- ۰ نظر
- ۳۱ مرداد ۹۸ ، ۱۶:۳۵
و وقتی کوه ها در حرکت در ایند و بر زمین متلاشی گردند , و از اسمان تیکه هایی بزرگ اهن و سنگ فرو ریزند , و اسمان نیلگون دراید , فرزند از پدر و مادر جدا گردد و دست هیچ کس پناه نخواهد بود
و هیچ کس نتواند و نداند که چه شده است
هر کس پی اعمال خود در اید
و ان روز روز موعود خواهد بود .
محله ای از کثرت دزدی ورد زبان بود
و همگی دزد محله را می شناختند . دزد بیچاره گر چه می دانست از چه کسی باید دزدی کند مرام و معرفتی بر هم محله هایش هم می داشت و تنها از ماشینی دزدی می کرد که پلاک شهرستان می بود .
شبی دست رفاقت و دوستی با دزد مانع دزدی شدن شد و مبلقی به رضایت دزد تقدیم حضورش شد
او بسیار از این حرکت خرسند بود و هر گاه ملاقات حضور بر می خورد لبخندی بر لبانش نقش می بست و دیگر ان محله از هر نوع دزدی بیمه گشت .
گر چه با مشکلاتی که عنوان می کرد حق بجانب بود ولی گاهی راهنمایی می تواند در عمل راه گشا باشد .
گاهی عملی نیک و مثبت انقدر توجیه و قانع کننده است که هیچ تیر و تفنگی نمی تواند کاربردش را داشته باشد .
خالقی اسفاد
روزگاری سالکی خانه به دوش روزگارش را در دوره گردی می گذراند و از ان شهر به ان شهر سفر می کرد تا لقمه نانی دراورد .
سرگردانی و اوارگی امانش را بریده بود و گرسنگی و تشنگی سخت او را می ازرد .
در راه به جنگلی بزرگ و سرسبز که رودی روان در ان جاری بود برخورد می کند . در ورودی جنگل به درختی پیر و کهنسال وارد می شود و از درخت تقاضای ماندن در جنگل را دارد تا باقی عمرش را در جنگل بگذراند او اجازه زندگی در جنگل را می گیرد . و درخت پیر درخواستش را قبول می کند . او از چوب درختی تبری می سازد و درختان را یکی یکی برای ساختن کلبه ای قطع می کند و از گوشت حیوانات و گیاهان هر روزش را با خوبی و خوشی می گذراند .
تا این که درختان از دستش می نالند و شکایتش را نزد درخت پیر عنوان می کنند . درخت پیر می گوید چه شده است
انها می گویند او از چوب ما تبری ساخته و تمامی درختان را نابود می کند و جنگل رو به نابودی ایست باید کاری بکنیم و جلویش را بگیریم و گر نه همه ما خواهیم مرد
درخت پیر می گوید . اری از ماست که بر ماست
تدوین و نگاشت , خالقی
روزی حضرت سلیمان عرض کرد: پروردگارا، اگر اجازه بفرمایی من می خواهم تمام موجودات زنده را در یک روز مهمان کنم. ندا رسید که یا سلیمان این کار برای تو امکان ندارد. اما حضرت سلیمان با اصرار تمام اجازه یک وعده ناهار دادن به همه ی حیوانات وحشی و پرندگان و جانوران صحرا و دریای دنیا را گرفت. مدت سه سال تمام تدارک و تهیه غذا را دید و به قدری در بیابانها و دره ها غذا و چیزهای خوراکی به دستور حضرت سلیمان تهیه شد که به حساب نمی آمد.
بالاخره آن روزی که باید حضرت سلیمان ناهار بدهد فرا رسید. نزدیکی های ظهر همان روز نهنگی که بزرگی و وزنش به حساب نمی آمد، در دریا هرچقدر جستجو کرد و به این طرف و آن طرف رفت چیزی پیدا نکرد و نزدیک بود از گرسنگی تلف شود.
سر از دریا بیرون آورد و گفت: ای پروردگار، من امروز تمام دریا را گشتم اما چیزی پیدا نکردم بخورم. ندا از خداوند رسید که همه ی موجودات را امروز سلیمان غذا می دهد، برو خدمت او. نهنگ آمد به نزدیکی قصر سلیمان، دید تمام اطراف قصر تا چشم کار می کند آذوقه هست. می خواست مشغول خوردن شود که نگهبانان کاخ مانع شدند. یکی از نگهبانان به حضرت سلیمان خبر داد و حضرت فرمود: به نهنگ بگو صبر کن تا ظهر شود و همه جانوران جمع شوند، آنوقت همه باهم غذا بخورید. اما نهنگ در جواب گفت من هروقت گرسنه ام باشد غذا می خورم و ظهر و عصر ندارم.
