
- ۲۳ اسفند ۰۳ ، ۲۱:۲۲

نقطه عطف
یعنی رسیدن به رشد و کمال
رهایی و آزادی
معلم یعنی تجربه های مهم زندگی
که باعث تغییر از حالتی به حالت دیگر باشد
هیچ علمی تو را تغییر نخواهد داد
مگر تجربه شو کسب کنی
تجربه همیشه یک مرحله جلوتره
قانون نیوتون گفت سیب افتاد و جاذبه کسب شد
شاید در ایندگان تجربه ، آمپول عدم جذب جاذبه رو اثبات کرد
تفاوت تجربه و علم
ساعت مچی فروشی
وقتی که باید به درد بخورد ، نه به مرگ
الان از زمان مهمتره
ارثی که به درد نخورد
به مرگ هرگز نخورد
داغ زنده نبینی
تو سرزمین یخ ها پُر از سکوت غم ناک همیشه باد قطبی همیشه برف و کولاک
رو سردی لبِ من ملاله غم نشسته طوفان وحشی شب کوه یخ و شکسته
کوه یخم من که رو آب شدم شناور داغِ حوادث میکنه آبم سراسر
کوه یخم من که رو آب شدم شناور داغِ حوادث میکنه آبم سراسر
نه جنگل سبز نه باغ گلها نه کوه سنگی نه دشت و صحرا
همیشه اینجا کولاک و باده نه کلبه پیداست نه خطه جاده
بهار و اینجا کسی ندیده زمین قطبی همه اش سپیده
بهار و اینجا کسی ندیده زمین قطبی همه اش سپیده
نه جنگل سبز نه باغ گلها نه کوه سنگی نه دشت و صحرا
همیشه اینجا کولاک و باده نه کلبه پیداست نه خطه جاده
بهار و اینجا کسی ندیده زمین قطبی همه اش سپیده
بهار و اینجا کسی ندیده زمین قطبی همه اش سپیده
اگر یک صدف از بین هزاران صدف
به گل نشسته در سواحل دریا
با ضربه ی پای کودکی بازیگوش به دریا افتاد
زندگی یعنی در جریان است
و باد بر امواج می وزد
طوفان خار و خاشاک را خواهد برد
و ریشه ها با درختان
جوانه می زنن تا مرغ شب پر آواز بخواند
و ماه اهنگ بتابد
هیچ کس تایتانیک را نمی پندار که غرق شود
اما اندکی برای زیستن زنده ماندند
نقد از برای اشپیلمن در پیانیست
اگر کرنا ی راند ۵ بیاد و خیلی ها بمیرند
خدا نسخه شون رو امضا کرده تا اونا رو ببره پیش خودشون
در لذت و آرامش
اگر هم عده ای موندن وقتش هنوز نرسیده باید زندگی کنند گاهی به ساحل و گاهی به دریا
در فیلم پیانیست در طول روزهایی که شهر ورشو پایتخت لهستان به اشغال نیروهای آلمان نازی درآمده و محلههای یهودینشین یکی پس از دیگری تخریب میشوند، یک موسیقیدان یهودی برای حفظ جان خود دست به هرکاری میزند و...
درباره فیلم
فیلم The Pianist محصول کشور فرانسه و در ژانر بیوگرافی ، درام میباشد و به کارگردانی Roman Polanski در سال 2002 ساخته شده است. بیشتر...
آقا اسماعیل نقد فیلم یادتون نره
احساسی که از حیوانات نسبت به مورچه داری
همون احساسو از نجوم و ستارگان
به خودت داشته باش
ما در یک سیاره سنگی از کیهان بین هزاران سیاره و ستاره گمیم
انسان در برابر کائنات هیچی نیست
در حال حاظر دقیق ترین پینوکیوی حال / پیشگو ، راست گو که دماغش بزرگ نمی شه هواشناسیه. !!!!
بقیه ، همه دروغ می گن ، نقاشی ها جغرافیا ،اجتماعی ،مجلسی ها و تاریخ
اصلا من اگه کارشناس هواشناسی بودم
شاید از خود هواشناسی از خود ذرات / از خود باران / برف هم دقیق تر بودم
هر موقع حدث زدم به واقعیت پیوست
مثل ::::
مرگ انفیه/ خون بهای توت / بادبادک و خورشید /باران و چوب مرده /دندون طلا
یه جا یه متنی نوشته بودم
که .... می خوام دو دندون طلا بکارم اما...جای نگرانی داشتم که / که نماز برای مردی که طلا همراهش باشد باطل است و / و دندون طلای ادم بی نماز در لانه ی کلاغ از برکت میوه می کاهد
از این دو موضوع سخت در حزین ام حالا به هر علت که سهلانگاری یا دندونم را گم کنم یا کلاغ دزد به غارت ببرد
دندون جلوم خورد شده بود و بعد مدتی شکست و جاش خالیه
بعد ۳ سال قرنیه اش هم داره خورد می شه
با خودم می گم یا خدا بیخیال / دیگه جان ما
دندون ۲۰ میلییون دو تا ۴۰ میلییون از کجا با این وضعیت دلار بیارم / جان ما بیخیال شو دیگه
مگه من کتاب ریاضی ام منو می خوای تیتر روزنامه کنی
خرگوش و لاکپشت دانا/ کدوم زودتر به مقصد می رسه / داستان ازوپ
ای بابا .... دقیقا شدم مثل خرگوش
باز می گم ولش شاید می خواد پول دستم بیاد دیدی دو دندون طلا کاشتم
اصلا خالیش هم قشنگه مث خرگوش
جاااااااااااااااااااااااان
خیره داداش خیره / باشه چشم
الان معلق موندم دو تا حباب نگران قرینه تو هوا یکی هر آن شاید بترکه یکی هم شاید آرزو هامو برآورده کنه
باز یه حسی درونم می گه
اگه زیادی حرف بزنی زبونتو قرینه می کنم هااااااااا حواستو جمع کن
جااااااااااان. زبون قرینه
ای نه شوخی کردم باشه چشم بستم / خفه
ای بابا دهنتو ببند دیگه
می گم که خدا انسانها رو اتفاقی سر راه کسی قرار نمی ده
ما از برای هم به نقطه ی کمال می رسیم
از یه جک
از یه حباب نگران
کلاغ دزد وخر دانشمند
خرگوش پیاده و لاکپشت دانا
از برای زیادی حرف زدنو و سکوت از برای شنفتن
چوب مرده و کوه زنده
از برای اینو یاد گرفتم که نخندم بعد اینکه فاز گرفتم با یه جک
یا چوپانی که خوش بود با دروغ گفتن گرگ آمد/ گرگ آمد
راست می گفت هواشناسی چرا که باغ همسایه را سرما برد
و دندان طلا برکت باغو
دیگر گنجشک آواز نمی خواند
و دیگر سرو معلول نمی توانست برقصد
سنجاب به سرو گفت در کنار آواز پرندگان لذت می بری
گفت تازه داشتم از خورشید لذت می بردم
که دهقان فداکار منو با تبر زد
خلاصه زندگی بالا پایین داره
چه اون سوسکش و چه اون خوک و خرس قطبی ش
بله سید جان حواست به انفیه باشه
درد گاهی به مرگ می زند
تمام موجودات زنده درد و زخم دارند نه تنها انسان
حتی مار حتی مور حتی شیر و حتی خر و زنبور