- ۰ نظر
- ۳۱ تیر ۰۲ ، ۱۳:۵۸
به حرف کسی گوش نمی دادم
همیشه دوست داشتم تنها باشم
در خلوت به سر می بردم برایم ارامش بخش بود
روزگار به سختی می گذشت
تمامی بچه ها از دستم ناراحت بودند
چون دوست داشتم تنها باشم و در دنیای خودم سیر می کردم
صدای ارام و دلنشین مرا خرسند می داشت
و مرا از تنهایی و غم و اندوه بیرون می اورد
من بودم و او تنهای تنها
موقع دلتنگی ها مو برام غصه دریا رو می گفت و مرحمی بود بر زخمهای کهنه ام
ولی اکنون نیست و خیلی ناراحتم چون شکست
واکمن خوبی بود
۵/۱/۸۴ دفتر منشی کادر ، اب یک قزوین
خالقی اسفاد برگی از دفتر خاطراتم
اسفاد وطنم. esfadvatanam.blog.ir
کودکی جهت شکار از خانه بیرون می زند او به باغ و بستان می شتابد و پرنده های زیادی را شکار می کند .
. پرنده ای که در کنار لانه اش به مراقبت جوجه هایش می پرداخت شکار چی را می بیند که به سمت لانه او می اید . باخود می اندیشد که چه طور شکارچی را از لانه اش دور سازد . به پرواز می اید و در اسمان به رقص زیبایی می پردازد تا نظر شکارچی را به سویش جلب کند . شکارچی به سمت پرنده نشانه می گیرد و پرنده در لابلای درخت انبوهی حفظ جان می کند . شکارچی دوباره به سمت او نشانه می گیرد و پرنده لنگ لنگان سعی میکند خود را از درخت و لانه دور سازد و این حرکت را بارها بارها تکرار می کند . شکارچی به خیال پرنده زخمی به دنبالش راه می افتد . پرنده وقتی می بیند شکارچی از لانه دور شده است . ارامشی در او مطمءن می شود در اسمان به پرواز می اید و به سمت لانه اش پرواز می کند
او این خطر پر فراز و نشیب را متحمل می شود و ساعتها به گمراهی شکارچی می نشیند تا جان جوجه هایش را نجات دهد و حیاتی دیگر را تجربه می کند شکارچی که از خستگی به تنگ امده بود از شکار او منصرف می شود و از فرط تشنگی و ماندگی به استراحت می پردازد .
وقتی پرنده به لانه می رود جوجهایش را می بیند که به انتظار نشته اند و جیک جیک شادمانی سر می دهند انها را در پر و بالش می گیرد و از شوق خوشحالی و شادمانی اشک می ریزد .
……………………………………………………………………………
به سلامتی پرنده ی مادر ی که برای رهایی از ترس ساعتها در اسمان می رقصید تا نگه شکارچی را به سویش جلب کند .
به سلامتی پرنده ای که رقص و پرواز را علامت ممنوع می دانست .
به سلامتی پرنده ی مادری که برای نجات جان جوجهایش اشک می ریخت .
به سلامتی تمام مادران دنیا که برای فرزندانشان مشقت و سختی کشیده اند
به سلامتی هرچه مادره , مادر حیوان , مادر پرنده , مادر انسان
به سلامتی رفیق بی کلک مادر
نگاشت :خالقی ۱۸ تیر ۹۸
اسفاد وطنم. esfadvatanam.blog.ir
زشعر حاجے غفارے اینک
شود دستت پر و خوابت چه راحت
برو راحت به روی مبل بنشین
هم اکنون باز کن آن، تِلگرامت
نباشد هم تورا حزن وتاُلّم
که دنیا نیک می باشد به کامت
اگر اخلاق خوش بازن تو داری
یقین دان از بزرگیست، ومرامت
زخوش گفتاری و رفتار نیکو
پشیمانی نشاید ،نَی ،ندامت
چوبد گویی شود اوضاع واحوال
خراب وزندگی روبه وخامت
اگر از قصد بازن زشت گویی
بدان ان زندگی باشد حرامت
چو دعوا ونزاع امد به میدان
تنزل یابد آن جاه،و مقامت
بکلّیت بگفتم شعر زن را
زن خوب داشته صدها کرامت
زن ار بد شد حسابش را جدا کن
ندارد او دگر ان احترامت
چوزن بد شد رها کن زندگے را
چراکه سرزنش سهم وملامت
صداے زن زصوت مرد بر شد
