اسفاد وطنم

هر وقت که دلگیر میشم تو برام خاطره ای . اسفاد روستای زیبایی ها

اسفاد وطنم

هر وقت که دلگیر میشم تو برام خاطره ای . اسفاد روستای زیبایی ها

سلام خوش آمدید

اگر یک صدف از بین هزاران صدف 

به گل نشسته در سواحل دریا 

با ضربه ی پای کودکی بازیگوش به دریا افتاد 

زندگی یعنی در جریان است 

و باد بر امواج می وزد 

طوفان خار و خاشاک را خواهد برد 

و ریشه ها با درختان  

جوانه می زنن تا مرغ شب پر آواز بخواند 

و ماه اهنگ بتابد 

هیچ کس تایتانیک را نمی پندار که غرق شود 

اما اندکی برای زیستن زنده ماندند 

نقد از برای اشپیلمن در پیانیست 

اگر کرنا ی راند ۵ بیاد و خیلی ها بمیرند 

خدا نسخه شون رو امضا کرده تا اونا رو ببره پیش خودشون 

در لذت و آرامش 

اگر هم عده ای موندن وقتش هنوز نرسیده باید زندگی کنند  گاهی به ساحل و گاهی به دریا 

 

 

  • ۰ نظر
  • ۱۵ اسفند ۰۳ ، ۲۱:۴۹
  • محمدعلی خالقی

در فیلم پیانیست در طول روزهایی که شهر ورشو پایتخت لهستان به اشغال نیروهای آلمان نازی درآمده و محله‌های یهودی‌نشین یکی پس از دیگری تخریب می‌شوند، یک موسیقی‌دان یهودی برای حفظ جان خود دست به هرکاری می‌زند و...

 درباره فیلم

فیلم The Pianist محصول کشور فرانسه و در ژانر بیوگرافی ، درام می‌باشد و به کارگردانی Roman Polanski در سال 2002 ساخته شده است. بیشتر...

 

آقا اسماعیل نقد فیلم یادتون نره 

  • ۱ نظر
  • ۱۴ اسفند ۰۳ ، ۲۲:۰۳
  • محمدعلی خالقی

 احساسی که از حیوانات نسبت به مورچه داری 

همون احساسو از نجوم و ستارگان

 به خودت داشته باش 

ما در یک سیاره سنگی از کیهان بین هزاران سیاره و ستاره گمیم

انسان در برابر کائنات هیچی نیست 

 

  • ۰ نظر
  • ۱۴ اسفند ۰۳ ، ۱۲:۵۹
  • محمدعلی خالقی

 

 

  • ۰ نظر
  • ۱۴ اسفند ۰۳ ، ۱۲:۴۴
  • محمدعلی خالقی

 

در حال حاظر دقیق ترین پینوکیوی حال / پیشگو ، راست گو که دماغش بزرگ نمی شه  هواشناسیه.  !!!!

بقیه ، همه دروغ می گن ، نقاشی ها جغرافیا ،اجتماعی ،مجلسی ها و تاریخ  

اصلا من اگه کارشناس هواشناسی  بودم

شاید از خود هواشناسی از خود ذرات / از خود باران / برف هم دقیق تر بودم 

هر موقع حدث زدم به واقعیت پیوست 

مثل ::::

مرگ انفیه/ خون بهای توت / بادبادک و خورشید /باران و چوب مرده /دندون طلا 

یه جا یه متنی نوشته بودم 

که .... می خوام دو دندون طلا بکارم اما...جای نگرانی داشتم که  / که نماز برای مردی که طلا همراهش باشد باطل است و / و دندون طلای ادم بی نماز در لانه ی کلاغ از برکت میوه می کاهد 

از این دو موضوع سخت در حزین ام   حالا به هر علت که سهل‌انگاری  یا دندونم را گم کنم یا  کلاغ  دزد به غارت ببرد 

 

دندون جلوم خورد شده بود و بعد مدتی شکست و جاش خالیه 

بعد ۳ سال قرنیه اش هم داره خورد می شه 

با خودم می گم یا خدا بیخیال /  دیگه جان ما 

دندون ۲۰ میلییون  دو تا ۴۰ میلییون از کجا با این وضعیت دلار بیارم / جان ما بیخیال شو دیگه 

مگه من کتاب ریاضی ام منو می خوای تیتر روزنامه کنی 

خرگوش و لاک‌پشت دانا/  کدوم زودتر به مقصد می رسه / داستان ازوپ

ای بابا .... دقیقا شدم مثل خرگوش 

باز می گم ولش شاید می خواد  پول دستم بیاد دیدی دو دندون طلا کاشتم 

اصلا خالیش هم قشنگه مث خرگوش 

جاااااااااااااااااااااااان

 خیره داداش خیره / باشه چشم 

 

