اسفاد وطنم

هر وقت که دلگیر میشم تو برام خاطره ای . اسفاد روستای زیبایی ها

اسفاد وطنم

هر وقت که دلگیر میشم تو برام خاطره ای . اسفاد روستای زیبایی ها

اسفاد وطنم

اسفاد ای سرزمین مادری من چه می کنی با دستهای خسته روح شکسته چه می کنی
درد است در فراق من از حال و روز تو شهر سکوت در و دیوار شکسته چه میکنی
روزی و روزگاری و حال و هوای تو شور اشتیاق بر مزار شهیدان چه می کنی
آن باغ های خرم و شیر دلان تو ان کوچه باغ عام و مردان ادیبت چه می کنی

بایگانی

۴۰ مطلب در شهریور ۱۳۹۷ ثبت شده است

مراسم پرشور عاشورا

شنبه, ۳۱ شهریور ۱۳۹۷، ۱۱:۱۸ ب.ظ | محمدعلی خالقی | ۰ نظر

امسال مراسم عاشورا و تاسوعا  با همت و شور و شوق بالایی اجرا شد 

و با پخت بلغور یا قلور با آشپزی آقای میرزا میر میری و مدیریت و برنامه ریزی  در  زینت مراسم مورد تحسین بود و یاد ایام قدیم با خاطرات گذشته برایمان تداعی شد 

امیدواریم این مراسم در سال های آتی طبق روال برقرار باشد  

و در مراسم سینه زنی و دسته ای که در مسیر پای چنار و مزار شهدا اجرا می شود به سبک سنگین وقابل احترام مورد اجرا باشد چرا که در سالهای گذشته بسیار در گروه ها تعجیل می شد 


اسفاد قدیم یادی از گذشته

شنبه, ۳۱ شهریور ۱۳۹۷، ۰۲:۲۸ ب.ظ | محمدعلی خالقی | ۰ نظر

عاشورا 97 اسفاد

جمعه, ۳۰ شهریور ۱۳۹۷، ۱۰:۱۰ ب.ظ | محمدعلی خالقی | ۰ نظر

مراسم تاسوعای 97 اسفاد

چهارشنبه, ۲۸ شهریور ۱۳۹۷، ۰۹:۴۲ ب.ظ | محمدعلی خالقی | ۰ نظر

در قلب اسفاد

سه شنبه, ۲۷ شهریور ۱۳۹۷، ۱۲:۲۵ ق.ظ | محمدعلی خالقی | ۰ نظر

کوچه ای در سوت و کور سالهای دیر خلوت و خاموش در بغضی فغان تاریک

يكشنبه, ۲۵ شهریور ۱۳۹۷، ۰۱:۲۸ ب.ظ | محمدعلی خالقی | ۰ نظر

حال و روزی از کنون زمان از کیچه تنگ و شرم وجود حال در مقیاس با اسفاد قدیم   

چون به فریاد آمد از سرشار گفتنها 

درد من تاریک 

درد من خاموش 

درد من چون سالها چشمی به راه 

یاد ایام 

یاد یاران همچنان باقی ایست 


مرحوم خواجه نظام و همسرشان

جمعه, ۲۳ شهریور ۱۳۹۷، ۱۰:۴۴ ب.ظ | محمدعلی خالقی | ۰ نظر

حاج آقای رجایی

جمعه, ۲۳ شهریور ۱۳۹۷، ۱۲:۰۴ ب.ظ | محمدعلی خالقی | ۰ نظر


زندگی نامه

اینجانب محمد رضا رجایی فرزند مرحوم حاج محمد رحیم در سال 1331 ه.ش در یک خانواده مذهبی در روستای اسفاد از توابع  زرین کوه قاین خراسان جنوبی متولد شدم. البته به صورت دقیق تر تولدم در سفری که والدینم بعد از سفری طولانی زیارتی که از عتبات عالیات عراق به موطن خود بر می گشتند در حوالی گرگان اتفاق افتاد. والدین، این فرزند را یادگار این سفر و موهبتی از جانب خداوند متعال توسط ائمه عراق می دانستند. از طرف پدر به مرحوم مصطفی قلی از افراد معروف آن منطقه و والده ام مرحومه بی بی صدیقه فرزند مرحوم کربلایی سیّد اسماعیل اسماعیلی از سادات مورد احترام آن حدود میباشد. دارای همسری از سادات خویشاوند و پنج فرزند«2 پسر و 3 دختر» می باشم.

