اسفاد وطنم

هر وقت که دلگیر میشم تو برام خاطره ای . اسفاد روستای زیبایی ها

اسفاد وطنم

هر وقت که دلگیر میشم تو برام خاطره ای . اسفاد روستای زیبایی ها

اسفاد وطنم

اسفاد ای سرزمین مادری من چه می کنی با دستهای خسته روح شکسته چه می کنی
درد است در فراق من از حال و روز تو شهر سکوت در و دیوار شکسته چه میکنی
روزی و روزگاری و حال و هوای تو شور اشتیاق بر مزار شهیدان چه می کنی
آن باغ های خرم و شیر دلان تو ان کوچه باغ عام و مردان ادیبت چه می کنی

بایگانی

۳۵ مطلب با موضوع «اشعار درباره اسفاد» ثبت شده است

شهید محمد رضا شفیعی

چهارشنبه, ۲۴ مرداد ۱۳۹۷، ۰۳:۴۲ ب.ظ | محمدعلی خالقی | ۰ نظر


تیغ بر خراش گل
 چو پر پر این شقایقها 
آزادی
 و پیروزی 
و تیک زمان 
عصر دقایق ها 




شعر معلم

يكشنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۴۳ ب.ظ | محمدعلی خالقی | ۰ نظر
تقدیم به تمامی معلمین عزیز و گرامی

بگفتا درس علم و مظهر عشق     که خورشید فروزان است معلم

رفیق کودکی و یار دیرین               کلام عشق و ایثار است معلم

به وصفش حرفها در سینه من       چو شمعی سوز تابان است معلم 

چو بوی گل و شعری از بهاران        صفای یار و بستان است معلم

دلم گاهی ز درد کینه روز                    هوای حال کبری است معلم 

به چشمم نور مهر و پاکی اب      سخن ها شوق گفتار است معلم 

به دل چون یادها در سینه دارم     خوشا ایمان  ایثار است معلم

    به امید بهاری در وجودت     چو عارف که به پرگار است معلم 

خالقی اسفاد

در نگارش این چنین حالم بود

شنبه, ۲۳ تیر ۱۳۹۷، ۰۴:۱۵ ق.ظ | محمدعلی خالقی | ۱ نظر


روزی نه دیر دامن تنهایی بر نسار نقش در و دیوار تو خواهم دید.

دیگر رد پایی ،حال و هوایی بر کوچه های تو سازی نخواهد زد.

دیگر بر سقف آسمانت، ستاره باغچه دلم ، نوری نخواهد تابید

دیگر پرده های اتاق خانه ام از بغض تنهایی سرشار خواهد بود

دیگر کلاغ سیه پوش بر شاخ و برگ های پر خاطره اش غربت سکوت و تنهایی را نظاره گر کوچه های خالی از سر سبزی و درخت های کهن با قبای همیشه سیاه بر تن تجربه خواهد کرد

دیگر گرد و غبار طاقچه خانه پدر بزرگ حرفی بر زبانت نخواهد شنید

دیگر وجود غبار سنگین اینه خانه اجدادی ، منظر بغض سکوت  و اشکهای تو را سو نخواهد بود 

دیگر در کوچه های پر خاطره و قلمرو گنجشکهای آوازه خوان و صدای دلارام آب روان ، بوی خزان و خش خش برگ های زرد و خالی از وجود معنایی نخواهد داشت 

آری چه روزگار غریبی ایست 

آنجاست  که بر مصداق چقدر زود دیر می شود را عینا خواهی دید و افکارت را به حیرانی خواهد کشید 

آری صدا صدای فریاد در کوچه های اجداد و زاد خاِلی از ساز تنهایی  اندیشه خواهد بود

 

ماه دیگر بر رخ گرد غریب 

       شعله را در دل تنهایی شب 

           پوششی در خجل شرم وجود تو 

                 چو  ابری کرده 

بوی تنهایی تو            خالی از هر سکنه 

چو به عصری نزدیک          که من امروز به اقرارم بود 

که به دنیایی دگر               که از این ظلم و ستم            یا از این بیدادی

که در این وقت زمان           چو به قهر عرفان


از فضای خالی پروازها

یا شب خاموش این آوازها

 

در نگارش این چنین حالم بود        این احساسم بود 

آرزویم این است که در این وصف نگارش یا که شعرم     

نشود حال تو را                  که تو را می خواهم       اسفاد ای وطنم

      

