حاجی عبدالعلی کریمی
جناب آقای حاج عبدالعلی کریمی
متولد اسفاد
اندیشمند . پرشور . پرتلاش . جسور و دارای روابط عمومی قوی و دارای سواد ابتدایی قدیم که از دانش و سطح عمومی بالایی برخوردار است.
در 5 سالگی برادرش یونس را که مظلومانه از درخت توت محوطه خش کلو در سن 16 سالگی از درخت به پایین میافتد از دست می دهد و یونس که بسیار فردی مومن و دوست داشتنی بود خانواده اش را داغدار می کند.
و در حالیکه چند سال ساکن مشهد است در سال 52 بعلت فوت پدر در سن 17 سالگی به اسفاد مهاجرت می کند.
ایشان حضوری پرشور و فعال در مناسبات ها و امورات سیاسی و اجتماعی و عمومی دارد.
حضور فعال و پرشور در هیات و مناسبت های مذهبی بعنوان پیشکسوت در امر نوحه خوانی و همچنین اذان و مناجات سحر با صدای زیبا از ویژگی های بارز ایشان است .
چند سال سابقه هیات امنایی مسجد ، چند سال سابقه شورای اسلامی اسفاد ، شرکت فعال در مجالس عمومی مردم و مدیریت مجالس ، توزیع شیرینی در مراسم ، و بیان مشکلات مردم در حضور مسولین ، از خصوصیات بارز ایشان است.
ایشان از اولین افرادی است که بعد از انقلاب در اسفاد از خودرو برخوردار بوده و دارای چند سال سابقه مغازه داری و خرید و فروش موتور سیکلت و فروش پارچه است و با پشتکار و زحمات فراوان توانسته است خدمات شایسته ای در کارنامه اش داشته باشد.
ایشان درزلزله 76 مادرش بی بی خدیجه موسوی که چهره ای مومن و مردمی بودند و خدمات فراوانی برای مردم انجام داده اند از جمله لحاف دوزی و نانوایی و رفع چشم زخم با زومه را از دست می دهد و در سال 94 از نعمت فرزندش مرحوم دکتر کریمی محروم می شود
و هم اکنون در روستای اسفاد به کار کشاورزی مشغول است.
برای ایشان و خانواده محترمشان آرزوی سلامتی و موفقیت داریم به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
.
برچسبها:بزرگان اسفاد

همراه با بزرگان و چهره های شاخص و منحصر به فرد
جناب آقای علی حسنی (حسینی )
آقای علی حسنی فرزند مرحوم حاجی میرزا حسن متولد روستای اسفاد ، در دوران کودکی از نعمت مادر محروم شد . ایشان فردی خوش تیپ ، خوش اخلاق و مردم دار و منظم و منضبط است و با تلاش و پشتکار فراوان در نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران استخدام می شود و پس از 30 سال خدمت در مناطق مرزی با آن مشکلات و خطرات و استرس های ناشی از این کار ، سرانجام در 1392 از خدمت زیر پرچم مقدس بازنشسته می شوند و هم اکنون در شهر مشهد ساکن هستند.
ویژگی بارز ایشان خدمت در عرصه نیروی انتظامی و پلیسی بدون حاشیه و پارتی بازی است.
پوشیدن لباس بلوچی و شوخی های بامزه و برخورد خوب با مردم از ویژگی های دیگر ایشان است.
برای ایشان و خانواده محترمشان آرزوی سلامتی و بهروزی داریم به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
کریمی
همراه با بزرگان و چهرهای درخشان و منحصر به فرد اسفاد
آقای حاجی خداد حکمتی پور
این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست.
این شعر براتون خیلی آشناست
و موضوعی که می توان گفت که ایشان را منحصر به فرد کرده است صدای دلنشین ایشان در چاووشی خوانی سر راه و بدرقه کربلایی ها و حاجیان است.
البته ایشان خودشان توفیق زیارت کربلا و حج واجب را بدست آورده اند.
ارادت و سینه زنی فوق العاده ایشان در مراسم یادبود اهل بیت قابل وصف است.