الان معلق موندم  دو تا حباب نگران قرینه تو هوا یکی هر آن شاید بترکه یکی هم شاید آرزو هامو برآورده کنه 

باز یه حسی درونم می گه 

اگه زیادی حرف بزنی زبونتو قرینه می کنم هااااااااا حواستو جمع کن 

 

جااااااااااان.  زبون قرینه 

ای نه شوخی کردم باشه چشم بستم /  خفه  

ای بابا  دهنتو ببند دیگه 

 

 

می گم که خدا انسانها رو اتفاقی سر راه کسی قرار نمی ده 

ما از برای هم  به نقطه ی کمال می رسیم 

از یه جک 

از یه حباب نگران 

کلاغ دزد وخر دانشمند 

خرگوش پیاده و لاک‌پشت دانا 

از برای زیادی حرف زدنو و سکوت از برای شنفتن 

چوب مرده و کوه زنده 

از برای اینو یاد گرفتم که نخندم  بعد اینکه فاز گرفتم با یه جک 

یا چوپانی که خوش بود با  دروغ گفتن  گرگ آمد/  گرگ آمد 

راست می گفت هواشناسی چرا که باغ همسایه را سرما برد 

و دندان طلا برکت باغو 

دیگر گنجشک آواز نمی خواند 

و دیگر سرو معلول نمی توانست برقصد 

سنجاب به سرو گفت در کنار آواز پرندگان لذت می بری 

گفت  تازه داشتم از خورشید لذت می بردم 

که دهقان فداکار منو با تبر زد  

خلاصه زندگی بالا پایین داره 

چه اون سوسکش و چه اون خوک و خرس قطبی ش 

بله سید جان حواست به انفیه باشه 

درد گاهی به مرگ می زند

 

تمام موجودات زنده درد و زخم دارند نه تنها انسان 

حتی مار حتی  مور حتی شیر و  حتی خر و زنبور  

 

 

  • ۱ نظر
  • ۱۱ اسفند ۰۳ ، ۰۱:۵۲
  • محمدعلی خالقی

تصویر سال ۱۳۸۰ 

نو نهالی 

سعید یوسف‌پور 

محمد علی خالقی 

  • ۰ نظر
  • ۰۹ اسفند ۰۳ ، ۱۱:۲۵
  • محمدعلی خالقی

سگی که بعد یک سال صاحبش رو شناخت 


با دیدنم سگها شروع به سر و صدا کردن 

حیوان طبق واکنش سگهای دیگر واق واق می کرد 

همین که اسمشو صدا زدم بعد بو کردن به دست و پام پیچید

و احساس آرامش کرد 

سگها با وفا ترین حیوان ها هستند 

  • ۰ نظر
  • ۰۸ اسفند ۰۳ ، ۱۲:۵۳
  • محمدعلی خالقی

یارو تو خیابون توجه همه رو  به خودش جلب کرده بود 

چی شده برادر یه شلوار فروشی دارم 

کجاست / دیدم با دلهره و تشویش از زیرکاپشنش در آورد

گفتم چند برادر /  گفت یه چیزی بده کارم راه بیفته

کاریه ؟؟؟؟

گفت نه / می گم راستشو بگو ازت می خرم 

می گه که نه 

من مال که شک توش باشه نمی خرم شاید هم مشکلی نداشته باشد 

باشه حالا بیا این صد تومن رو بگیر برو اینجا وا نستا 

ملت گرسنه دین و ایمان نمی شناسه 

 حالا تو از دین و تاریخ و جغرافیا بگو 

 

تو دلم گفتم 

این که اختلاس نیست این نیازه 

پس چرا این رو خدا سر راه من گذاشت 

باز گفتم حتما می دونسته که من ازش می خرم 

نیازه برادر /  نیاز 

 

فکر کنم 

اختلاس چیز دیگه است 

حالا تو از دین و مذهب  بگو برای  مغزی که معده اش گرسنه است 

چند قدم تا خدا 

راوی / مرد مهربان 


 

  • ۰ نظر
  • ۰۷ اسفند ۰۳ ، ۱۰:۵۴
  • محمدعلی خالقی

وقتی می رم حموم 

می خوام خودمو ب شورم / وقتی می رم باشگاه این قدر که تحرک دارم از بوی بدنم بدم میاد / گاهی هم حال می کنم با بوی بدنم  فکر می کنم تموم سم بدنم /انرژی منفی از بدنم خارج می شه و انرژی مثبت می گیرم 