در سن 6 سالگی وارد مکتب استاد مرحوم ملا وهاب آخوندی شدم و در مدت حدود 2 سال به فرا گیری قرآن و کتابهای فارسی متداول مکتب آنروز مانند صد کلمه و کتابهای اشعار مراثی اهل بیت(ع) اشتغال داشتم و در این فاصله 4 مرتبه قرآن را نزد استاد، قرائت کردم . در سن 9 سالگی وارد دبستان شدم ولی چون در اسفاد مدرسه نبود به مدت 6 سال مسیر 6 کیلومتری اسفاد و آبیز روستای مجاور را با تمام مشکلات پیاده پیمودم. عشق و علاقه به کتاب در کودکی آنگونه بود که هر وقت والدین میخواستند تشویقم کنند برایم کتاب دینی و قرآن می خریدند که هنوز هم نمونه آن موجود است. در سال 47 وارد مدرسه علوم دینی و جعفریه قاین شدم و تا سال 1350 کتابهای مقدمات و صرف و نحو و منطق و بخشی از معانی بیان را نزد اساتید حوزه حضرات آیات سید علی آیتی ، سید محمد علی فقیه ، سید محمد رضا سادات رحمهم الله و استاد سید علی رضا منتظری فرا گرفتم و در نهایت کتابهای مقدماتی را تدریس میکردم .

در سال 1350 ه.ش وارد حوزه علمیه مشهد شدم و حدود 3 سال اقامت در مدرسه های خیراتخان و سلیمانخان سابق از محضر علمای حوزه اساتید معظم سید حسن صالحى، واعظ طبسی ، محمد رضا محامی ، رضازاده ، محمد باقر واعظی و در درس تفسیر آیت الله خامنه ای که در روزهای تعطیل در مدرسه میرزا جعفر برگزار میشد بهره بردم. در سال 1353 ش وارد حوزه علمیه قم شدم و تا سال 62 در آن حوزه مقدسه به فراگیری علوم اسلامی فقه ، اصول ، تفسیر ، عقاید و بخشی از فلسفه از محضر اساتید بزرگوار حضرات آیات عظام سید محمد رضا گلپایگانی ، فاضل لنکرانی ، وحید خراسانی ، مکارم شیرازی ، شیخ جواد تبریزی ، نوری همدانی و کوکبی پرداختم و از اساتید اخلاق ، تفسیر ، عقاید و فلسفه از آیت الله مشکینی ، نوری همدانی ، انصاری شیرازی و استاد شهید مرتضی مطهری می توانم  یاد کنم .

البته فراز و نشیبها در روند آموزش و تحصیل به تبع تحولات حوزه مقدسه قم و جریانات انقلاب و بعد از پیروزی در فاصله این مدت ده ساله (53 تا 62)و در این فاصله دروس پایه را برای بعضی تدریس نیز میکردم . در سال 62 ش پس از حدود ده سال اقامت در قم به حوزه علمیه مشهد مراجعت کرده و در درس خارج فقه و اصول اساتید بزرگوار حضرات آیات حاج میرزا علی فلسفی ، استاد مرتضوی و علم الهدى شرکت کرده و بهره بردم و تدریس دروس پایه را نیز رها نکردم . به مدت سیزده سال در بخش تحقیقات دفتر تبلیغات اسلامی شاخه خراسان همکاری مستمر داشتم بلکه از بنیانگذاران این موسسه تحقیقاتی میباشم و هم اکنون در بخش تبلیغات آستان قدس رضوی علیه آلاف التحیه و الثناء به بیان احکام و مسائل شرعی و اقامه جماعت اشتغال دارم که این ارتباط از سال 74 ش آغاز شده و ادامه دارد و قبلا به مدت 4 سال مسئول پاسخگویی شرعی مکاتبه ای این آستان مقدس بودم و خطابه و تبلیغ را از سالهای آغازین تحصیل شروع کرده و به مناطق مختلف مملکت، شهر و روستا در این رابطه مسافرت کردم. تاکنون بیش از بیست مرتبه به عنوان روحانی کاروان به زیارت حرمین شریفین مکه و مدینه مشرف شدم (در قالب کاروانهای حج و عمره )که پانزده سفر با زوار منطقه قاینات بوده است .