                 خالقی ( عرفان )


روزگار غریبی ایست

سه شنبه, ۱۹ تیر ۱۳۹۷، ۰۴:۲۶ ب.ظ | محمدعلی خالقی | ۰ نظر

این روستا مرا بزرگ کرده است
این روستا ترا بزرگ کرده است 
این روستا مارا بزرگ کرده است
کوچه های کودکیمان را بخاطر بیاوریم
دالانها وکوچه های سرپوشیده ی قلعه ی اسفاد
بالاخانه ها نشیمن وته خانه ها محل ارامش احشام
تابستانها چه صمیمانه پشت بام ها به استراحت می پرداختیم واز آسمان پرستاره لذت میبردیم
دلهای اهالی اسفادقدیم ازکوچه هایش بیشتربهم پیوسته بود 
کوچه های قدیم را میگویم که دیوارهای قطوری داشت از خشت های خام ولی لای همین خشت های خام بذرهای محبت پخته شده بود وعطرش تمام روستارا پرکرده بود
راستی شما دلتان برای اسفاد قدیم تنگ نشده است
بوی تنور ونان داغ دیگر از مطبخ های اسفاد برنمی خیزد
چه غریبانه روزگارسپری میکند اسفاد بیاییم با همدلی ومساعدت گرد غریبی را از زادگاهمان بزداییم 
چون همه ی ما به این روستا مدیونیم!!!!
میسازیمت وطن ای اسفاد عزیز.
فرامرز حسنی اسفاد

شاسکوه اسفاد

يكشنبه, ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۵:۴۲ ب.ظ | محمدعلی خالقی | ۰ نظر

 

 

خوشا اسفاد خوشا حال هوایش 

جوان های رشید , با نشاط است

 

خوشا کوه سیاه ,  قله بنیجی 

ز , تگ دوزخ , دودرهای کما است

 

در ان شاسکوه که پر گنج غنیمت 

چو لعل و گوهری در زیر خاک است 

 

شترها خفته اند , رویش به افتاب 

نشان از این طلوع گنج و گران است

 

دلم پر می زند , در قلبم این است 

به عشقت قلبها در تب و تاب است

 

به قلبت زیرکوه     اسفاد نام است   

شکوه و پایدار       امید یار است 

 

در این ابادی ,     نام درختی

شکوه و نام دار  تکبرگ خال است

 

خوشا نامت , خوشا اب وهوایت 

نهان نیست از دو دیده  حق یار است

 

تورا گر هست این قامت  نگاهت

به قرنها قدمت  و  یا   ربنا است

 

 محمد علی خالقی  (عرفان)

سومین سالگرد بی بازگشت دکتر مظفر کریمی

جمعه, ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۷:۰۸ ب.ظ | محمدعلی خالقی | ۰ نظر

در رثای مرحوم دکتر مظفر کریمی اسفاد 

در رثای مرحوم دکتر مظفر کریمی اسفاد، معروف به دائره المعارف تامین اجتماعی

از نگاه وزیر تعاون ، کار و رفاه اجتماعی

******

اردیبهشت ، ماه خزان مظفر است دکتر برای بیمه همانند یک سر است

فرزانه ای که عمر خودش را تلاش کرد تامین اجتماعی از این باغ ، بی بر است

از بیمه او نوشت کتابی به روزگار آن نکته های خوب که مانند گوهر است

با شعر خویش روح به اسفاد می دمید آبادی وطن ز غباری که باور است

آرام در بهشت رضا (ع) آرمید او نزدیک قبر عارف نامی که سرور است

میرزا جواد ، مرد خدا از نوادری در آسمان معرفت او مثل اختر است

یک شهر گریه کرد برای نبودنت این مرثیه برای غروب تو بهتر است

در سالگرد رفتن مردی از این دیار چشمان غم گرفته من باز هم تَر است

او عاشق وطن که مثالش ندیده ام روی مزار دسته گل یاس و احمر است

دارد" شمیم" خاطره از خُلق نیک او هرگز نرفته قامت سروی که در براست


شاعر : مرتضی حسینی اسفاد (شمیم)- نویسنده و مدرس دانشگاه

28اردیبهشت سومین سالگرد سفر بی بازگشت زنده یاد دکتر مظفر کریمی

مقایسه رفتار انسان با حیوانات

يكشنبه, ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۸:۴۶ ب.ظ | محمدعلی خالقی | ۰ نظر

 

 

هر حیوان و موجود زنده ، خلقت  جهان آفرینش از عظمت و قدرت خداوند تظاهری جهت افکاری روشن برای انسان می باشد.