یکی بود حال می کرد با خودش با بوی بدنش 

می دونی به کجا فکر می کنم و چی می خوام بگم 

یک بازی بود  دو نقطه می ذاشتیم رو برگه بعد خط وصل می کردیم از یه نقطه تا نقطه بعدی / بعد خط ها نباید به هم می خورد (خط و نقطه )

این قدر پیچیده و سخت می شد / بعد اگه به هم می خورد می سوختی و برد مال رفیقت بود 

 

وقتی به دوش اب نگاه می کنم تصور می کنم الان این آب به کدوم کوه و کدوم قسمت زمین وصل شده تا به اینجا رسیده تصورش یکم عجیبه 

چقدر پیچ در پیچ و چند فیلترینگ شده تا به اینجا رسیده / سخت  مثل خط و نقطه

از دل کوه یا زیر زمین 

یکم فکر کن 

شاید صلوات رو ترجیح ندم چون خدا بزرگتر از صلواته پس از خود خدا تشکر می کنم چرا از بنده اش بخوام  / بسم الله الرحمن الرحیم 

 

 

اگه  هجوم مگس‌ها و پشه ها از جمعیت انسانها زیادتر بود 

خیلی زیاد تر /  بیشتر تر / آیا می شد زندگی کرد 

جدا" می شد / هر روز باید به خودت سیلی می زدی یا خودتو و مگس ها و آفریده شو فحش می دادی 

پس به نظم کائنات باید باور داشت 

همه چیز از روی اصول ه برادر 

یک عقاب تنها توی آسمون به امید روزنه ای باریک برای زیستن

یک سوسک مادر با شکم ۱۵ قلو در فاضلاب به فکر غذا

و یک تمساح در باتلاق مرده در انتظار آهویی تیز پا برای شکار 

و عنکبوتی وارونه  در سقف باید امید داشت تا زندگی پایدار بماند 

اکوسیستم باید بچرخه 

ما از یه زنبور به چرخه حیات برای بقا می رسیم 

اگه نیشت زد نکش برادر یا بگذر و تحمل کن ببین کجای کارت مشکل داشت

شاید زخم یه زنبور پادزهر زخم های نگفته ات باشه 

ما باید به درد بخوریم  نه به مرگ 

 

 

  • ۰ نظر
  • ۰۷ اسفند ۰۳ ، ۰۳:۳۳
  • محمدعلی خالقی

عمو  گفت با هویدا نهار خوردم 

گفتم جدی ؟؟؟

گفت آره با فردین هم عکس گرفتم 

گفتم می دونم تردید نیست 

 

بهش گفتم  هر موقع صبحانه تو با کوزت 

جشن تولدتو با طبقه پایین تایتانیک 

و درد دلتو با بی خانمان کردی 

 

 

بگو برات اهنگ پرین رو با دو تار بزنم 

هر کی نامبروان شد با گوله زدنش 

صدا شو در نیار 

خندید

شاد باش 😂😂😂😂😂

 

  • ۰ نظر
  • ۰۶ اسفند ۰۳ ، ۲۲:۲۸
  • محمدعلی خالقی

یه قفل کتابی بود کلیدش رو گم کرده بودم 

کلید ساز رو دیدم آشنا بود

گفتم برادر اینو برام باز کن رو کار / یعنی این که این قدر کلید امتحان کن تا یکی بهش بخوره بعد از روش برام دو تا بزن 

رفت با یه جعبه کلید اومد گفت خودت امتحان کن اگه پیدا شد ،بعدا کلیدارو برام بیار 

گفتم ممنون برادر از اعتمادت 

همه کلید ها رو امتحان کردم  شاید نزدیک ۵۰ کلید بیشتر بود  / نامید شدم 

یه کلید همش دستم میومد زخمی و کج و کوله می انداختم دور نه دسته داشت نه قیافه / بیشتر  کلید های سالم و نو رو تست می زدم 

تا کلید زخمی رو انداختم باز شد. 

اولا اینکه وقتی اصل و نصب دار باشی  حتی تو جهنم هم ریشه ات نمی سوزه 

هر کلیدی بهت نمی خوره 

دوم اینکه هیچ موقع گول ظاهر و کراوات رو نخور 

اونی که زخم بیشتری رو متحمل شده درک بیشتری داره و همون رفیق واقعی  تویه 

تا این  که شعور و فهم ادمکا رو ترجیح به ساعت مچی و کت و شلوار توسی بدیم

کلید فرسوده گاهی همزاد قفل ریشه دار است 

 

  • ۰ نظر
  • ۰۶ اسفند ۰۳ ، ۱۶:۵۴
  • محمدعلی خالقی

  • ۲ نظر
  • ۰۵ اسفند ۰۳ ، ۲۳:۳۹
  • محمدعلی خالقی

 

 

