
- ۰ نظر
- ۱۶ مرداد ۹۷ ، ۰۰:۵۱
همراه با بزرگان و چهره های شاخص و منحصر به فرد
جناب آقای علی حسنی (حسینی )
آقای علی حسنی فرزند مرحوم حاجی میرزا حسن متولد روستای اسفاد ، در دوران کودکی از نعمت مادر محروم شد . ایشان فردی خوش تیپ ، خوش اخلاق و مردم دار و منظم و منضبط است و با تلاش و پشتکار فراوان در نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران استخدام می شود و پس از 30 سال خدمت در مناطق مرزی با آن مشکلات و خطرات و استرس های ناشی از این کار ، سرانجام در 1392 از خدمت زیر پرچم مقدس بازنشسته می شوند و هم اکنون در شهر مشهد ساکن هستند.
ویژگی بارز ایشان خدمت در عرصه نیروی انتظامی و پلیسی بدون حاشیه و پارتی بازی است.
پوشیدن لباس بلوچی و شوخی های بامزه و برخورد خوب با مردم از ویژگی های دیگر ایشان است.
برای ایشان و خانواده محترمشان آرزوی سلامتی و بهروزی داریم به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
کریمی
داستان آموزنده
روزی شیطان بر نعمت ایوب حسادت می کند و بر خداوند می فرماید خداوندا ایوب به خاطر نعمت زیادی که داده ای شکر تو را می کند نعمتش را از ان بگیر پس خواهی دید که بر تو شکر نخواهد کرد.
پس مرا در دنیای او مسلط کن تا نشان دهم
خطاب رسید تو در مال و فرزند او مسلط کردم
شیطان بسیار خوشحال شد و مال و فرزندش را از او گرفت و همه رو از بین برد ولی شکر ایوب قطع نشد.
شیطان فرمود خدایا مرا بر زراعت او مسلط کن و خداوند مسلط کرد.
شیطان بر زراعت او دمید و همه رو سوزاند و شکرش بیشتر شد.
شیطان فرمود مرا بر گوسفندان او مسلط کن و خداوند مسلط کرد و چون اجازه یافت همه را حلاک کرد و شکرش بیشتر وبیشتر می شد و شیطان فرمود چون ایوب می داند که اینهایی که گرفته ای باز می گردانی شکر می نماید خدایا مرا بر بدن او مسلط کن و خداوند مسلط کرد جز عقل و چشمهایش شیطان به سرعت فرود آمد و بر او دمید تا این که سر تا تا پای او جراحت برداشت و بدن حضرت کرم برداشت و متعفن شد و مردم او را از شهر بیرون راندن
و مردم از حال خود پشیمان بودند که وای بر ما که از تو تبعیت می کردیم
پس از تمام این مشکلات باز هم حضرت دست از شکر خداوند بر نمی داشت تا این که از جانب خداوند ملکی به سوی او فرستاد که چشمه ای جاری کند جون حضرت در ان غسل کرد تمام جراحت و زخم هایش بر طرف شد به طوری که ایشان بسیار خوش سیما گشتند و خداوند همه فرزندان او را زنده کرد و به او بر گردانید و به او ثروت بسیار داد .