غصه ی پنهان

چهارشنبه, ۲۱ شهریور ۱۳۹۷، ۱۱:۰۴ ق.ظ | محمدعلی خالقی | ۰ نظر

باید سرود قصه ی  باکس نگفته را


ابیات این قصیده‌ی در دل نهفته را


از باغ های زنده که فریاد می‌کنند


برشانه های جوز تمنای چفته را


آب زلال ومردمِ از آن زلال تر


دستان پینه بسته و مجروح و سُفته را


نه!پیچ وتاب شعر من از خاطرم نبُرد


آن چهره های ساده ی از هرم تفته را


در ازدحام بیشه چه تنها گذاشتیم


این شیر پر صلابت آرام خفته را


دلشوره های شهر زیاد تو برده اند


پس کوچه های این ده ازیادرفته را


آسوده باش ای وطن ای بهترین رفیق


پرپر نبینم این گل سرما گرفته را


ای باغ مهر سایه سروت بلند باد


ما با توایم تک تک ایام هفته را


اسفاد پرغرور من ای قلب زیرکوه


بیرون بریز غصه ی با کس نگفته را


شاعر:حسین ابراهیمی اسفاد

آوای وطن

سه شنبه, ۲۰ شهریور ۱۳۹۷، ۰۹:۵۱ ب.ظ | محمدعلی خالقی | ۰ نظر

یادی از مدارس قدیم ابیز سال 1350

دوشنبه, ۱۹ شهریور ۱۳۹۷، ۰۸:۴۱ ب.ظ | محمدعلی خالقی | ۰ نظر


حقیقتی از سال تحصیلی ۱۳۴۹ -۱۳۵۰ است نه خاطره: امسال سال تحصیلی شروع شده وهمه بچه ها درمدرسه ثبت نام کرده اند.تنها ساختمان مدرسه  آبیز  توکوچه اسیاب بین باغ حاجی سلیمی و حاجی ناصحی واقع شده البته جوی آب باغ کبله فقیر مدرسه راازباغ آقای ناصحی جدا کرده است.درکنار این جوب دو اصله درخت الوچه ترش وچنددرخت انار وجوددارد انتهای جوب میخورد به باغ کبله فقیر تنهامدرسه کاهگلی وگنبدی شکل آبیز ازهشت اتاق تشکیل شده است وهنوز طبق نظام قدیم دبستان شش کلاس دارد البته فکر کنم  آبیز  دبیرستان هم دارد ازسمت غرب روبروی درختای انار وارد ساختمان مدرسه که میشوی ازسمت راست اتاق سوم کلاس اول است ومعلمش هم آقای باور یا(بابر) است مدیرمدرسه آقای غلامی سرایدار آقای صفاجو (خدارحمتشون کنه)البته حرف ایشون دربیشتر موارد ارجح تر برحرف مدیر ومعلمین است.ابهتی که ایشون دارد درهیچ معلمی دیده نمیشود.معلمین دیگر آقایان پدید بارانزهی فاضلی که فکر کنم ایشون دبیرستان درس میدن و....که یادم نمیاد.همونطور که گفتم کلاسها بامشون کاهگلیه وهر ساله قبل اززمستون کاهگل میشه که آب بداخل نفوذ نکندمدرسه ی مابه سبک سی چهل سال آینده دیوار وآبخوری وتوالت ندارد .باورش برای شما آیندگان سخته میدونم ولی همینه که هست یک واقعیت تلخ وغیرقابل تصور برای شما ولی هست.از بهداشت خبری نیست یعنی بهداشت ازما گریزونه وسازگار نیست .بجای توالت چارپنج چشمه شبیه به دستشویی باارتفاع نیم متردیوار که اونم بعضیهاش ریخته بدون سقف وبدون سنگ توالت تعببه کردن .خیلی اسفناکه دخترهایی که باما درس میخونن قبل ازساعت تفریح برای رفع حاجت میرن همونجا البته بنوبت دونفر چادر میگیرن دورش تا الی آخر.یادم میادسال بعد ا ومدن یک دسشویی دوچشمه آجری بقول ما شهری ساز درست کردن که یک چشمه مال دختراشد ویک چشمه مال معلما ومدیر.ماپسرا که باکمال پررویی هرچند دردید هم هستیم ولی عادیه یعنی مجبور هستیم کارمونو انجام میدیم .کلی هم درحین رفع حاجت به هم سنگ پرتاب میکنیم .دیگه توالت اینجوری روکسی کنترل نمیکرد که آفتابه ای داره استفاده میشه یانه .