کسی حالم نمی پرسد 

آهنگی زیبا از عباس مهرپویا

 

 

کسی دیگر نمی کوبد در این خانه ی متروک ویران را
کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم
و من چون شمع میسوزم و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند
و من گریان و نالانم و من تنهای تنهایم
درون کلبه ی خاموش خویش اما
کسی حال من غمگین نمی پرسد
ومن دریای پر اشکم که توفانی به دل دارم
درون سینه ی پر جوش خویش اما
کسی حال من تنها نمی پرسد
و من چون تک درخت زرد پاییزم
که هر دم با نسیمی میشود برگی جدا از او
و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند

 

  • ۰ نظر
  • ۰۵ اسفند ۰۳ ، ۱۳:۳۴
  • محمدعلی خالقی

داشتم کتاب سپیده ی دانایی رو ورق می زدم 

به متنی رسیدم که نوشته بود . 

میگن اگه چوپان نباشه گوسفند ها تلف می شن یا گم می شن یا گرگ بهشون حمله می کنه یا از گرسنگی می میرند چون مغز ندارند / هر کی مغز نداره به چوپان احتیاج داره یه چوپان دلسوز /چوپان حکم پدر  یا مادر گوسفند ها رو داره 

یه دفعه دیدم مادری زنگ زد که سیوش کرده بودم 

مادر مهربان میراباد 

بهش گفتم حواست بهم هست که گم نشم کی پاشم و کی بشینم / کی بمیرم 

تو مث مادر منی 

گفت نمفهموم چی می گی 

گفتم مفهموم چی می گی 

همین که به یادم هستی ممنونم ازت 

کم لطفی بی معرفتی از من بی مغزه  که باید بهت زنگ می زدم 

گفت اشکال نداره مادر جان اگه عید آمدی حتما یک سر بزن بهم /اینجا خیلی دلگیره / از قلعه دورم / خونه تو شهرک بهم نمی دن / تنهام 

 گفتم چشم مادر جان وظیفه است 

ببین خیلی از انسانها منفعتی نداری براشون ولی به یادتن 

اینا انسانهای واقعی هستند اگه از این جور انسانها دوست رفیق داری قدر شون رو بدون و احترامشون رو نگه دار 

انسانیت حتی بعد مرگ تو همین چیزا خلاصه می شه 

عکس سلفی شو دارم و همین طور فیلم چهار بیتی شو 

اما مطمئن از رضایت بودنش نیستم 

 

 

 

  • ۰ نظر
  • ۰۴ اسفند ۰۳ ، ۲۲:۳۸
  • محمدعلی خالقی

رفتیم رستوران زارعی دو تا مرغ با یه برنج اضافه سفارش دادم 

برنج اضافه رو نیاورد 

گارسون با گاریش داشت ارائه خدمت می کرد 

رفت ته رستوران بشقاب های خالی رو جمع کنه 

به من که رسید گفتم برنج اضافه رو نیاوردی 

گفت ببخشید الان میارم 

گفت :: یه لحظه واستا 

این برنج های اضافی رو می خوای بریزی سطل آشغال 

گفت یه مقداری رو می ریزیم بیرون 

یه مقداری رو می دیم مستمندان 

جدا می کنیم /  چند تا بشقاب های جمع شده رو میریزیم بیرون 

و اونایی که دست نخورده رو می دیم مستمندان 

گفتم اشکال نداره  یکم از همین برنج ها رو بردارم 

گفت ::: نه بردار  / مرسی 

گفتم از این به بعد اگه سیر نشدم و شما خواستی بریزی سطل آشغال 

بده من بخورم خخخخ خندید 

گفت اشکال نداره 

می گم که اشغال چیه / اشغال / غذایی که تا یه دقیقه قبل داشتیم با ولع و چه چه می خوردیم شد اشغال / یکم فکر کن 

تا یه دقیقه قبل داشتیم می خوردیم حالا نصف بشقاب مونده و بهش می گیم اشغال و میریزیم سطل آشغال 

ما انسانیم برادر / چطور که اگه ده نفر سر یک سینی اعرابی بشینیم و مثل سگ و گربه بخوریم اشغال نیست ولی همین که اینا پا پس بکشن می شه اشغال 

چون ده نفر دست زدن 

یادت باشه اگه خواستی بریزی سطل آشغال بده من بخورم 

اشغال خوردنی 

عرفان و خداشناسی 

 

  • ۲ نظر
  • ۰۳ اسفند ۰۳ ، ۱۶:۱۵
  • محمدعلی خالقی

غلامرضا تختی فیلمی در سبک زندگی‌نامه‌ای و ورزشی به کارگردانی بهرام توکلی، تهیه‌کنندگی سعید ملکان و به قلم بهرام توکلی و سعید ملکان محصول سال ۱۳۹۷ است.[۲] این فیلم در نخستین روز از سی و هفتمین دوره جشنواره فیلم فجر رونمایی شد.[۳]