ایشان در امر کشاورزی و باغداری و پیوند زنی بسیار خبره و وارد به کار هستند و همچنین فرزندانی شایسته تحویل جامعه داده اند.
برای ایشان و خانواده ایشان آرزوی سلامتی و بهروزی داریم با قرائت صلوات بر محمد و آل محمد.
جا دارد یادی بکنیم از مرحومین کربلایی محمد تقی کاظمی و حسن صادقی که در چاووشی خوانی همپای هم بودند.
اسماعیل کریمی
همراه با بزرگان _ چهره های درخشان و منحصر به فرد اسفاد
باسلام و احترام
آشنایی با آقای کربلایی اباذر غفاری
خاطره انگیز ترین سفر ما اسفادی ها می تواند مسافرت با مینی بوس فیات آقای غفاری باشد.
مسیر اسفاد قاین را تمام اسفادیها تجربه کرده ایم برای تحصیل دانش و تهیه لوازم و مواد خوراکی و بهداشت و درمان.
خب قطعا طی این مسیر از طریق سرویس فیات آقای غفاری انجام می گرفت.
آقای غفاری فرزند مرحوم حاجی حسینعلی غفاری از بزرگان اسفاد از قدیم الایام در امر ایاب و ذهاب اسفادیها در مسیر اسفاد قاین خدمات فراونی برای مردم انجام داده اند.
ایشان فردی متخصص و متبحر و متعادل در امر رانندگی و بسیار صبور و شوخ طبع است.
قبل از اینکه از خواب بیدار شویم و قبل طلوع خورشید ایشان اول مسافرین میرآباد را سوار می کرد و ساعت 6 مسافرین اسفاد سوار می شدند.
گشت و گذار در در برخی مسیرها و کوچه ها و توجه کامل به اینکه کسی جا نماند و در داخل مینی بوس جا گیرش بیاید مدیریت خاصی می طلبید.
اکثر مواقع مینی بوس خارج از ظرفیت مسافر داشت . اما هیچکس بدون جا نبود . وسط راه رو روی موتور . بغل دست و نشستن روی لوازم مسافر تقریبا همه رو راضی می کرد.
رانندگی با امکانات کم آن زمان نبود گازوییل و اپاراتی . گرمای هوا و جاده خاکی بخصوص گدار بند آخوند و پیچ بالای باغات آبیز تبحری خاص در رانندگی لازم داشت که همه اینها در ایشان وجود داشت.
ایشان تقریبا به همه افراد از بزرگ و کوچک و دانش آموز به یک چشم نگاه می کرد.
رفتن در جاده خاکی با سرعت کم تکانهای شدید و باعث ماشین زدگی می شد و بعضی وقتها پلاستیک های فریزر هم که خودتون بیشتر با این موضوع آشنا هستید توزیع می شد.
یک دفعه خودم حالم بد شده بود و درخواست پلاستیک کردم بهم گفتند دو کیلویی می خوای یا سه کیلویی .
به هر حال خدمات عمومی و راضی نگه مردم کاری بسیار دشوار است.
ایشان در این 30 سال خدا رو شکر بدون هیچگونه حادثه و با سرعت متعادل اسفادیها را برای انجام کارشان در شهر راس ساعت 7 و نیم صبح بصورت دقیق و منظم به مقصد رسانده است.
شایان ذکر است آهنگ لب کارون ایشان هم زبانزد و بسیار زیباست.
انشالله که خداوند توفیقات روز افزون به ایشان عنایت فرماید.
برای ایشان و خانواده محترمشان آرزوی سلامتی و بهروزی داریم.
برای سلامتی ایشان چندین صلوات بفرستید.
و همچنین یاد و خاطره آقای حسین جعفر زاده را گرامی می داریم و برایشان فاتحه ای می خوانیم.