دیگه شما آیندگان وضعیت بهداشت مدرسه مارو حدس بزنید وتفسیر کنید .هرروز صبح ازخونه که میایم مدرسه کتابارو میذاریم تومیز ومیایم آت آشغالای دوروبر مدرسه روجمع میکنیم بعد میریم لب جوی او روبروی مدرسه جلوی درباغ آقای حسنی ودرخت جوز بزرگه واونقدر ازماسه های توی جوب به پشت دست مون می مالیم که سفید بشه تا آقای مدیر اگر دستارو نگاه کرد باچوب نزنه پشت دستمون.(اون موقع هامابه معلما هم میگفتیم آقای مدیر) لب جوب میمونیم تا سروکله معلم یامدیر مدرسه ازدرسرای خان که پیدامشه همه یک صدا داد میزنیم آقای مدیر اقای مدیر ......وهمه میریم توصف منتظر دعای صبحگاهی که بشتر وقتا توسط آقایی بنام حسینی ازدانش اموزای فندخت فکر کنم خوانده میشد.مدیر میاد بعد دعا دستارو نگاه میکنه وهرکی دستش کثیفه با ترکه های اناری خیس خورده توجوب کبله فقیر یابه کف پا یابه کف دست تنبیه میشه.هر معلمی روش خاصی برا تنبیه کردن داره آقای بابر میگه نفر درازبکشه ودونفر پاهاشو بگیرن بالا وتاترکه چوب خورد میشه فلک بشه آقای پدید بادستش چونه یا (کلفت پایین) نفرو میده بالا ودودستی شپلق میزنه دودستی توگوش دانش آموز خاطی .نفراتی هم هستن که عزیزدردونه ان تخته پاک میکنن میرن ازدفتر گچ میارن یا میرن از دفترگز یاهمون ترکه اناری یاالوچگی میارن ماهم که بی زوال نشستیم یاسرمون توکتاب خودمونه یا ازترس میلرزیم . بچه های اسفاد ونوده صبح که می آیند کتاب هاودفترو قلم شونو ازتوی توبره برمیدارند وتوبره شونو روی درختای انار لب جوی کبله فقیر آویزون میکنن .وحق ندارن توبره شونو بیارن داخل کلاس.کلاس از ساعت ۸تاساعت ۱۲ظهر وبعد ازظهر ازساعت ۲تا۴هست به بجه های نوده واسفاد خارجگی میگویند .ساعت سه ونیم یکی از ته کلاس بلند میشه ومیگه آقا اجازه خارجگیا برن آقا هم اجازه میده بروند چون باپای پیاده هروز صبح این راه رو میان وبعد ازظهر پیاده برمیگردن.گچ مدرسه رو بچه های اسفاد ارتپه هاب رودکلو زیر چنارک اخوند میکنن ومیارن میدن تحویل آقای صفاجو وسنگ گچ کوبیده میشه وبا آب بصورت خمیر درمیاد وعین تکه قروت خشک میشه وبرای نوشتن روی تخته سیاه آماده میشه.بچه های نوده هم که همبیشه توفصل خودش زردک وگل صدبرگ میارن برا همکلاسی ها.بعضی از بچه ها هم شیطنت میکنن ومیرن نون وماست وخوردنیهای توی توبره بچه هارو می خورن .واونارو شاکی میکنن .وشکایت به مدیر ومعلمان دیگه خلاصه ازاین شوخیها هست .جاتون خالیه حیاط خاکی مدرسه روصبح که آب پاشب میکنیم بابوی نمش صفای خاصی به محیط مدرسه میبخشه همچی خوب هست فقط ادم از ترکه های توآب خیس خورده میترسه وته گوشی های آقای پوید وفلک آقای بابر. تعدادی از همکلاسی های ما عبارتند از آقایان <!-- smile: --><!-- /smile --> حاجی محمد یاری .حاجی محمد محمدی نژاد .علی رمضانی .حسن رمضانی .(شهید علیرضا شریفی)علی گندمکار .حجی یاری .نوراحمد جانی نوده.انصاری اسفاد .ناصربراتی اسفاد نظرجانی اسفاد .موسایی اسفاد .جانی نوده. وزیری.و غضنفرمرادی .گلچمنی. احمد ابیزی وسعید خسروی .گلداد دلباز .سهراب دلباز.محمد.کامکار ومحمد شنگول وا علی رضا اسماعیلی. علی محمدی ونظری و خودحقیر(ذبیح اله اسماعیلی) ........

