و در سایه آقا امام رضا  فعالیت می کردند .
در آن سال‌ها یی که وضعیت درآمد زایی روستا به صفر رسیده بود ایشان نسبت به درآمد روزمره اش در شهرمشهد رضایت کامل داشت .

 روزی پدر ایشان خواجه میرزا علی بعلت کدورت سن و بازنشستگی به مشهد عزیمت می کند و نزد فرزند خود رفته ،  ایشان را در رفاه و رضایت کامل  می بیند . نارضایتی خود را با عصیان و گریه اعلام می دارد . وقتی پدر را در اشک و نارضایتی می بیند ،  او را آرام کرده و به حمام می برد و لباسی نو بر تنش می کند.

من طاقت درد و رنج فراق تو را ندارم  خانه ای اجاره کردم همین که سال خانه به اتمام برسد نزدت باز خواهم گشت  
پدر خوشنود و با رضایت  به روستا باز می گردد . 

ایشان بعد از اینکه به روستا نزد پدر بازمی گردد در کنار شغل کشاورزی ، و کمک حال پدر (رضایت پدر) به شغل زعفران فروشی روی می آورد و بیش از بیست سال در این زمینه فعالیت می کند. 
ایشان اقرار دارند من در مشهد رضایت کامل درآمدزایی و رفاه رو داشتم . اما اشکهای پدر را نمی توانستم تحمل کنم به همین خاطر ترک کار و رفاه را در شهر ترجیح به روستا در کنار پدر و مادر دادم تا بتوانم آنها را خوشنود کنم .

ازدیگرخصوصیات بارز ایشان دستی به قلم و شاعری است  که شعری در شبکه ۲ سیما برای آقای واحدی صبح بخیر ایران در قوچان برنامه  زنده می خواند و جوایزی دریافت می کند .
 
آقای واحدی خوش آمدی به قوچان 
سرتاسر قوچان یکسره شد گلستان 
که زیر پاتون بندازیم 
قالی بافت کرمان 

اکنون بعلت کدورت سن  تنهایی و سکوت خواندن قران و خانه خدا تنها چیزی هست که می تواند آرامش کند .

آرزوی سلامتی و تندرستی  برای تک تک پدران کهنسال

 

  • ۲۳ اسفند ۰۲ ، ۱۷:۵۵
  • محمدعلی خالقی