  • ۰ نظر
  • ۰۳ اسفند ۰۳ ، ۱۰:۳۰
  • محمدعلی خالقی

آخرین سنگر سکوته
حق ما گرفتنی نیست
آسمونشم بگیری
این پرنده مردنی نیست
آخرین سنگر سکوته
خیلی حرفا گفتنی نیست
ای برادرای خونین
این برادری تنی نیست

موج دستای من و تو
دست دریارو گرفته
عکس تو با سرمه خون
چشم دنیارو گرفته
ما که از آوار و ترکش
همه رو به جون خریدیم
تو بگو هم سنگر من
ما تقاص چی رو میدیم

آخرین سنگر سکوته
حق ما گرفتنی نیست
آسمونشم بگیری
این پرنده مردنی نیست
آخرین سنگر سکوته
خیلی حرفا گفتنی نیست
ای برادرای خونین
این برادری تنی نیست

  • ۰ نظر
  • ۰۱ اسفند ۰۳ ، ۱۲:۴۲
  • محمدعلی خالقی

دوستان معمولا برای تفریح مرخصی  ساعتی می گرفتن / مرخصی ساعتی از ساعت ۶ تا ۸ عصر بود و ده دقیقه به نه خاموشی 

 

همیشه اسرار داشتند که باهاشون برم ولی من 

ترجیح می دادم باند فرودگاه رو انتخاب کنم تا این که در این زمانه ی بی های هوی لال پرست شهر پرجمعیت قیل وقال پرست را انتخاب کنم . 

باند فرودگاه و سیگار بیستون گاهی  به درازای خاموشی پادگان  می کشید .

دلگیر و خسته / عابر شبها 

تابستان خسته ی خدمت با تمام غربتش  دلچسب و دلپذیر بود 

گاهی در سکوی باند فرودگاه  دراز می کشیدم / ستاره‌ها رو می شمردم و گاهی با ستاره ها مثلث می کشیدم یا انها را از سقف آویزون می کردم  

یه روز به اسرار دوستم اکبر فلاح با هم مرخصی ساعتی گرفتیم

داخل شهر قرار ملاقات داشتیم  با یکی از گروهبان های کادر به نام گروهبان انجیدنی 

 

آن روز موفق به دیدن گروهبان نشدیم که در هنگام برگشت به یکی از سربازهای همشهری بر خوردیم .

مهدوی ادم نرمالی نبود می دونستم که یه چیزی با خودش میاره داخل پادگان 

چون هر موقع مرخصی ساعتی می گرفت به هوای خلاف می گرفت 

 

گفت محمد / جون هر کی دوست داری خواستی وارد پادگان بشی واستا با هم بریم .

چون می دونست که به من کاری نداشتن و به هوای من می خواست....بله  وارد کنه

 

گفتم جون هر کی دوست داری منو بیخیال ، با لهجه شیرین نیشابوری گفت جان ما ....

باهاش خداحافظی کردم  اومدم پادگان دیدم قبل من جلو در واستاده که با من بره داخل 

بهش گفتم چی داری با خودت گفت فقط یه باکس  سیگار / گفتم خوب  دیگه چی داری ؟؟؟؟

 

گفت فقط تو همینو ببر اوکه داداش 

گفتم باشه پس از من فاصله بگیر خخخ

خطرناک بود 

باکس سیگارو ازش گرفتم اومدم داخل یه ۲۰۰ قدمی که انتظاماتو رد کردم 

چنان صدای سیلی به گوشم خورد که مرغ های آسمون هم فکر کنم غصه شون گرفت خخ

از دورگفتم / چی شده گفت پدر سوخته فلان فلان  شده .....فکر کرده من خرم 

گفتم ولش کن یه تشویقی پیش من داری / دستم باز بود 

جریان دستم باز بود مفصله نمی شه توضیح داد  

یه حرکت هایی با خودکار و کاغذ می کردیم مثل غول چراغ جادو میومد می گفت اضافه خدمت می زنم  برات زیادی حرف بزنی  //شوخی خخخ

۲۰برگ استنسیل  مث نمره ی ۲۰و قاشق سحر امیز بود 

می گم انشام خوب هست 

یاد انشا افتادم / انشام از همون کودکی خوب بود / آره/  دقیقا یادمه 

 

خلاصه ......

باکس سیگار  تو پادگان حاکمیت داشت مث کپن قند چای حاج حسن 

مث گوش به بدنت می چسبید 

یادم از سیگار اصفهانی افتاد  خسیس یک نخ سیگارو سه بار می کشید

نمی خواستم این خاطره رو تعریف کنم اما ....

