
- ۰۵ خرداد ۰۴ ، ۲۰:۰۹

سلام و درود بر میرزای بزرگ بچه خالو
خنده رو قوم دوست و مهربان / دمتان گرم
چه خبر حال دلت خوبه
میزونی یا نه خدا رو شکر / شکم کار کنه حله خخخخ
ازکفش میخی گفتی یه خاطره بگم بخندی
پیرمرد همیشه در ایام مدرسه برام کیف و کفش چرم می خرید / سایز بزگتر هم می گرفت
همیشه گریه می کردم که نمی خوام اینا بزرگه
می گفت بپوش بیتو ورمگوم
کسی جرئت لگد بازی با مارو نداشت
از حسن مصطفایی رفیق شیش دنگ لگد بازی سوال کن بهت می گه
یه جفت کفش پاشنه بلند چرم نوک تیز داشتم سایز هم بزرگ بود
لته اوته مکردم که اندازه شو
بهش می گفتم چرا بزرگ گرفتی
ورمگو بریکه سال دگه هم بپوشی / حساب دار خوبی بود
یک روز مسابقه ی لگد بازی داشتم
یاد خر دانشمند میفتم خخخخ
لگد بازی خیلی حال مدا
همچو ور زر لنگای بچه ها مزدم که ور زمی میخوردن
چه خبر خوبی
یک شلوار لئونارد نو پیرمرد بریمه بخریده بو
معلم عزیز آقای زارع پور پاره که
نه که شلوغ کاری زیاد مکردم
اومد گفت چرا این قدر اون طرف و این طرف می ری
پاره که / نیمکت میخ داشت
همیز علی علیپور بودم ازش سوال کو
تا سه روز دقر بودم از معلم
می خواستم تو پی وی برات بفرستم
دیدم تو تو گروه فرستادی گفتم بقیه هم فیض ببرن میزون میزون
بفرم چایی قهوه ی تلخ در خدمت باشیم

یکی از بهترین فرکانس های قانون جذب آتیش است
تاریکی خودش یکی از قدرتمند ترین انرژی هاست
که باعث بیداری چشم سوم می شود
اتصال به زمین لخت شدن دراز کشیدن برای آرامش و تخلیه ناراحتی جسمی روحی توصیه می شود
امواج و صداهایی که در شب دریافت می کنیم چاکراهای بدن را افزایش می دهد
درختان گیاهان حشرات یکی از نیروهای خداوندگار است که تو را به او نزدیک تر می کند
گاهی در کوه یاجنگل برای آرامش روحی و جسمی بخوابیم
دوستان جدیدی می یابیم

اگه داری با سرعت ۱۰۰ کیلومتر در جاده رانندگی می کنی
پروانه بیاد جلو ماشینت ترمز می گیری یا نه
اگه شتر جلوت باشه چی
یا انسان
پس فرقی نمی کنه
حیوون یا انسان باشه
یه سر ترمز بگیری رفته
احساسات می تونه از چیزهای کوچیک شروع بشه
تا بتونیم ببخشیم / بگذریم
و در برابر مشکلات / رنج ها قوی تر باشیم
مهربان باشیم
یک خاطره از دوران ابتدائی بگم بخندین خخخ
سال پنجم بود زنگ تفریح
خانم جوانی بزرگوار بچه ها رو جمع کردن
گفتن خالقی بیا اینجا کارت دارم
اگه از ته سالن تا پشون شاهرود خخخ
تا سر سالن
با دستات راه رفتی یه جایزه داری پیش من
جایزه هم یه جفت کفش بود که دستشون بود
منم تشویق شده بودم بچه ها هم دست و هورا خخخ
از سر سالن تا پشون سالن با دستام رفتم / بچه ها هم پشت سرم میومدن و دست می زدن
جایزه رو گرفتم
خوشحال میزون خخخ
اومدم خونه
کاشف که بعمل اومد
دیدم کفشارو رو بابام خریده خخخخ
میزون میزون خخخ