حیوانات وحشی از قبیل سگ گرگ کفتار شیر  تمام این حیوانات  یک سلسله مراتبی جهت جهان خلقت و آفرینش و حیات می باشد 

آیا شنیده اید که پلنگ را نباید به چشمهایش خیره شد این غرور این حیوان را می رساند 

و آیا شنیده اید که سگ وفا دارد و به حق خودش قانع است بله یک سگ گله به یک لقمه نان خشک وفای خودش را اثبات کرده و تا صبح به اوامر خودش اجرا می کند  چنانچه گرگی به گله حمله کند و گوسفندی را شکار کند و سگ نتواند کاری انجام دهد آن سگ در فردای آن روز و روزها غذا نمی خورد این غیرتش را می رساند 

 گرگ طمع دارد و تمام حیوانات از دستش رضایت ندارند و علت چرا گرگها شبها به یک چشم می خوابند مثال انسانهایی است که به هر طریقی به انسانها زخم و تیشه می زنند 

چوپانی می گفت 

گرگ هم به خاطر ترس از اعمال بد خود از سایه خودش می ترسد و دلیل یک چشم باز آن در خواب ترس از زخم هایی ایست که به حیوانات رسانده 

این چنین است قانون راز بقا و طبیعت هر حیوانی جهت حفظ جان خودش از مکر و حیله ها و خصلت های زادی خداوندی استفاده می کند تا بتواند به حیات خود ادامه دهند 

جالب این جاست که تمام حیوانات از انسان ترس و هراس دارند و همین طور بالعکس انسان هم اِز حیوانات می ترسد و انسان از نظر فلسفی از تمام  حیوانات ترسناک تر است 

ولی نتیجه این داستان آنجاست که بعنوان مثال سگ با یک لقمه نان تا صبح پاسداری می کند و بر عهد خودش وفا دارد ولی انسان ویا آن سرهنگی که می داند خلاف خلاف است ولی با گوشه ای رشوه  ،  خود و شخصیت خود را فراموش می کند و کاری که نباید انجام دهد را عدم قانون اجرا می کند .

این داستان ادامه دارد 

 

گنجش افکار

چهارشنبه, ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۳:۰۰ ب.ظ | محمدعلی خالقی | ۰ نظر

سوختن به تماشا نمی شود 

خود را بسوز که از ریشه سوختی

گر عقل وفهم بود به ظاهر روشن 

چوب بی آزار را چرا افروختی

 

گر بود تو را شعله به گرما 

شاءنت  بود از امر هویدا

عمری صعود و هلهله در باد

شاتوت سکوت را به چه دعوا

 

خاموش در این گنجش افکار 

ای بی خبر از کرده ی بیمار 

انگشت به هر روزنه خاموش 

زهر است و ماری که کمین است

 

رخ در طبیعت و گل هم به زمین است 

بیداد چو روزی که نسیم هم گذرین است 

موعود به  دوزخ او منتظرین است

سوزان ابدی و گرما که عجین است

 

شعر گفت و معروف شدی بهر اوامر

ای خویش برو شعله نکش بهر عوامل

گر بود تو را کین شتر زخم رفیقان

ای بی خبر از خالق یکتا و عجایب

        شاعر خالقی اسفاد 

سرزمین مادری

چهارشنبه, ۵ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۳:۵۲ ب.ظ | محمدعلی خالقی | ۰ نظر

             سرزمین مادری

 

اسفاد ای زادگاه مادری من چه می کنی 

با دستهای خسته و روح شکسته چه می کنی

 

درد است در فراق من از حال و روز تو 

شهر سکوت و در دیوار شکسته چه می کنی 

 

روزی و روزگاری و حال و هوای تو 

شور اشتیاق بر مزار شهیدان چه می کنی 

 

از باغ های خرم و شیر و دلان تو

ان کوچه باغ  عام و مردان ادیبت چه می کنی

 

در سالهای  دور عصر   گبر و ترکمن 

عمری چو پرچمی حفاظ بر بلندا چه می کنی

 

چون ریشه در خاکت بود سرو و سربلند

عمری چو قرنی عظیم پانصد ساله چه می کنی

 

هر چند که خاکت بود کیمیای در 

می بوسم و چشم به راه مزار حبیبان چه می کنی

 