آخه می شه این خاطره ی به این قشنگی رو تعریف نکنی لذت نبرن  نخندن

که مثلا من سیگار می کشیدم / نگی  خیته 

برو به همه بگو / حال کردین  

😂😂😂😂😂😂

 

  • محمدعلی خالقی

 

سلام وقت بخیر 

این تصویر حاوی چند تصویر متفاوت است 

 

......گوشی خود را بر عکس کنید 

۳۰ ثانیه با دقت به تصویر نگاه کنید 

 

 

 

 

در این تصویر چه می بینید

 

.....

....

.....

.....

.....

.....

 

شوخی بود خخ

 

 

 

 

 

من تصورم اینه که .....

یادی کنیم 

از مرحوم ملا عباس عبدی 

که در زیر این شاخه سار چه دوکی می ریسید و چه لذتی داشت خانه های قدیمی 

روحش شاد 

یک خانه سقف چوبی و گلی از حاج محمد عظیمی بود نمی دونم یا از ملا عباس عبدی

بعد زلزله مخروبه بود سقفش باز بود 

و گنجشکها بد جور جولان می دادن 

سقف خانه سوراخ بزرگی داشت که با پلاستیک می پوشیدم و گنجشکها رو زندانی م کردم  بعد می رفتم  داخل خانه گنجشکها رو با پلخمون می زدم 

شاید یه پنج کیلویی  گنجشک یه روز زدم / خورشت خوشمزه ای داشت 

البته یه بار بیشتر خورشتشو نخوردم / ولی شکار جز برنامه کودکانه همیشه بود 

الان که یادش می یفتم غصه ام می گیره 

ودلم نمیاد هیچ موجود زنده ای رو شکار کنم  یا بکشم 

 

 

مرحوم ملا عباس شکسته بند ماهری بود 

یه روز تو مسجد زیر مخابرات  ژیمناستیک زدم شست پام در رفت 

اومدم بنده خدا یک ساعت ماساژ داد یدفعه کشید دردش هنوز تو جونمه ولی خوب شد 

یادش گرامی روحش شاد  

 

 

 

  • محمدعلی خالقی

  • محمدعلی خالقی

گلِ پامچال… گل پامچال… بیرون بیا! ●♪♫
بیرون بیا؛ فصلِ بهاره… عزیز، موقعه ی کاره! ●♪♫
شکوفانه؛ غنچه وا شده… غنچه وا شده… ●♪♫
بلبل سر داره؛ عزیز موقعِ کاره… ●♪♫
بیا بریم نغمه بخوانیم؛ لاله بنشانیم… موقع کاره… ●♪♫
بیا بریم نغمه بخوانیم؛ لاله بنشانیم… فصل بهاره… ●♪♫
شب مهتاب؛ شب مهتاب… آیم و آیم ●♪♫
ای جان دلبر عزیزم ای جان دلبر ●♪♫
به قربونت؛ به قربونت! چشمِ حیرونت، چشم حیرونت… ●♪♫
نازنینِ دلبر ●♪♫
عزیزم، ای جانِ دلبر… ●♪♫
بیا بریم نغمه بخوانیم؛ دانه بنشانیم… موقع کاره… ●♪♫
بیا بریم نغمه بخوانیم؛ دانه بنشانیم… فصل بهاره… ●♪♫

گلِ پامچال… گل پامچال… بیرون بیا! ●♪♫
بیرون بیا؛ فصلِ بهاره… عزیز، موقعه ی کاره! ●♪♫
شکوفانه؛ غنچه وا شده… غنچه وا شده… ●♪♫
بلبل سر داره؛ عزیز موقعِ کاره… ●♪♫
بیا بریم نغمه بخوانیم؛ لاله بنشانیم… موقع کاره… ●♪♫
بیا بریم نغمه بخوانیم؛ لاله بنشانیم… فصل بهاره… ●♪♫
شب مهتاب؛ شب مهتاب… آیم و آیم ●♪♫
ای جان دلبر عزیزم ای جان دلبر ●♪♫
به قربونت؛ به قربونت! چشمِ حیرونت، چشم حیرونت… ●♪♫
نازنینِ دلبر ●♪♫
عزیزم، ای جانِ دلبر… ●♪♫
بیا بریم نغمه بخوانیم؛ دانه بنشانیم… موقع کاره… ●♪♫
بیا بریم نغمه بخوانیم؛ دانه بنشانیم… فصل بهاره… ●♪♫

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

  • محمدعلی خالقی

            

                              دور از همهمه و هجمه بیداد سکوت 

  • محمدعلی خالقی

  • محمدعلی خالقی

در معبد گاهی گربه ای وجود داشت که هنگامه مراقبه ی راهب ها ایجاد مزاحمت می کرد 

بزرگی دستور داد هنگام مراقبه گربه را به بیرون معبد گاه برده و به درختی بسته تا مزاحمت ایجاد نکند .