هیات مدیره گروه آوای اسفاد
درایام قدیم خواستگاری به شییوه الان نبود ،خواستگاری از طرف خانواده داماد صورت میگرفت و باید پدر عرروس قبول میکرد ویا به گفته ای باید پدر عروس و داماد قبول میکردند ودر بیشتر مواقع اصلا عروس وداماد همدیگر را نمیدیدند که بخواهند همدیگر را پسند کنند ودر ایام عقد اگر به صورت دزدکی داماد عروسش رامیدید ودر این زمان فقط داماد بدبخت باید برای خانواده عروس کار میکرد وبعد انجام کار هم به خانه پدرش بر میگشت ولی دامادها باهمان نامزد بازی دزدکی حال میکردند وچه بسا خاطرات بسیار شیرین هم داشتند. در ایام عقد روز اول خواستگاری سینیهایی پر از لوازم وشیرینی و روغن وقند ودیگر لوازم ولباس عروس برای عروس میبردند که به ان مجمه بران میگفتند و مجمه هارا بزرگان روستا میچیدند وجوانترها میبردند وهر مجمه بر یک دستمال پر از شیرینی هدیه میگرفت واین عمل درعید ها نیز انجام میگرفت.در زمان عقد روز قربانی برای عروس گوسفندانی پیش کشی میبردند که این کار تا زمان عقد هر سال انجام میگرفت.واما زمان عروسی ، دو روز قبل ان حدودا ده بیست نفر چهل پنجاه الاغ با خود به بیابان میبردند واز انجاهیزم برایی خانه عروس وجهت درست کردن غذا روز عروسی می اوردند. عصر روز قبل عروسی مردم را خبر میکردند تا باز برای عروسشان مجمه ببرندو در همان شب مردم جهت حنا بندان جمع شده و بعد ازرقص وپای کوبی حنایی که از قبل توسط زنان بزرگ روستا درست میشد در سینی ها ریخته وکنارشان شمع یا همان ملیک خودمان گذاشته شده و روشن میکردند که هم باعث روشن شدن کوچه های تاریک ان زمان میشد و هم باعث شور ونشاط بود وبعد حنا را به خانه عروس برده ومردم برمیگشتند ودست وپای عروس توسط زن بزرگی حنا میشد ودست وپای داماد را مرد بزرگی حنا میکرد که در دهه شصت وهفتاد این کار توسط خواجه حاج محمد اقا شهریاری وخواجه حاج حسینعلی غفاری وخواجه حاج میرزا حسن حسنی که بر خود واجب دانستم که از ایشان یادی نماییم وبعد تا صبح به شعر وترانه خوانی میپرداختند ودر روز بعد صرف نهار و بعد ساعتی رقص وترانه سرایی لباس داماد را این بزرگان بر وی پوشانده وجهت عروس کشان اماده میشدند ومردها به سمت خانه عروس رفته وداماد را راهی خانه عروس کرده وبعد چند ساعتی عروس با پدر و مادر وخانواده وداع میکرد وراهی خانه شوهر میشد که در زمان رفتن فردی در جلو قران میخواند و با دکر صلوات عروس وداماد را راهی خانه شان میکردند در پایان باید تقدیر کرد از بزرگان ان زمان که در رونق بخشیدن مجالس از انها کمک کرفته میشد ونیز در اینجا از دو برادر ملا حسن وکربلایی محمد صادقی جهت زحماتی که برای همه ما کشیدند تقدیر وبرای امورزش ایشان. و همه اموات صلوات بفرستین،،،،،
محمد علی غفاری
حاج سیدعلی اسطوره اسفاد
حاج سید علی حسینی متخلص و معروف به سیدعلی واعظ، 99 سال پیش (سال 1296ه.ش) در اسفاد متولد شد تحصیلات ابتدایی را در مکتبخانه و سپس به حوزه راه یافتند و در کنار درس حوزوی به شعر و شاعری هم پرداختند بنده دوران کودکی خودم را در همسایگی ایشان و برادر بزرگوارشان مرحوم حاج سید ابوتراب بودم.
