خدمت و خاطره ها
دوستان معمولا برای تفریح مرخصی ساعتی می گرفتن / مرخصی ساعتی از ساعت ۶ تا ۸ عصر بود و ده دقیقه به نه خاموشی
همیشه اسرار داشتند که باهاشون برم ولی من
ترجیح می دادم باند فرودگاه رو انتخاب کنم تا این که در این زمانه ی بی های هوی لال پرست شهر پرجمعیت قیل وقال پرست را انتخاب کنم .
باند فرودگاه و سیگار بیستون گاهی به درازای خاموشی پادگان می کشید .
دلگیر و خسته / عابر شبها
تابستان خسته ی خدمت با تمام غربتش دلچسب و دلپذیر بود
گاهی در سکوی باند فرودگاه دراز می کشیدم / ستارهها رو می شمردم و گاهی با ستاره ها مثلث می کشیدم یا انها را از سقف آویزون می کردم
یه روز به اسرار دوستم اکبر فلاح با هم مرخصی ساعتی گرفتیم
داخل شهر قرار ملاقات داشتیم با یکی از گروهبان های کادر به نام گروهبان انجیدنی
آن روز موفق به دیدن گروهبان نشدیم که در هنگام برگشت به یکی از سربازهای همشهری بر خوردیم .
مهدوی ادم نرمالی نبود می دونستم که یه چیزی با خودش میاره داخل پادگان
چون هر موقع مرخصی ساعتی می گرفت به هوای خلاف می گرفت
گفت محمد / جون هر کی دوست داری خواستی وارد پادگان بشی واستا با هم بریم .
چون می دونست که به من کاری نداشتن و به هوای من می خواست....بله وارد کنه
گفتم جون هر کی دوست داری منو بیخیال ، با لهجه شیرین نیشابوری گفت جان ما ....
باهاش خداحافظی کردم اومدم پادگان دیدم قبل من جلو در واستاده که با من بره داخل
بهش گفتم چی داری با خودت گفت فقط یه باکس سیگار / گفتم خوب دیگه چی داری ؟؟؟؟
گفت فقط تو همینو ببر اوکه داداش
گفتم باشه پس از من فاصله بگیر خخخ
خطرناک بود
باکس سیگارو ازش گرفتم اومدم داخل یه ۲۰۰ قدمی که انتظاماتو رد کردم
چنان صدای سیلی به گوشم خورد که مرغ های آسمون هم فکر کنم غصه شون گرفت خخ
از دورگفتم / چی شده گفت پدر سوخته فلان فلان شده .....فکر کرده من خرم
گفتم ولش کن یه تشویقی پیش من داری / دستم باز بود
جریان دستم باز بود مفصله نمی شه توضیح داد
یه حرکت هایی با خودکار و کاغذ می کردیم مثل غول چراغ جادو میومد می گفت اضافه خدمت می زنم برات زیادی حرف بزنی //شوخی خخخ
۲۰برگ استنسیل مث نمره ی ۲۰و قاشق سحر امیز بود
می گم انشام خوب هست
یاد انشا افتادم / انشام از همون کودکی خوب بود / آره/ دقیقا یادمه
خلاصه ......
باکس سیگار تو پادگان حاکمیت داشت مث کپن قند چای حاج حسن
مث گوش به بدنت می چسبید
یادم از سیگار اصفهانی افتاد خسیس یک نخ سیگارو سه بار می کشید
نمی خواستم این خاطره رو تعریف کنم اما ....
آخه می شه این خاطره ی به این قشنگی رو تعریف نکنی لذت نبرن نخندن
که مثلا من سیگار می کشیدم / نگی خیته
برو به همه بگو / حال کردین
😂😂😂😂😂😂