اسفاد وطنم

هر وقت که دلگیر میشم تو برام خاطره ای . اسفاد روستای زیبایی ها

اسفاد وطنم

هر وقت که دلگیر میشم تو برام خاطره ای . اسفاد روستای زیبایی ها

اسفاد وطنم

اسفاد ای سرزمین مادری من چه می کنی با دستهای خسته روح شکسته چه می کنی
درد است در فراق من از حال و روز تو شهر سکوت در و دیوار شکسته چه میکنی
روزی و روزگاری و حال و هوای تو شور اشتیاق بر مزار شهیدان چه می کنی
آن باغ های خرم و شیر دلان تو ان کوچه باغ عام و مردان ادیبت چه می کنی

بایگانی

۵۸۵ مطلب با موضوع «تصاویر» ثبت شده است


معلم عزیز وبزرگوار دوران دبستان اکثر اسفادیها

با سلام یکی دیگر از بزرگان وچهره منحصر به فرد.
جناب حاج ولی الله جعفری اسفاد، فرزند حاج علی محمد جعفری
معلم واستاد کلیه بچه های اسفاد.
ایشان به لحاظ خصوصیات اخلاقی فردی ساده وبی الایش ،اهل خدا وپیغمبر به معنای کامل،مهمان نواز ومهربان ودارای یک ابهت خاص میباشند.
ایشان اولین کسی میباشند که مدرک دانشگاهی داشته واز طریق سپاه دانش جذب اموزش وپرورش شدند وفکر کنم از اولین معلم های اسفاد میباشند،ایشان در زمان دفاع مقدس خدمات شایان ذکری برای انقلاب انجام دادند ونیز مدتی در سپاه دانش  مشغول خدمت بوده اند ،وی مدت خدمت در اموزش وپرورش را در شهرها مشهد وقاین ودر روستا های گرماب ،فندخت واسفاد سپری کرده که بیشترین انها در روستای اسفاد بوده ،بیشتر این سالها ایشان ریس مدرسه اسفاد بوده ودر کنارش تدریس داشتند واز ابهت خاصی برخوردار بودندکه دانش اموزان از وی حساب میبردند که اگر حتی بچه ای در خانه اذیت میکرد خانواده از ایشان کمک میگرفتند،وی فردیست که در همه جا وهمه حال از مظلوم دفاع کرده و کلمه غیر از خدا از هیچ کس نمیترسم را تمام وکمال اجرا نموده،ایشان زحمات زیادی برای اسفاد کشیدند که الحق جای بسی تشکر وقدر دانی دارد.
این استاد بزرگ مدت زیادی که تقریبا سی سالی میشود شورای اسلامی اسفاد بوده اند که در این مدت کارهای زیادی برای مردم انجام میدادند ،به لحاظ مهمان نوازی حرف اول رامیزنند که این امر با داشتن همسری مهربان ومهمان نواز به طور احسنت انجام میشد مثلا در قدیم روحانی هایی که برای ماه رمضان و محرم به روستا می امدند کل این مدت واین سالها بر خانه ایشان وارد میشدند که اگر از حق نگذریم کاری بسیار سخت وبود چون خانواده ایشان در این مدت معذب بودند ولی هیچ یک احراز ناراحتی نمیکردند ،بیشتر اوقات کسانی که از اسفاد عازم چاهپایاب بودند و وسیله ای گیرشان نمیامد به امید خانه ایشان بودند که این امر باعث جلو گیری از زدن جاده از چاهپایاب به فندخت شد چون انها در فندخت خانه امیدی نداشتند، وی مدت زیادی ریس شورای حل اختلاف بودند که عدالت وبی تعارفی ایشان با مردم وحل وفصل مشکلات وشکایات به هر طریق ایشان را در جایگاه عالی قرار داد و همکنون نیز در بخش با این شورا همکاری مینمایند، روحیات ایشان با کتاب خو گرفته واکثر زمان فراقت خود را به مطالعه میگذرانند وهمکنون که در بازنشستگی به سر میبرند به کار کشاورزی ودامداری مشغول میباشند وباداشتن اب وزمین زیاد از قنات وچاه به یک کشاورز نمونه مبدل شده اند که باغ پای چنار ایشان حکایت از ان دارد.وی سالیان درازیست که در جلسات عروسی مهریه عروس رامکتوب کرده و در خانه عروس در میان زنان برای عروس باز خوانی میکنند که نشان از چشم پاکی و ایمان ایشان میباشد، خانه قدیم ایشان در پای چنار بود که خانه باغ بسیار زیبا وقشنگی بود وبعد چند سال خانه ای بسیار بزرگ وشیک در کنار بهداشت ساختند که در زلزله 76تخریب شد وهمکنون در پایین شهرک کنار جاده چاهپایاب مشغول زندگی میباشند ،از زحمات وکارهای ایشان هر چه بگوییم باز کم است واینجا قابل بیان نمیباشد فقط همین را بگویم که ایشان زندگیش را وقف کارها وخدمت به مردم کردند،ثمره عمر ایشان چهار دختر وسه پسر بوده که پسر بزرگ ایشان اقای علی جعفری میباشد که در بانک صادرات مشغول به کار میباشند و همانند پدر کار راه انداز بوده ودر انسانیت ومعرفت سرامد میباشند،برای سلامتی حاجی اقای جعفری وخانواده محترمشون صلوات بفرستین،،،،،،،،
نگارش.1396/09/21
محمد علی غفاری
  • ۲۲ خرداد ۹۷ ، ۰۰:۰۴
  • محمدعلی خالقی

