اسفاد وطنم

هر وقت که دلگیر میشم تو برام خاطره ای . اسفاد روستای زیبایی ها

اسفاد وطنم

هر وقت که دلگیر میشم تو برام خاطره ای . اسفاد روستای زیبایی ها

اسفاد وطنم

اسفاد ای سرزمین مادری من چه می کنی با دستهای خسته روح شکسته چه می کنی
درد است در فراق من از حال و روز تو شهر سکوت در و دیوار شکسته چه میکنی
روزی و روزگاری و حال و هوای تو شور اشتیاق بر مزار شهیدان چه می کنی
آن باغ های خرم و شیر دلان تو ان کوچه باغ عام و مردان ادیبت چه می کنی

بایگانی

  • ۲۳ خرداد ۰۱ ، ۲۳:۱۰
  • محمدعلی خالقی

این رسانه 
 مراتب تسلیت و همدردی خود را به محضر خانواده های محترم باقری اعلام می دارد و برای آن عزیز آسمانی آرزوی رحمت و رضوان الهی دارد به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

روحش شاد 

  • ۲۳ خرداد ۰۱ ، ۱۴:۱۰
  • محمدعلی خالقی

 موجودی که از کثیف ترین فضولات حیوانی و انسانی استعمال می کند . می تواند حاد ترین نوع بیماری را به بدن سرایت  کند . پس هیچ موقع یک مگسی را بر روی دست یا پای خود نکشید . چرا که خود عامل میکروب است 

خالقی عرفان 

 

  • ۱۹ خرداد ۰۱ ، ۱۲:۱۷
  • محمدعلی خالقی

 

شنبه, ۲۶ بهمن ۱۳۹۸، ۰۱:۱۲ ق.ظ

محمدعلی خالقی

۰ نظر

دلم تنگ است برای دیدن یک لحظه ات در خواب 

تو را ای سرزمین زاد و اجدادی بهار زندگی

ای وطن  عشق پرستوهای عاشق  

 نازنین بی تو چگونه سر کنم اما هوای تو درون سینه ام خالی 

تو را اباد می خواهم 

نشستم در درون خانه ای تاریک دلم پر می کشد در باغ و بستان ها شکوفه ارغوان ان کلبه ای خاکی 

تو را اباد می خواهم 

قاصدک  گر می روی ان سو دیار من 

پیامی می رسانی  این چنین می گفت فلانی 

 تو را اباد می خواهم 

من و کوه امید ارزوهای خیالم 

که هورا می کشم از هر نفس در دل امیدی هست 

صدایی می رسد هست هست 

تو را اباد می خواهم 

شاعر خالقی اسفاد 



اسفاد وطنم. esfadvatanam.blog.ir

  • ۱۴ خرداد ۰۱ ، ۱۲:۴۵
  • محمدعلی خالقی

  • محمدعلی خالقی

 وقتی تنها مکانی دنج و ارام برای خلوت کردن انتخاب کردم .

 فهمیدم هیچ جای این دنیا مکانی دنج و ارام نیست . 

چرا که صدای ویز ویز مگسی روحم را مخدوش می کرد

او از برای احیا حیات مادام بر روی فضولات حیوانی می پرید . 

خالقی (عرفان)

  • محمدعلی خالقی

انگاه که انسان از یک لجن زار و بوی تعفن ان نفرت دارد . 

خداوند حیوانی را در ان افریده که لذت زندگی بدون ان برای حیوان مرگ است

تمساح

خالقی (عرفان )

راز بقا -عرفان و خداشناسی -حیات

  • ۰۷ خرداد ۰۱ ، ۱۶:۱۸
  • محمدعلی خالقی

  • ۰۶ خرداد ۰۱ ، ۱۴:۴۴
  • محمدعلی خالقی

  • ۰۱ خرداد ۰۱ ، ۲۲:۰۵
  • محمدعلی خالقی

خونه خونه

چهارشنبه, ۱۰ بهمن ۱۳۹۷، ۰۳:۴۲ ب.ظ

محمدعلی خالقی

۱ نظر

خونه اون خونه ی غمگین  

که هزار هزار تا خاطره داره 

خونه اون خونه ی  ویرون 

همشون خاطره یادم می یاره 

یادمه از اون قدیما  

چه دلایی که به هم دوخته بودیم 

توی برف و باد و بارون  

دیوار محبت ساخته بودیم  

 

خونه خونه   

      سفره ی نون 

          خونه اون پنجره ایون 

خونه خونه 

      سفره ی نون  

          خونه اون پنجره ایون  

 

موجی از کینه اومد       همه رو ز هم گسست

 پدر پیرمو کشت           دلا رو ز هم شکست     

 

حالا از اون خونه چی مونده بجا 

حالا من موندم  اون ویرونها  

 

من غمگین    من خسته    من درد   

می نویسم آخرین حرف روی برگ 

 

کی میاد دست  روی دست هم بزاریم 

تا بسازیم خونه مون رو دوباره 

کی میاد دست روی دست هم بزاریم 

تا بسازیم خونه مون رو دوباره 

 

      خالقی اسفاد 



اسفاد وطنم. esfadvatanam.blog.ir

  • ۲۷ ارديبهشت ۰۱ ، ۱۳:۰۱
  • محمدعلی خالقی