حضرت سلیمان فرمود به نهنگ بگویید هرچه می خواهد بخورد و برود. نهنگ سریع مشغول خوردن شد و در مدت کمی کلیه آذوقه ای که در عرض سه سال جمع آوری شده بود بلعید. چون سیر نشد و دید دیگر غذا نیست، آمد جلوی قصر حضرت سلیمان و یک لبش را پایین و لب دیگرش را بالای قصر گذاشت و خواست قصر را هم بخورد.
حضرت سلیمان که این صحنه را دید دست به سوی آسمان بلند کرد عرض کرد: پروردگارا این چه رازی است؟ ما را از دست این حیوان نجات بده. گفتند: که این نهنگ روزی سه قورت غذا می خورد. این همه غذا که تو تهیه کردی تازه نیم قورتش بود و دو قورت و نیمش باقیه
امروزه قدرت اگاهی بیشتری داریم اما فهم کمتر
امروزه خانه های مجلل و درامد بیشتر داریم اما استفاده نادرست می کنیم
امروزه پیشرفت علمی و اقتصادی بیشتری داریم اما اگاهی کمتر
دیروز عید بزرگ مسلمین عید قربان بود تمام کشتارگاه ها مملو از خیرین و مردم نیک همیشه در صحنه , چندین خیر با علامت و نشان معتبر که گرداننده ی مردانی بزرگ با چهره هایی شاخص و فهیم را از نزدیک تجربه کردم .
مردانی نیرومند و قوی با میراث بزرگ و منبع درامد بالا که سالهاست پشتیبان این مهم هستند .
ناگفته نماند شماری برجسته و خود نما هم اکران نمایش داشتند و گر چه به ظاهر برچسب خیریه به خود چسبانده اند حتی در عمل هم تظاهری کوته فکر و غیر هضم دارند .
افرادی با اعمالی شاقه توجهشان را به دیگران جلب می کنند و شخصیتشان را نشان می دهند
حیوان حیوان است و در قیاس با انسان متغییر
اما انسان را خداوند بر تمام حیوانات متمایز ساخته و از هر نوع میوه و گوشت حیوانات را برای خوردن انسان حلال دانسته و مورد استفاده قرار داده
و برتری انسان در حیوان برای هر کسی مشخص است
ادمها بلند قامت شده اند ظاهر ها مرتب اما شخصیت ها پست شده است . در بین خیرین شاخص و خوش ظاهر که این مثال را به خود وصله می زد , عملش را عنوان می کنم
حیوان زبان بسته دستش را چنان می کشید که بدنش بر یک سو و پاهایش بر اسمان می رقصید که اقا میخواهد گوسفندی را قربانی کند و می خواهد عملی خداپسندانه انجام دهد . اقا این چه کاری ایست
یا فردی با مدل بالاترین ماشین و چهره ای برجسته و لباس هایی انکات کرده که لاشه گوسفندش را برای شقه کردن به جلو می اندازد . را دیدم که تعصبم را بر انگیخت . و به مصاحبت و قانعیتش پرداختم
اگه می خوای کار خیر انجام بدی و خداوند را خوشنود سازی که در همه عمل باید نیکو باشی جا زدنت چیه , پارتی چیه زیر میزی چیه
مگر می شود سر خداوند را هم شیره مالید در ان دنیا می خواهی چه کنی
امروز درامد بیشتر , شخصیت مهمتری داریم ولی اصول اخلاقی ضعیف تری , فضای بیرون را فتح کرده ایم ولی فضای درون رانه , اتم را فتح کرده ایم اما تعصبمان هنوز پابرجاست .
عیدتان مبارک اعمالتان مورد مقبول حق پیروز باشید
اگر فردا با حداقل سلامتی از خواب بیدار شدید , شما خوشبختر از میلیون ها انسانی هستید که تا اخر هفته زنده نخواهند ماند
اگر غذایی در یخچال دارید , لباسی بر تن , سقفی بر روی سر شما ثروتمند تر از .....,درصد مردم جهان هستید
اگر هرگز خطر جنگ , تنهایی , شکنجه , اسارت , زندان را تجربه نکرده اید شما خوشبختر از ........نفر در جهان هستید
اگر در کنار خانواده فرزند , پدر و مادر زندگی می کنید جزو افراد خوش شانس دنیایید
گاه تلخ است زندگانی گاه زهر
گاه آرام است او را گاه نهر
هست دریا پر تلاطم گه در او
هست ارام موج بر موج روی او
گه با تلخی نسازد موج را
غرق سازد زندگانی اوج را
اندر ان غواص بودی پر توان
زان نگه دارد جانت در جهان
بر لب دریا نشین و عمر بین
زندگی دریای پر امواج بین
من در این عشقم ز دریا خسته ام
زندگی را عهد و پیمان بسته ام
از کم ازاری نباشد هر دمی
مهر را در عشق و پیمان بسته ای
گر تو را باشد ز سودا زندگی
اصل باشد جاودان مردانگی
شاعر : خالقی (عرفان)