👇👇👇👇👇👇👇

👇👇👇👇👇👇👇👇

دوستان ان عصر که خاطرات ی از خود و معلمین  به یاد دارن می توانن در نظرات  یا پی وی بنده نقد و انتقادات  خود را به اشتراک بگذارن تا در خاطرات به یادگار بماند 

تصاویری زیبا و جذاب از مکه مکرمه

دوشنبه, ۱۹ شهریور ۱۳۹۷، ۱۱:۴۵ ق.ظ | محمدعلی خالقی | ۰ نظر

esfadvatanam.blog.ir اسفاد زیرکوه قاینات

دوشنبه, ۱۹ شهریور ۱۳۹۷، ۰۳:۰۸ ق.ظ | محمدعلی خالقی | ۱۳ نظر
خجسته بادا وطن بر فراز 
 
سلام خدمت تمامی حامیان و
همراهان عزیز اسفاد وطنم . این رسانه پیام اور مطالب عرفانی , استعاری ,ستایشگرانه ,خداشناسی از زبان گیاهان ,حیوانات , انسانی و اشعار می باشد . که اکثرا بر واقعیت اتفاق است و همچنین مطالبی برجسته و ارزنده از زادگاهمان اسفاد و چهره های ماندگار که جنبه ثبت و ضبط می باشد . دوستان می توانن از طریق ایمیل حقیر مطالب خود را بیان نمایند .
 
ایمیل   : makhalegh@gmail.com
   آدرس ما      اسفاد وطنم          
esfadvatanam.blog.ir
 
 

شهر خالی کوچه خالی جاده خالی خونه خالی

دوشنبه, ۱۹ شهریور ۱۳۹۷، ۱۲:۱۰ ق.ظ | محمدعلی خالقی | ۰ نظر



  

شهر خالی، جاده خالی، کوچه خالی، خانه خالی

 

