اسفاد وطنم

هر وقت که دلگیر میشم تو برام خاطره ای . اسفاد روستای زیبایی ها

اسفاد وطنم

هر وقت که دلگیر میشم تو برام خاطره ای . اسفاد روستای زیبایی ها

اسفاد وطنم

اسفاد ای سرزمین مادری من چه می کنی با دستهای خسته روح شکسته چه می کنی
درد است در فراق من از حال و روز تو شهر سکوت در و دیوار شکسته چه میکنی
روزی و روزگاری و حال و هوای تو شور اشتیاق بر مزار شهیدان چه می کنی
آن باغ های خرم و شیر دلان تو ان کوچه باغ عام و مردان ادیبت چه می کنی

بایگانی

۳۶۶ مطلب با موضوع «عرفان و خداشناسی» ثبت شده است

کاش من پائیز بودم 

برگ برگ لبریز بودم از خزان 

                            کاش من پائیز بودم 

                            ساکت آرام بر کنج دلم لبریز بودم 

کاش در اندوه دردم در ملالم می نشستم منتظر

در نسیم ظلمت باد سیه دل چشم به راه 

برگ های آرزویم در شرار آفتاب گرم و سوزان زرد می شد 

قلب من در درد خود هر روز در خود سرد می شد 


                              کاش من پائیز بودم 

                              کاش من لبریز بودم از ملال 

کاش این طوفان وحشی می شکست بال و پرم یا جنگ می زد بر حیات آرزوهای خیالم 

           کاش من پائیز بودم 

           برگهایم  رنگی و زرد و خزان آمیز بودم 


            کاش من پائیز بودم 

            کاش  من پائیز بودم


                                                    شاعر:::خالقی (عرفان )



  • ۳۰ آبان ۹۷ ، ۲۱:۴۵
  • محمدعلی خالقی



    نگاه تیره رو خاموش ننشین 


      ز زار و خسته مسکین غم دار 


           گهی آرامشی بر قلب ظلمت 


          چه تابان است نور این مشقت


عرفان

  • ۳۰ آبان ۹۷ ، ۱۰:۴۲
  • محمدعلی خالقی

همانا ما آسمانها را به زیور ستارگان آراستیم و آن را از هر شیطان حفظ کردیم.  آیا زمانی که ما مردیم و خاک و استخان شدیم حتما بر انگیخته می شویم 

و آیا پدران پیشین ما هم بر انگیخته می شوند 

بگو آری در حالی که خوار و ناچیز هستید جز این نیست که آن یک فریاد ناچیز است وقتی واقع شود همه زنده می شوند و قیامت را می نگرید و 

آن روز حق و باطل است 

که همواره آن را انکار می کردید 

 منبع کتاب آسمانی 



  • ۲۸ آبان ۹۷ ، ۱۸:۵۲
  • محمدعلی خالقی

و هیچ جنبنده ای در زمین نیست مگر اینکه روزیش بر خداست و میداند خدا جایگاه و پایگاهش را 

همه اینها در دفتری ایست که آشکار کننده است 

اگر خدا به تو زیانی برساند  بر طرف کننده ای جز خود او کسی نیست و اگر خیر برایت خواهد جلوگیری برای فضل او نباشد   برساند ان را به هر که خواهد از بندگانش 

او آمرزنده و مهربان است 

  • ۲۷ آبان ۹۷ ، ۲۱:۴۶
  • محمدعلی خالقی

پیام عشق 


پیام عشق را از درگه او


شنیدی چون که مرغان در سحر گاه 


به بانگ صبح غریبان گریه می کرد 


پریشان مرغ شب 


گم کرده ره را 


شاعر خالقی اسفاد 

  • ۲۷ آبان ۹۷ ، ۱۰:۳۴
  • محمدعلی خالقی

چقدر برای فردا در انتظار بودیم  چقدر آرزوی رویاهای  آینده را بر دلمان حک کرده بودیم 