حاج سید علی در تمام دوران عمر خود لباس مقدس روحانیت را حتی در کارهای کشاورزی بر تن داشتند و توبره بافتنی هم به دوش داشتند و زمینی را که کنار رود روبروی باغ حاجی خداداد داشتند مامن دایمی ایشان بود. با وجود چشم های کم سوی این بزرگوار، تمام سنگ ریزه های انتهایی این زمین که متصل به رودخانه بود مرتب چیده شده بود.
صوت قرآن ایشان صبح ها همیشه از منزل به گوش می رسید و سردمدار بحث های مذهبی جلوی حوض درب قلعه بودند البته مرحوم خواجه محمدابراهیم (پدر آقای عباس انصاری) هم به دلیل داشتن رادیوی کوچک توشیبا سردمدار بحث های سیاسی بودند و مخصوصا اخبار جنگ را لحظه ای رصد می کردند.
حاج سیدعلی در سال 1386 و در 90 سالگی در مشهد دار فانی را وداع گفتند و در بهشت رضای مشهد و در نزدیک برادر خود مدفون می باشند.
اکنون پس از سالها برادر زاده ایشان (حاج سید ابراهیم) مجموعه اشعار ایشان را تحت عنوان "گنجینه نور" گردآوری و به چاپ رسانده اند.
یادشا
رضا اسماعیلی
چهره های منحصر به فرد اسفاد
متولد اسفاد
فردی مردمی . پرتلاش و زحمتکش و شوخ طبع و اندیشمند ، با ادبیاتی ویژه است که صحبت ها و تیکه کلام هایش از جذابیت خاصی برخوردار است و طرفداران زیادی دارد.
بخشی از دوران سربازی را در اوج قدرت و نظامی گری رژیم شاهنشاهی در منطقه ظفار کشور عمان خدمت کرده است.
ایشان تبحری خاص در پرورش دام و امور دامداری و باغداری دارد.
و شاخص ترین ویژگی اش شرکت در جشن های عروسی است که شادی بخش و زینت بخش محافل عروسی مردم است است.
نواختن دف زیبا و آهنگ وقت خروس خون ایشان در اذهان ما برای همیشه ماندگار شده است.
آقای میرعلی صادقی اخیرا از ناراحتی قلبی رنج می برد .
برای ایشان و خانواده محترمشان آرزوی سلامتی و موفقیت در تمام امور داریم به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اسماعیل کریمی اسفاد
داستان سگ با وفا و چوپان و رمه
مرحوم میرزا غلام حسن در زمان قدیم اسفاد دارای گله ای از گوسفندان بودند که هر روز توسط چوپان به بیابان جهت چرا می برد .
نام چوپان علی جان محمد پلنگی بود از یکی از روستاهای مجاور به نام دارج
این چوپان شهرت به مد پلنگ بود
علی جان همیشه کاردی بلند و قدمتی به کمر می داشت و مردی قوی و نترس بود یک روز که در حال چراندن گوسفندان بود. پلنگی به آن حمله می کند و در گیری او با پلنگ اوج می گیرد .
با زیرکی که علی جان می داشت در پی شاه رگ پای پلنگ در هین درگیری بوده و شاهرگ آن را قطع می کند . در آن هنگام پلنگ از پای در می آید و می میرد . زان پس شهرت مد پلنگ به او آوازه می دهد .
مرحوم میرزا غلام حسن سگی داشتند به نام خیبر و این سگ با علی جان و رمه به بیابان می رفت و اکثر مواقع هم دربان خانه بود .
از با وفایی این سگ و زیرکی اش ان بود که در تابستان گرم همیشه در کنار حوض اب که فضایی سرد بود . به چرت زدن می پرداخت .۰که همیشه این سوال برای صاحبش از زیرکی سگ اذعان می داشت .
یکی دیگر از باوفایی و زیرکی خیبر ان بود که زمانی که کسی نبود برای چوپان غذا به بیابان ببرد . غذای چوپان را به دستمال می بستند و به پشت آن گره می زدند .خیبر تمام آن مسیر را، غذا را به پشت خود حمل و به چوپان می رساند .