جام خالی، سفره خالی، ساغر و پیمانه خالی


کوچ کرده دسته دسته آشنایان عندلیبان


باغ خالی، باغچه خالی، شاخه خالی، لانه خالی


وای از دنیا که یار از یار می ترسد

 غنچه های تشنه از گلزار می ترسد


عاشق از آوازه ی دیدار می ترسد 


پنجه خنیاگران از تار می ترسد


شه سوار از جاده هموار می ترسد


این طبیب از دیدن بیمار می ترسد


سازها بشکست و درد شاعران از حد گذشت


سالهای انتطاری بر من و تو بد گذشت


آشنا نا آشنا شد ، تا بلی گفتم بلا شد


گریه کردم ناله کردم حلقه بر هر در زدم


سنگ سنگ کلبه ویرانه را بر سر زدم


آب از آبی نجنبید خفته در خوابی نجنبید


چشمه ها خشکید و دریا خستگی را دم گرفت


آسمان افسانه ما را به دست کم گرفت


جام ها جوشی ندارد عشق آغوشی ندارد


بر من و بر ناله هایم هیچکس گوشی ندارد


شهر خالی، جاده خالی، کوچه خالی، خانه خالی 


جام خالی، سفره خالی، ساغر و پیمانه خالی


کوچ کرده دسته دسته آشنایان عندلیبان


باغ خالی، باغچه خالی، شاخه خالی، لانه خالی


باز آ تا کاروان رفته باز آید


باز آ تا دلبران ناز ناز آید


باز آ تا مطرب و آهنگ و ساز آید


تا گل افشانان نگاری دل نواز آید


باز آ  تا بر در حافظ سر اندازیم

 

گل بیفشانم و می در ساغر اندازیم

ارسالی از برادر عزیز احمد محمدی 

برداشت زعفران در اسفاد قدیم

شنبه, ۱۷ شهریور ۱۳۹۷، ۱۱:۳۹ ق.ظ | محمدعلی خالقی | ۱ نظر

 

یکی از معضلات وخاطراتی  که در برداشت زعفران داشتیم  بچه داری بود .باالخصوص موقعی که جوش گلها بود وما واقعا از برداشت گلها سخت در مشقت بودیم. حمل بچها و بچه داری در برداشت گلها معضلی سخت دشوار بود .  .از یک طرف خوشحالی ما از جوش گلها بر چهاره ها نمایان بود واز طرفی هم کودکان خردسال اذیت می کردند و این خود باعث می شد کار روند پیشرفتی نداشته باشد . 

خدایمان این بود که بچه دمی ارام بگیرد وبخوابد  تا ما بکارمان برسیم , به قول اسفادیها ، درگاه یا پیشون خیتها یا بغل پل ها  جایگاه خوبی  برای اطراق عزیزان مان بود گاهی این قدر از خود بی خودشده که سه چهار خیت را پشت سر گذاشته غافل از این که کودک در چند فاصله ای دورتر از ماست  که صدای گریه اش هم به گوش نمی رسید 

 

چراغ توری هم نمایش سایه ی  ما رو از خودمان بر زمین اکران  وزیبایی خود را با صدای فیش فیشش  بر گوشها نمایان می کرد . 

 

گاهی روشنایی زیبایش با تور ظریفش چندها کیلومتر به چشم می خورد ویکی از مشکلات چراغ توری تور ظریفش بود که در هنگام ریختن تور چاره ای جز شکیبایی نبود 

 

سرمای هوا هم گاهی ما را وادار به اتشی میکرد که گرمایش هم بی امان  بود  ولی با تمام خاطرات تلخ وشیرینش گر چه برایمان زیاد اهمیت نداشت کیسه های گلی که گاهی شمارش به هفت وهشت تا و شاید بیشتر هم می رسید ولی صافی وپاکی و  دلی شکیبا ، مردمی ارام واهل دل خستگی تمام این تایم را پر می کرد . 