 آری  آری امروز همان فردایی ایست که دیروز منتظرش بودیم  

اگر می دانستم که این جغد شومی هر روز بر دیوار فردایمان رخنه خواهد کرد 

از همان کودکی او را از روی دیوار خانه کاه گلی پرواز نمی دادم و می گذاشتم از همان کودکی آرزوهایمان را آواز  می خواند

آری  چقدر ناجوانمردانه رقم خورد 

ان فردایی که امروزی  پلید است 

از غرش ابرها    

از ماه خاموش     و از خورشیدی که هر روز در خودش می سوزد 

دلم هوای همان کودکی ایست   همان ده کده شیرین روستایی 

دلم هوای وطن است همان وطنی که اشکهایم را مرحم بود 

کاش هیچ وقت فردا نمی شد و در رویای کودکانه و عاشقانه خودم در تکرار بودم

دلم هوای وطن است.  دلم هوای وطن است 

دلم می سوزد از باغی که می سوزد 

خالقی

  • ۲۷ آبان ۹۷ ، ۰۰:۲۷
  • محمدعلی خالقی

 گه چنان  در تصور خاموش 


ره در وجود تو شکوفایی ایست 


گویا در زمزمه فکرم 


نور شفق روشنایی ایست 


خالقی ::عرفان 

  • ۲۶ آبان ۹۷ ، ۲۱:۰۷
  • محمدعلی خالقی

 

                                      دنیای اتشونی 

           

سوالی که جوابش  برایم قابل تامل و اندیشه بود شاید تحرکی در مخاطب تامل انگیز باشد .

روزی بر مادری از دیار کهنه به عرض سلام و ادب وارد شدم 

چون در خانه وارد شدم وچشمم به مادر افتاد پرسیدم 

در چه حالی مادر ، زندگی را خوشی هست یا مشقت است 

در حالی که داشت سری تکان می داد به بهانه یاس  گفت ای مادر این چه سوالی ایست این دنیا که دنیای جشن و سرور است .

دنیای عیش و نوش و خود پاس داری دنیای خنده وشادی دنیای تصمیم و تدبیر 

دنیای خواب و بیداری ، آنچه را  خواهی 

چه  شده است مادر مرا مفهومی نیست تو را خوش است یا درد ، من نفهمیدم 

گفت این دنیا دنیای ایست که خودت تصمیم می گیری خودت می خواهی و می خوابی و هر شب خنده و جشن است 

ولی ان دنیا دنیای آخرت است دنیای آتش است  ، دنیای اعمال نیک و بد 

ما را چه آید در ان دنیا 

اینجا که هر شب شب اتشونی ایست 

و آنجا بود که تاملی عمیق در من احاطه شد و سکوتی خاموش

نگارش خالقی اسفاد 

  • ۱۶ آبان ۹۷ ، ۲۱:۱۰
  • محمدعلی خالقی

بنشین سفره دل با تو چنین گفت بیان 

 که چنین خوش سخن است با تو فضیلت شکران


من از این حاوره گویم به تعریض بنشین 

که به تصریح نگار است به دل چون شیرین 


چو از این جهان چشم بستن خوش است 

به نیکوی   اعمال خرت دل خوش است 


چو  دستی  گرفتی  ز اندیشه ای 

به مردانگی  دست بستی ره توشه ای 


بماند در این جاودان  نیک  و بد

خوشا  نام  نیک است  بر این  خرد 


نماند به گفتار و کردار  پوشش در او 

به خلقت  ز  گیتی  به  الهام  او 


چو شیرین زبان گفت و ماند یادگار 

به کردار و   گفتار   پندار    این روزگار 


شاعر خالقی (عرفان )

  • ۱۵ آبان ۹۷ ، ۱۹:۰۶
  • محمدعلی خالقی

  • ۱۲ آبان ۹۷ ، ۱۵:۲۹
  • محمدعلی خالقی