 


عکس ارسالی آقای محمد علی کریمی 

حاج تیمور شهریاری و مرحوم ابراهیم حسنی 

  • ۱۶ خرداد ۹۷ ، ۱۶:۵۹
  • محمدعلی خالقی

  • محمدعلی خالقی

حاجی سید علی اسطوره اسفاد

 حاج سیدعلی اسطوره اسفاد

حاج سید علی حسینی متخلص و معروف به سیدعلی واعظ، 99 سال پیش (سال 1296ه.ش) در اسفاد متولد شد تحصیلات ابتدایی را در مکتبخانه و سپس به حوزه راه یافتند و در کنار درس حوزوی به شعر و شاعری هم پرداختند بنده دوران کودکی خودم را در همسایگی ایشان و برادر بزرگوارشان مرحوم حاج سید ابوتراب بودم.

حاج سید علی در تمام دوران عمر خود لباس مقدس روحانیت را حتی در کارهای کشاورزی  بر تن داشتند و توبره بافتنی هم به دوش داشتند و زمینی را که کنار رود روبروی باغ حاجی خداداد داشتند مامن دایمی ایشان بود. با وجود چشم های کم سوی این بزرگوار، تمام سنگ ریزه های انتهایی این زمین که متصل به رودخانه بود مرتب چیده شده بود.

صوت قرآن ایشان صبح ها همیشه از منزل به گوش می رسید و سردمدار بحث های مذهبی جلوی حوض درب قلعه بودند البته مرحوم خواجه محمدابراهیم (پدر آقای عباس انصاری) هم به دلیل داشتن رادیوی کوچک توشیبا سردمدار بحث های سیاسی بودند و مخصوصا اخبار جنگ را لحظه ای رصد می کردند.

حاج سیدعلی در سال 1386 و در 90 سالگی در مشهد دار فانی را وداع گفتند و در بهشت رضای مشهد و در نزدیک برادر خود مدفون می باشند.

اکنون پس از سالها برادر زاده ایشان (حاج سید ابراهیم) مجموعه اشعار ایشان را تحت عنوان "گنجینه نور" گردآوری و به چاپ رسانده اند.

یادشا


رضا اسماعیلی

ن گرامی

  • ۳۰ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۶:۳۳
  • محمدعلی خالقی

چهره های منحصر به فرد اسفاد

          متولد اسفاد

فردی مردمی . پرتلاش و زحمتکش و شوخ طبع و اندیشمند ، با ادبیاتی ویژه است که صحبت ها و تیکه کلام هایش از جذابیت خاصی برخوردار است و طرفداران زیادی دارد.