ما درس وفا را از سگی آموختیم که بوی نان در گردنش ، شاید هم گرسنه ولی می دانست که باید آن غذا را به صاحبش بدهد.
و امروز باعث و بانی این داستان این شد که کارمندان غیور شهرداری که شغل شان سگ کشی می باشد جهت هر قلاده سگ کشته ۴۰ هزار تومان دریافت می کنند .
برای روح این بزرگان و همان طور علی جان مد پلنگی که در چناران مدفون می باشد بخوانیم با ذکر فاتحه بر محمد و ال محمد
خیبر را هم از یاد نبریم باوفا خالقی در اسفاد وطنم
با سلام: یکی دیگر از بزرگان وچهرهای بنام ..
مرحوم دکتر خواجه مظفر کریمی ٬
فرزند عبدالعلی٬متولد۱۳۴۶در روستای اسفاد دیده به جهان گشود
ودر سن پنج سالگی برای یادگیری قران راهی مکتبخانه اسفادشد وبعد ان دوره ابتدایی را در اسفاد گذراندوچون در روستا دوره راهنمایی نبود به ناچار با جمعی از دوستان هر روز مسافت اسفاد ابیز را جهت فراگیری دروس با مشقت فراوان گذراند و دوره دبیرستان را در قاین در مدرسه دکتر شریعتی در رشته تجربی به پایان رساند و همزمان در این برهه به جبهه های حق علیه باطل به طور داوطلب عازم شد.در سال ۶۵ باقبولی در کنکور جهت گذراندن دوره کارشناسی عازم تهران شد وبعد چهار سال به خدمت مقدس سربازی رفت که این دوره دو ساله را در نیشابور گذراند که در ان زمان به گفته خود ایشان بهترین خاطرات عمرش را دارد وبعد دوره ضرورت دوباره به تهران برگشت تا به ادامه تحصیل بپردازد ودر مقطع کارشناسی ارشد
همزمان جذب سازمان تامین اجتماعی وبطور رسمی مشغول به کار شدند .وی همراه با کار مشغول تحصیلات عالیه ودکترا شد ومدرک دکترای خود را از دانشگاه علوم پزشکی تهران دریافت نمود...
وی به لحاظ خصوصیات اخلاقی٬ انسانی به تمام معنا بود .مهربانی ٬پرداختن به حل مشکلات خلق الله٬کمک به نیازمندان ٬ صله رحم وهزاران خصوصیت خوب دیگر را میتوان برای این بزرگ مرد بیان نمود.ایشان با انکه در ناز ونعمت بودند ودر پایتخت زندگی مرفهی داشتند باز تمام دغدغه ایشان اسفاد وپیشرفت ان بود که درست کردن باغ ویلای کنار شهرک نشان از این است ومیخواستند که این فرهنگ برای همه جا بیفتد که سرمایه شان را به اسفاد بیاورند وخرج ابادانی زادگاهشان نمایند.کوچکترین کاری که برای اقشار کم درامد جامعه کردند همین بیمه سلامت وهمگانی بود که مردم ایران تا زنده هستند باید دعا گوی ایشان باشند .دکتر کریمی انسان خاکی وشریفی بود از جنس پاک وخدایی واقعا هر چه از این بزرگ سفر کرده بگوییم باز کم است اما چه کنم که اینجا بیش از این نمیتوانم.ثمره عمر ایشان دو دختر ویک پسر میباشد وی در سن جوانی ومیان سالگی سحر گاهی بعد از خواندن نماز صبح دردی در وجودشان حس میکنند خانواده ایشان با اورژانس تماس گرفته وبه بهترین بیمارستان تهران وبهترین دکترامراجعه میکنند ولی چه حاصل که عمرشان به دنیا نبود وبعد چند ساعتی بستری بودن در بیمارستان درسن ۴۸ سالگی در سال ۹۴ جان به جان افرین تسلیم نمود ودر روز بعد ایشان را به مشهد منتقل ودر قطعه شهدای بهشت رضا در کنار شهید انصاری ودیگر شهدا درقطعه۱۵ معرف به قطعه حاجی اقای تهرانی به خاک سپردند تا در انجا به ارامش ابدی برسد .ودر اینجا از ته دل برای پدر ومادر وخواهر وبرادرانش صبر از درگاه خداوند خواستارم با ذکر صلواتی بر محمد وال محمد.٬٬٬
نگارش:۱۳۹۶/۰۹/۲۵
از بزرگان قدیم اسفاد میرزا غلامحسن قاسمی یادی کنیم
میرزا غلامحسن فرزند میرزا عباس قلی ،میرزا عباس قلی فرزند میرزا قاسم علی و میرزا قاسم علی از مردمان تشیع قندهار می باشد .