بهترین نعمت سلامتی است در هر شرایطی که هستیم چه فقر پولداری ،تصادف،سیل،زلزله و.... خداوند را از یاد نبریم وشکر خداوند را بجا آوریم
بهشت در اسفاد
همه ما در خاطرات نه چندان دور به یاد داریم صمیمیت ،مهربانی یک رنگی و بفور نعمات در اسفاد قدیم . اب قنات و برف و باران این روستا را به بهشت تبدیل کرده بود انواع میوه و ازدحام پرندگان ،خزندگان ،زاد و ولد این مهم در روستا مهیا بود . نه تنها اسفاد بلکه منطقه زیرکوه از مشمولین در ذکر مشهود بود . اگر روزی دوباره این روستا و منطقه شامل لطف الهی مقرر گردد و بهشتی سر سبز دشت و بیابان را فرا گیرد چشم اندازی مفرح تر و زیباتر جز این نخواهد بود به امید ناجی عاطفه همه ما
مراتب بالا گوشه ای از مباحث و تعاریف از اسفاد قدیم و بهشت و گلستان تمثیل بود
جهنم در اسفاد
البته مباحث عصر حال کمی از جهنم نیست واقعا زندگی در چنین شرایطی کمبود اب خشکسالی،فقر ،اقتصاد برای باقی مانده اندک ابدال پیر و کهن زیرکوه اسفاد شرایط بسی سخت و دشوار است تا زندگی در قیاس اشرافی و تخت نشینی و شهری ولی نکته اصلی جهنم 76 اسفاد است
جهنمی توصیف با اه و ناله و زاری ، مرگ ،مرگ پدر ، مادر و اجداد ،تاریکی در گرد غباری غلیظ که یک متری آن طرف تر را سو نبود ،گورستان و زمین لرزه ای که برای تمامی ساکنین مقیم ،جهنم را به وضوح رویت بود.
فکر کنم دیگر منظورم مفهوم باشد
این زلزله برای افراد حاظر و ناظر در واقعه جهنمی بود که منظر این واقعه تلخ و خدایی بودند . همه جا سیاه شده بود پس لرزه ها همچنان ادامه داشت دیگر مال و ثروت برای کسی اهمیتی نداشت خون و فریاد همه جا جاری بود واقعا باورش برای یک لحظه در اذهان دشوار است و زیرکوه با ان عظمتش به سرزمینی متروکه مبدل بود، چال هایی به عنوان قبر همان طور حفر وچشمان گریان وداع روبه خاموشی ، هر چند برای ما امروز با علم ثابت شده این زلزله و بیان کردنش بر لب آسان است ولی عمق ماجرا چیزی دگر است و این جهنم همان طور که برای زیرکوه چیزی نبود و انی سه دقیقه به طول انجامید در صورتی که مزد هر بنا صد هزار است و یک روز کاریش برابر است با یک دیوار چینی با هزار زحمت . در نزد پروردگار تخریب جهان گوشه ای ناچیز است.
و این است مفهوم بهشت و جهنم از نگاه خداوند بزرگ والا در این جهان
که امروز اکثر حقایق با توجه به کتاب اسمانی و مراجع حق در ما شنود است و مفهوم ان در ما انکار
طبق تحقیقات شماری از مردم باورشان بر بهشت و جهنم انکار است و همین دنیا را جهان خلقت و آخرت دارند. وای بر این خاموشی من از این مهیج دارم که قدرتی چون ابر و رعد ،خورشید ،ماه، ستارگان از ان چه کسی است بدون سیم و باطری و نیرویی چون برق که خاموشی در ان نیست و اگر یک روز خاموش باشد ان روز چه روزی ایست.
نویسنده خالقی اسفاد وطنم
دو نکته بسیار مهم و رایج در دید و بازدید تجسس و غیبت است
حرف برای گفتن بسیار است در کار دیگران تجسس و غیبت کردن درست نیست
تجسس به معنای جستجو گری در کار دیگران که در اسلام حرام است چرا که باعث از بین رفتن ابرو و حیثیت مردم می گردد
غیبت از غیاب کسی سخن گفتن است و عیوب مردم را فاش کردن و بیان کردن
برای این که زشتی غیبت کاملا مجسم شود با مثال گویند برای مومن غیبت کردن مثال این است که گوشت برادر مرده اش را بخورد .
حال چرا برادر مرده به این منظور که در غیاب افراد سخن می گوید و همچون مردگان قادر به دفاع از خویش نیستند.
و این وحدت و یکپارچگی را از بین می برد و کینه و نفرت بین انسانها بیشتر می شود .