اینروال سالها و سالها ادامه و یکی از قوانین اون مذهب شد 

سالها بعد بزرگ آن قبیله در گذشت 

بعدمرگ بزرگ قبیله هر چند سال گربه ای را خریداری می کردند تا اصول مراقبه را به درستی اجرا کنند 

 

بستن گربه به درخت جز اصول دین سالها جهت مراقبه پایدار ماند .

دین دار به روایت تصویب 

معده از عقل باهوش تره 

وقتی چیزی رو اشتباه هضم می کند 

بالامیاره / 

ولی عقل حتی به اشتباه هم می پذیرد .

 

 

  • محمدعلی خالقی

  • محمدعلی خالقی

  • محمدعلی خالقی

  • محمدعلی خالقی

با تو این ثانیه ها، معنیِ تکرار نبودن●♪♫
باورِ آیینه ها، جرأتِ انکار نبودن●♪♫
بودنت، معجزه ی شرقیِ باران و عطش●♪♫
تو نبودی… روز و شب، این همه تب دار نبودن●♪♫
تو، نه سِحری! تو، نه جادو! نه سرابی… می دونم…●♪♫
تو نه آغازِ یه رؤیا، نه یه خوابی، می دونم…●♪♫

شعر : سعید اصلانی
تو همون آیت و نوری توی شب های سیاه●♪♫
توی آوارِ تباهی، تو امیدی… تو پناه…●♪♫
گرچه هنوزم فاصله ها، خورشیدو از من می گیره…●♪♫
اما نذار این شب زده باز، توو تنِ ظلمت بمیره●♪♫
ثانیه هـا… ثانیه هـــا… وسعتِ فریادِ منه●♪♫
کاری بکن… کاری بکن… فرصتِ میلادِ منه●♪♫

ملودی : منوچهر طاهرزاده
با تمومِ خستگیام… با همه دلبستگیام…●♪♫
با تمومِ خستگیام… با همه دلبستگیام…●♪♫


لبِ خاموشم تو رو چون شعری واسه فریاد، کم میاره●♪♫
تو کویرِ تشنه ی روحِ من، بگو باز بارون ببــــاره…●♪♫
با تو این ثانیه ها، معنیِ تکرار نبودن●♪♫
باورِ آیینه ها، جرأتِ انکار نبودن●♪♫
بودنت، معجزه ی شرقیِ باران و عطش●♪♫
تو نبودی… روز و شب، این همه تب دار نبودن●♪♫
تو، نه سِحری! تو، نه جادو! نه سرابی… می دونم…●♪♫
تو نه آغازِ یه رؤیا، نه یه خوابی، می دونم…●♪♫
تو همون آیت و نوری توی شب های سیاه●♪♫

تنظیم قطعه : محمدرضا چراغعلی
توی آوارِ تباهی، تو امیدی… تو پناه…●♪♫
گرچه هنوزم فاصله ها، خورشیدو از من می گیره…●♪♫
اما نذار این شب زده باز، توو تنِ ظلمت بمیره●♪♫
ثانیه ها… ثانیه هــــا… وسعتِ فریادِ منه●♪♫
کاری بکن… کاری بکن… فرصتِ میلادِ منه●♪♫
با تمومِ خستگیـام… با همه دلبستگیــام…●♪♫
با تمومِ خستگیـام… با همه دلبستگیــام…●♪♫
لبِ خاموشم تو رو چون شعری واسه فریاد، کم میاره●♪♫
تو کویرِ تشنه ی روحِ من، بگو باز بارون ببـــاره…●♪♫

  • محمدعلی خالقی


سوال ؟؟؟؟

اگه تو یک عدد

تو کتاب ریاضی بودی 
دوست داشتی 
تیتر کتاب 
چند باشی ؟؟؟ 

۲۰ / ۱۸ یا ۱۲ 

اول بگو از بین این همه اعداد بیست یعنی چی ؟؟؟؟

یعنی خوب / پس ۲۱ یعنی خیلی خوب / و ۲۸ یعنی عالی ووووو....