 

شاید ان ان روز ها بیاید یاد باد          یاد باد ان روزگاران یاد باد 

خالقی اسفاد 

یاد ایام و دوستان دهه شصت

جمعه, ۱۶ شهریور ۱۳۹۷، ۰۳:۰۰ ب.ظ | محمدعلی خالقی | ۰ نظر

پنجشنبه, ۱۵ شهریور ۱۳۹۷، ۰۹:۳۸ ب.ظ | محمدعلی خالقی | ۰ نظر

گربه ای که در فقدان عزا بود

چهارشنبه, ۱۴ شهریور ۱۳۹۷، ۱۱:۳۰ ب.ظ | محمدعلی خالقی | ۰ نظر

وقتی از خیابان داشتم رد می شدم از دور یک سیاهی وسط جاده مشاهده می شد که باعث بی نظمی در عبور و مرور ماشین ها شده بود .

  ماشین ها همچنان  از  روی ان بی تفاوت رد می شدن و هیچ واکنش یا حرکتی انسانی صورت نمی گرفت . وقتی نزدیک تر شدم دیدم گربه ای دست و پا شکسته نفسهای آخر را می زند .  ماشین را به حاشیه جاده هدایت کردم و از ماشین پیاده شدم در وسط جاده قسمت درختکاری شده گربه ای دیدم که همچنان در زانوی غم منظر  گربه ی  حادثه دیده را به تماشا نشسته بود و در  فقدان عزا بود

بی تفاوتی مردم و عابرین نسبت به این حادثه سخت مرا در تامل قرار داد  وقتی خیابان خالی از عبور ماشین ها شد خود را سریعا به گربه حادثه دیده رساندم و ان را به وسط خیابان هدایت کردم .

همچنان بدنی گرم و نبضی تند بر دستانم لمس می شد  

بغضی عجیب گلویم را می فشرد  چند دقیقه ای بر بالینش آرام گرفتم و در تامل فرو رفتم  دیگر احساس یاس کرده بودم سرم را بالا گرفتم

هنوز گربه عزا دار با فاصله چند قدمی را در نگاهی غم بار ان طرف تر نظاره می کردم .اندوه غم از چشمهایش هویدا بود 

گربه را رها کردم و دیگر بایستی می رفتم  ولی ترک حاثه برایم سخت دشوار بود بیش از نیم ساعتی که من در وقوع حادثه بودم این گربه هم چنان در زانوی غم به سر می برو که من حادثه را ترک کردم 

در نگاه گربه ماتم دیده تجربی نوین اموختم تجربی در معرفت و عشق ،وفا   که از انسان برتری داشت 

و اموختم که شخصیت و معرفت در انسانیت نیست در دکتر و معلم نیست در خلبان و کت شلوار نیست  شاید یک حیوان گاهی حیوانیتش بر انسانیت برتر باشد 

نویسنده  :::خالقی اسفاد 

این داستان ادامه دارد .......

یاد ایام یاد اجداد یاد یاران همچنان باقی ایست

چهارشنبه, ۱۴ شهریور ۱۳۹۷، ۰۸:۳۷ ب.ظ | محمدعلی خالقی | ۲ نظر

متن تکمیلی از شاسسکوه اسفاد

چهارشنبه, ۱۴ شهریور ۱۳۹۷، ۰۶:۰۰ ب.ظ | محمدعلی خالقی | ۰ نظر


وصف شاسکوه میلاکو

مزاری در شهرستان زیرکوه بخش شاسکوه در نوک قله ای در بالاترین ارتفاعات کوه های روستای اسفاد واقع می باشد.

در ایام قدیم کسانی که برای زیارت با ماشین به انجا می رفتند از سمت اسفدن به روستای شیخ علی رفته وتا پای کوه های انجا با ماشین و بقیه راه را پیاده کوه پیمایی میکردند ولی اکنون راهی از سمت دوازده امام به انجا باز شده که مسافت راهپیمایی با ماشین کم شده است .وگروهایی بودند که با الاغ وپیاده به زیارت می رفتند که باید از کوه دوازده امام شروع به حرکت مینمودند،گروهی هم با پای پیاده از کوه اسفاد میرفتند که باید سحر گاه شروع به حرکت مینمودند که بس کار دشواری بود.