بخشی از دوران سربازی را در اوج قدرت و نظامی گری  رژیم شاهنشاهی در منطقه ظفار کشور عمان خدمت کرده است.

ایشان تبحری خاص در پرورش دام و امور دامداری و باغداری دارد.

و شاخص ترین ویژگی اش شرکت در جشن های عروسی است که شادی بخش و زینت بخش محافل عروسی مردم است است.

نواختن دف زیبا و آهنگ وقت خروس خون ایشان در اذهان ما برای همیشه ماندگار شده است.

آقای میرعلی صادقی اخیرا از ناراحتی قلبی رنج می برد .

برای ایشان و خانواده محترمشان آرزوی سلامتی و موفقیت در تمام امور داریم به برکت صلوات بر محمد و آل محمد. 


اسماعیل کریمی اسفاد

  • ۲۹ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۰:۱۳
  • محمدعلی خالقی



درسال 76 من بمناسبت تولد امام حسن مجتبی در مسجد بزرگ اسفاد سروده ای خوندم کلاس چهارم دبستان بودم و حاج ولی الله جعفری و آقای خالقی معلمین ما بودن به همراه خانم جوانی . زحمت تنظیم شعر و چگونگی خوندنش را سرکارخانم جوانی به عهده داشتن .  انرژی خواصی دادن تا اون برنامه را درمیان انبوه اسفادیهای قدیم اجراکردم و به خاطر کم قد بودنم جناب جعفری منو بردن پله سوم ممبر. خلاصه حیجان و استرس خواصی داشت مخصوصا که خانمها از طبقه دوم نگاه میکردن . 

روز بعد اجرا واکنشهای بسیار عالی برای من بود سرصف تشویق و تحسین شدم .پدرم هم تازه از تهران آمده بودن برایم کادو اورده بودن ولی  نمیگذاشتن ببینم و پنهانی به مدرسه برده بودن تا منو سرصف بهخاطر نمرات خوبم و اون مراسم تشویق کنن . خلاصه به مدت چهار تا پنج روز ازپشت شیشه پنجره داخل دفتر را ازلابلای نرده ها نگاه میکردم .صورتی رنگ .آهن ربایی .دوطرفه باز میشد و جالب بود که بااین که من پسر بودم اما کاملا دخترانه بود ولی درکل مدرسه هیچ کسی به زیبایی و باکلاسی اون جامدادی نداشتو شاید ندیده بود .هرروز چشم انتظار این بودم که بعد از قرآن و دعای صبح گاهی اسمم را صدا کنن و اون جایزه را تقدیم کنن .یادم نمیره  اخرین باری که دیدمش صبح همان روز زلزله بود بچه ها درگیر  بازی بودن و من از لابلای نرده ها دنبال جامدادی . نمیدونم چرا جاشو تغییر داده بودن وچند پوشه انداخته بودن روی آن . ازخانم جوانی پرسیدم ببخشید پس کی قراره اون جایزه که قول داده بودین رو بدین گفتن منتظریم یک مناسبتی باشه که تمام خانواده های بچه ها باشن . متاسفانه بعد از زلزله هم حتی اثری ازش ندیدم اما هنوز تصویرش درذهنمه . باتشکراز زحمات معلمین عزیزی همچون .جنابان جعفری.خالقی. حاج هادی غفاری. وسپاس فراوان ازخانم جوانی که هنوز مشتاق دیدنشان هستم 

هادی کریمی

  • ۲۹ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۰:۰۷
  • محمدعلی خالقی
  • ۱ نظر
  • ۲۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۷:۰۳
  • محمدعلی خالقی

  • ۲۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۲:۲۵
  • محمدعلی خالقی

  • ۲۳ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۹:۴۸
  • محمدعلی خالقی

  • ۲۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۲:۱۱
  • محمدعلی خالقی