یقینا دارد او خیلے وقاهت
زنان خوب در دنیا زیادند
کلامے نافذاو دارد فصاحت
زن خوب فاطمه ،زینب که ازاو
حسینش کرد غوغا در جهانت
ویا زینب کز او کاخ ستمکار
فروریزد زان نطق وبلاغت
زن خوب ،اسیه ،مریم که فرعون
فرو ماند ه زصبر واستقامت
زن خوب هاجر اسماعیل خودرا
فرستاده به قربانگاه راحت
ندیدے کو دران سعے وصفایش
نکرده لحظه اے هم، استراحت
چراکه جرعه، ابے را ،رساند
به طفلے کو بیا بان بود اقامت
خلاصه زن مقامش بوده والا
چومادر بوده مرد ازاوست ایت
اگر فرزند کَس شایسته باشد
بدان کز مادرش دارد طهارت
زن شایسته پس باشد غنیمت
جواز راه باشد در قیامت
تویونس شعر زن کوتاه گردان
ززن محکم نوشتے باشهامت
یونس کریمی
به اتفاق چند نفر از دوستان در یکی از روزهای تعطیل به میهمانی دوست قدیمی ام رفتیم . او در یکی از بهترین مکان و اراضی شاندیز باغی داشت که از هر نوع میوه در ان وفور بود . باغی مجلل از تمامی میوه خانه باغ , استخر , مجهز به اماکانات دوربین و حراست , سگ های نگهبان و..
بعد از گفتگوی صمیمانه و دوستانه و یک نهار مفصل برای قدم زدن در باغ رفتم . درختهای میوه گیلاس ,سیب , هلو , توت , گردو , گیلاس ها بیشتر از هر میوه ای نمایان بود . گویا فصل گیلاس بود
مساحت باغ به هکتار می رسید . در حالت خلسه خودم قدم می زدم . افکارم در چند جهت حیران بود
گویا روحم از جسم جدا شده بود . جوب های اب , پروانه ها , حلزونها را رصد می کردم .
یک لحظه صدای سگهای نگهبان بلند شد و دوستانی که همراهم بودم به سمت من می دویدن
گفتم چه شده ؟ گفتن سگها ما را دنبال کردند , هر یک از انها به هر سو می دویدن و از درختان بالا می رفتند . پاره ای از ترس مرا فرا گرفته بود و در خودم مانده بودم که یاد حرفی افتادم . وقتی سگها دوستان را دنبال می کردند به سمت من امدند و در هر سو و شاخه های درختان بالا رفتند . من در همان جایی که بودم نشستم و تکان نخوردم . سگها بعد از دنبال کردن دوستان در حالی که داشتند پارس می کردند به سمتم امدند . وقتی دیدن که در جای خود نشسته ام و تکان نمی خورم انها هم بعد چندی پارس کردن در نزدیکی ام نشستند و ارام شدند بعد از چندی نوازش و ارامش انها گویا با من دوست شده بودند و دیگر پارس نمی کردند . دوستان را دیدم که از درختان پایین امدند و گفتند تو نترسیدی که تو را گاز بگیرند .
گفتم سگی که پارس می کنه نمی گیره
روز خوبی بود و اتفاق نوینی , این مصداق گاهی برای انسانهایی که زیاد صحبت می کنند و چیزی بارشون نیست صدق می کند . هر چند که سگها وفادارترین حیوانات هستند . و باید از انها درس وفا اموخت
سگی که واق واق می کنی نمی گیره
۸ بهمن ۹۸ خالقی
اسفاد وطنم. esfadvatanam.blog.ir
الا مختار کدو کاشتی خورشتی
چقدر پوست نازک است باآن درشتی
یه طوری عکس می اندازی زباغا
توگویی توی باغ های بهشتی
به ما برگو زرمز کشت وکارت
چطوری بذر بگرفتی وکشتی
تعجب دارد وایول به کارت
تونیکوکاری ونیکوسرشتی
خودت هم کارخود تحسین نمایی
گمانم بهر کارت درشگفتی
مواظب باش زدست گوسفندان
حصاری کن به هیزم یا که خشتی
کشاورزی بود شغل ائمه
مواظب باش خوب شغلی گرفتی
ندیدم عکس زصیفیجات دیگر
مگر گوجه وبادمجان نِدشتی
یونس کریمی اسفاد
درود عالی بود
پسر عموی گلم آقا ابراهیم عزیز برایتان آرزوی سلامتی دارم
حسن آقای گل همکلاسی قدیمی
موفق باشی