یادمه همیشه سر زنگ عربی غایب بودم 

و سر امتحان زیر صفر می گرفتم 

اما با اینکه انگلیسی رو دوست داشتم 
جواب من  ::::وان  ه

می شه توضیح بدی ؟؟؟

به جهانی ندهم لذت تنهایی رو 


  • محمدعلی خالقی

پاپیون (به انگلیسی: Papillon) فیلمی سینمایی در ژانر درام، جنایی، و بیوگرافی به کارگردانی فرانکلین جی. شافنر است. این فیلم محصول سال ۱۹۷۳ فرانسه و ایالات متحدهٔ آمریکا است که بر اساس رمانی به همین نام اثر آنری شاریر و با بازی استیو مک‌کوئین و داستین هافمن ساخته شده‌است. این فیلم در رشتهٔ بهترین موسیقی متن نامزد جایزهٔ اسکار شد. جری گلدسمیت موسیقی متن این فیلم را ساخته‌است. (در سال ۲۰۱۷ پاپیون به کارگردانی مایکل نوئر و با بازی چارلی هونام و رامی ملک بازسازی شد) «پاپیون» در زبان فرانسوی به‌معنی پروانه است و شاریر (استیو مک‌کوئین) پروانه‌ای را روی سینهٔ خود خالکوبی کرده و آن را به‌عنوان نام مستعار خود انتخاب کرده بود، و عنوان فیلم هم به همین معنی اشاره دارد.

  • محمدعلی خالقی

گل خود رو رنگ تو را بوی تو را کو
باغ پر امید دلم دشت خزان شد
عمر منی آرزویم روی تو را کو

مرغ شب من ساز ترا سوز تو را کو
خنده ی مستانه ی دیروز تو را کو
باغ زمستون عزیزم میوه نداره
اومدن تو عزیزم فصل بهاره

امان امان امان
باغ زمستون جز گل یخ میوه نداره
اومدن تو آلل فصل بهاره
اومدن تو عزیزم فصل بهاره
آلل فصل بهاره عزیزم فصل بهاره

بیا جانا تا که جانانه باشیم
یکی شمع و یکی پروانه باشیم
یکی موسی شویم اندر مناجات
یکی جاروکش می خانه باشیم

ز بوی زلف تو مفتونم ای گل
ز رنگ و روی تو دلخونم ای گل
من عاشق ز عشقت بی قرارم
تو چون لیلی و مو مجنونم ای گل

به صحرا بنگرم صحرا ته وینم
به دریا بنگرم صحرا ته وینم
به هر جا بنگرم کوه و در و دشت
نشان از قامت رعنای تو بینم

ز بوی زلف تو مفتونم ای گل
ز رنگ و روی تو دلخونم ای گل
من عاشق ز عشقت بی قرارم
تو چون لیلی و مو مجنونم ای گل

  • محمدعلی خالقی

شاید تلخ ترین حادثه ها از آن کسی باشد که حتی یک لحظه هم انتظار شو نداشت 

شاید مربی  بدنسازی 

شاید مدیر  مدرسه 

شاید بهترین فوتبالیست جهان

و شاید معروف ترین هنر پیشه ی تلویزیون 

 

آنکه ۷۰ سال علم آموخت چراغی نیفروخت

آنکه که یک حرف شنید همه رو از آن بسوخت 

مرگ ،درد ،زخم همراهان همیشه گی ما هستند 

تا تو را برای رشد به لحظات وداع همراهی کنند 

 

  • محمدعلی خالقی

شانه ات را دیر آوردی سرم را باد برد

خشت خشت و آجر آجر ، پیکرم را باد برد

من بلوطی پیر بودم پای یک کوه بلند

نیمم آتش سوخت ، نیم دیگرم را باد برد

از غزل هایم فقط خاکستری مانده به جا

بیت های روشن و شعله ورم را باد برد

با همین نیمه ، همین معمولی ساده بساز

دیر کردی نیمه ی عاشقترم را باد برد

بال کوبیدم قفس را بشکنم عمرم گذشت

وا نشد بدتر از آن بال و پرم را باد برد

حامد عسکری

  • محمدعلی خالقی

  • محمدعلی خالقی

چت یا پیام دادن 

مثل صحبت با آدم ناشنوا می مونه 

یه چیزایی رو می فهمی اما گنگ‌

نه طرز برخورد طرف رو می فهمی 

و نه طرز صحبت کردن طرفو

سکوت بهترین راه ارتباطی در چت است 

 

  • محمدعلی خالقی
اسفاد وطنم

اسفاد ای سرزمین مادری من چه می کنی با دستهای خسته روح شکسته چه می کنی
درد است در فراق من از حال و روز تو شهر سکوت در و دیوار شکسته چه میکنی
روزی و روزگاری و حال و هوای تو شور اشتیاق بر مزار شهیدان چه می کنی
آن باغ های خرم و شیر دلان تو ان کوچه باغ عام و مردان ادیبت چه می کنی

بایگانی