مرحوم حاجی غلام حیدر قاسمی فرزند میرزا عبدالرحیم و میرزا عبدالرحیم فرزند میرزا عباس قلی از بزرگ مردان نیک اسفاد بودن که دستی در سیاست داشتند .
این مرد قد قامتی بلند داشت که اکثر مواقع کلاهی دور گرد بر سر می گذاشت .
ایشان از سیاست بالا یی بر خوردار بود , مردم دار ، مهربان و قرآن خوان بود .
از اب قنات اسفاد شصت سره اب داشت که خود نشان از کار آفرین نمونه است
خانه ایشان در پی قلعه که به روایتی دارای دوازده پل بود که این خانه از گچ سفید پوشیده شده بود و دارای دوپنجره که از چشم انداز قشنگی از باغ ملا محمد جعفر داشت وی در همسایگی پسر عمو میرزا ابراهیم قاسمی , ومیرزا محمد رضا قاسمی و میرزا غلام عباس قاسمی وملاجعفر بودند .
پدر میرزا غلامحسن یعنی میرزا عباس قلی به روایتی دارای یک جوال بز مونی ذخیره پول داشتند که با سخاوت ومهربانی که داشتن هر کس تقاضای نقدی می کرد بهش می دادند.
ایشان گوسفندان زیاد داشتند وطی مسافرتی که به روستاها ازجمله روستای بمرود داشتند. از شناخت ومعاملاتی که با جناب میرزای دانش مقدم از روستای بمرود و دختر ایشان داشتند از دخترشان خواستگاری می کند و ایشان هم موافقت می کنند دختر ایشان به نام سلطان دانش مقدم را به همسری بر گزیده و به عقد هم در می اورند که بعد از مدتی مراسم عروسی سر گرفته و عروس را از بمرود سوار بر اسب کجاوه دار زرین شده وبا زرق وبرق ولباس عروس , همراه باخانواده عروس واقوام وخویشان از بمرود راهی اسفاد شده ودر همان خانه ذکر شده فوق در پی قلعه مراسم عروسی را به شادی ومبارکی جشن می گیرند
ثمره عمر ایشان دوازده فرزند بود که هشت فرزند بعلت کمبود امکانات و مریضی های رایج قدیم از بین می روند ودو پسر به نام کربلایی حسین علی ومیرزا عباس قلی و دو دختر به نام سرور وصدیقه می باشند .
ایشان در اواخر عمر خود بعلت فوت همسر با فرزند ارشد کربلایی حسین علی زندگی می کرد . در باغ سالاری با خلوص نیت کامل وعترت ومعارف قرانی که داشت در اتاقی از ورودی باغ سالاری دوران بازنشتگی خود را در کنار جوی ابی زلال وارامشی خیال , در صبح دم طلوع خورشید بر روی سجاده ی نمازش دار فانی رو وداع گفت
سن ایشان ۸۰سال بود که در مورخه ۱۷/۱۱/۱۳۶۴ فوت نمود . مقبره ایشان در قبرستان بالا می باشد . همسر ایشان هم در سن ۶۵ سالگی وداع گفت که مقبره ایشان دربمرود در کنار قبر شهاب علی شهید می باشد .
روحشان شاد و یادشان گرامی
برگرفته از خاطرات دختر کوچک مرحوم ....صدیقه قاسمی
اسفاد وطنم. esfadvatanam.blog.ir