واما کار ها ولوازم مورد نیاز .شبی که قصد زیارت میکردند هر نفر باید جیره چند روزش را برمیداشت قند چای نان وغیره ونیز چند کیلویی ارد جهت درست کردن پتیر که نام نانی بود که در انجا درست میکردند.هر کس توبره ای با کیسه ودو طناب درست میکرد تا بتواند لوازمش را راحت تر حمل نماید، افراد مسن عصایی نیز همراه داشتند که در مسیر راه یاریشان نماید،اکثر گروه ها گوسفندان نذری. نیز داشتند که در سر مزار قربانی کرده وکل گروه از ان استفاده مینمودند.ضمنا لباس گرم از واجبات این سفر معنوی بود .

واما روز حرکت هر کس با هر وسیله ویا حیوان باید تا پای کوه میرفتند بقیه راه برای همه یکی بود مسیر کوه پیمایی،جوانها وکسانی که زودتر از کوه بالا میرفتند جلو همه رفته وخانه ای برای گروه گرفته ولوازم مورد نیاز از جمله چراغ ،استکان ،قابلمه وغیره روجمع وجور کرده وچای اتشی را اماده کرده تا گروه برسه،در بالای کوه باز دو قله بود که شاسکوه در سر یک قله وقله دیگری میلاکوه قرار داشت ودر پایین این دو قله زمین مسطحی وجود داشت که خانه هایی در انجا بنا شده که زائران در انجا استراحت وشب را صبح میکردند،گروه که به بالای کوه میرسید بعد اندک استراحتی به زیارت ان دو بزرگوار میرفتند،وجوانترها هیزم جهت پخت وپز وگرم کردن خانه جمع اوری میکردند .در ارتفاعات نزدیک خانه ها حوضی بود به نام حوض کوثر که قدیمی ها میگفتند در بدو ورود باید ان را هفت دور طواف کرده که در هنگام طواف باید ذکر صلوات بر لب جاری باشد وبعد گودالی در کنار ان حفر مینمودند و چند حبه قند به داخل ان انداخته که بعد چند دقیقه ان گودال پر از اب گوارا جهت نوشیدن میشد که افراد از این اب جهت شفا به همراه خود بر میگرداندند و به همسایگان خود میدادند ،ویکی دیگر از مراسم این سفر پختن نان پتیر بود که زن ها کار خمیر کردن ارد با همان اب تبرک را بر عهده داشتند . جمع اوری هیزم وکندن گودالی تا از خاموش شدن اتش نان در برابر بادهای تند شاسکو جلوگیری نماید بر عهده مردها بود ،اکنون همه افراد خمیرها را اورده ودر یک ردیف روی اتش انداخته ورویش را از اتش و خاکستر پر مکنند ومنتظر میمانند تا نان اماده شود ،این سفر معنو خاطرات بسیاری دارد که قابل کنجاندن در اینجا نمیباشد فقط همین را بگویم که هر کس برای یک بار در عمرش به این زیارتگاه نرود نیمی از عمرش بر فناست،ضمنا زمان رفتن به انجا تابستان در برج چهار وپنج که هوا گرم است با اینحال باز لباس گرم فراموشتان نشود .،،،،

محمد علی غفاری اسفاد 

برچسب‌ها: یکی از نقاط دیدنی اسفاد

غروب دل انگیز در اسفاد

چهارشنبه, ۱۴ شهریور ۱۳۹۷، ۰۵:۵۲ ب.ظ | محمدعلی خالقی | ۰ نظر

مرحوم میرزا غلام عباس قاسمی اسفاد

سه شنبه, ۱۳ شهریور ۱۳۹۷، ۱۰:۴۱ ب.ظ | محمدعلی خالقی | ۰ نظر

دلم هوای عطر بکر بوته هایی ایست که دیگر رنگ تکرار ندارند

دوشنبه, ۱۲ شهریور ۱۳۹۷، ۰۳:۰۳ ب.ظ | محمدعلی خالقی | ۱ نظر