سنگ زدن بر سر داماد از اداب ورسوم قدیم
باسلام
اکنون در سراسر کشور جهت حفظ رسوم قدیم برنامه ریزی میشود تا مردم هر دیار اصالت خود را حفظ نمایند که در این راستا روستای ما زیر صفر است نه اینکه حفظ رسوم نکرده ایم بلکه با پافشاری ندانسته برحذف انها بر امدیم وفکر نکردیم کسانی که این رسوم را پا نهادند چه ایده ونظری داشته وچه زحماتی در راه جا انداختن انها کشیداند .یکی از این رسوم حنا بندان بوده ، چند روز قبل از عروسی کسانی بودند که با پوست حیوانات دف ودهل درست کرده وشب حنا بندان بعد از حنا کردن دست وپای عروس وداماد و رقص وپای کوبی اقوام در خانه داماد تا صبح مشغول بیت خوانی وهمان سرصوت خوانی وضبط صدا که کاری بسیار ماندگار بود مشغول شادی وسرور بودند وکم کم که پیشرفت کردیم بعد حنا بندان وقتی دست وپای داماد را حنا می بستند ودست داماد بیچاره از زمین واسمان کوتاه بود با سنگ هایی که از قبل جمع اوری میشد به سرو کله داماد میزدند که این کار خیلی خیلی به اطرافیان حال میداد ولی اقوام درجه یک دلهره داشتند که با خوردن سنگ به چشم کسی عروسیشان به هم بریزد و با کمی تفکر به همت صمد اقا سنگ زدن تبدیل به قند وابنباتهای سفت شد که باز هم از خطرات ان کاسته نشد که هیچ بلکه بیشتر وبیشتر شد واین کار تا جایی ادامه پیدا میکرد که با پا در میانی بزرگان ویا قهر کردن انها ویا دعوا بدون تخلیه شدن افراد به پایان میرسید و از ان همه قوم وخویشی که در قدیم در کنار خانواده داماد میماندند چند جوان بیش نمانده وبعد یکی دو ساعتی انرژی انها به دلیل کمی جمعیت تمام میشد و ان بزم بسیار قشنگ قدیم که تا صبح بود به پایان میرسید .من که هر چه فکر میکنم که جایگزین سنگ که بحال هم هست چیز دیگری باشد به ذهنم نمیرسد فقط همین را بگویم در هر کار اگر افراط باشد خوب نیست وهمین افراط است که باعث حذف رسوم ما میشود ،،،،
کمی تامل،،،
با ارزوی بهترینها برای تمامی اسفادیهای عزیز در هر کجای جهان هستی که باشند
محمد علی غفاری
برچسبها: مربوط به عروسی اسفاد
****** پروانه ها *******
یاد ایامی که بود بچه و قایم موشک
اون درخت وماه وابر , نقاشی وهفت رنگ
یه زمان که قلبها , پر بود از شادی وشور
یاد مه بچه بودیم تو گذشته های دور
یاد قلعه حوضک , تختک یک اسیا
شادی و فرح دل عشق یک قلعه چه شور
یک به یک روز قشنگ با تو هم بازی شدن
از دم صبح تا غروب اون قدیم دلا یرنگ
یه درخت سبز وسرو مرهم زخما درد
این درخت سرو ناز بود بود مرهم درد
یادمه روی درخت دو تا دل کنده بودیم
سال بعد از اون درخت ما دیگه رفته بودیم
سرو ناز وطن من بعد چندی سال سال
چه روزای خوبی بود ولی افسوس زود گذشت
شاید اون دلا دیگه خشکیده روساقه ها
شایدم بزرگ شده لابلای شاخه ها
چه روزای خوبی بود پرواز پروانه ها
کوچه وباغ وزیر , چپر و اوازها
دلم تنگه روزگار ای غریب واشنا
تو بگو چرا چه زود گذر پروانه ها
من تو را یه روز چه زود گذر یه دیر زود
به همین نزدیکی خفته و خاطره ها
خالقی اسفاد