مقبول حق در کفن و مرگ و آخرت 

خفته و نکوست در کنار  نیاکان  چه می کنی

 

گر زندگی همین بود عمری چو برق و باد 

بی تو چو مرگی ایست به سرای دوباره  چه میکنی

 

گفتم و شدم شاد چو شمشاد و ارغوان

آن کس که شنود شعرت شادمان چه می کنی؟

شاعر خالقی اسفاد (عرفان)

خاطرات منقرضه

دوشنبه, ۳ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۱:۳۳ ق.ظ | محمدعلی خالقی | ۱ نظر

بنشین  با هم کمی گپی زنیم 

از قدیما و اون جوونا نگذریم 

گر بگم از بهرت ای دوست پیر مشی 

گر بود رویت سفید     قرمز  مشی

روزی بود  و    روزگاری داشتیم

گو گله و  خر گله    می داشتیم

هر که دو تا گو مداش کیف  می داش

گر ماست و سر شیر فراوو می داش

یا اگر مرغ وخروس هم می داش 

قد قدان تخمرغ به زنبیل می داشت

خیت پیاز سیرموک و کاه یادش بخیر 

بزغاله و شیخ روا     یادش بخیر 

کلب پیاز   علف کرده    سو مزنی 

داس مایی یا گو خوره گو مزنی 

سیم داغ !  گو موخوره یا بیارم

صبر کو   یک سیم سرخ بیارم

سر صبح   یک انار ترش بیار 

تا ده مین خیتا توره خو بنیا

یا که انار مبره یک سیم وپکنیک ره بیار

عجبا ای روزگار باز ده کجار

گندم سر زعفرو    او ره بیار

پی باغو ره او دادم فردا عمله درم

خر و جقد وماله یک رسمون کم درم

چه سواری داره ده ری مله یک پایه

شاشا  پل ره بگی   ترگز اناری مایه

خرا هم مونده شدن پیزور ببن قب نکنه

گردن اور محکم بگی زن صحبخور مایه

بگذریم    پل خیت هم ، موشی شده

موتور اژ ، یا هم ، پنج کیلویی کاه مایه 

یادمه موتور اومه ده جو کرتی قرش اژ

باز مترسم که همو موش عینکی مر مایه

اگر ای بار دگه و موتور اژ و روغن چل

ا همو موش و همو غرش اژ و مه بم

کلکو کنده شده گور  صحب خور مایه

بخدا مونده شدم وگر نه تا صبح بریتو

اقدر حرف مزدم   ولی یه اما داره 

حرفوکه حرف میره اوسونه داستان مایه

                   خالقی در اسفاد وطنم

گذر زمان در برق و باد

دوشنبه, ۲۰ فروردين ۱۳۹۷، ۱۰:۲۴ ب.ظ | محمدعلی خالقی | ۰ نظر

 

 

روزگارانی چو بادی در گذر 

از قدیم مردان شیر رهگذر

سعدی و حافظ بود  مثنوی 

ریز علی روباه پنیر نادری

کاخ بود قلعه بود نون جو

در دکان کالا به کالا نون او

شور شادی در تنور و نان داغ

چلپک وجزغاله قلبر وتاغ

بوی جو و بوی نان بوی کما

در قروتی هم چنان گردن چماغ

یادته باهم چنان بازی شدیم 

گله را تا صبح گرگ بازی شدیم

یک قرون در خود فاخر بودیم

لیسک و دکون پا لخت بودیم

در بیابان ودرو چادر زدیم

از نفس افتاده در حوض بودیم

در بیابان بود حوضی در کویر 

نوش بود در آن چنین این چنین

له لهان قرقر نوش می داشتیم

بیخبر از جلبک و  موش داشتیم 

اب قناتش همیشه فور فوران

در ته شاهرود چاه غرغران

 روزگارانی چو بادی در گذر 

از قدیم مردان شیر و رهگذر 

بود اسفاد کل زیرکوه استوار

پرچمش آوازه ها و پایدار

قلب من از بوی اسفاد جان داشت

اسفاد در قلب زیرکوه جای داشت

زیرکوه هم شاخه ای از قائن

شاسکوه هم شاخه ساری لایق

بگذریم حرفم ز فوق بسیار است

حرف بز از گفته اش بسیار  است 

روزگارانی چو بادی در گذر 

این چنین بود زندگانی در کویر 

مردمی سالار آرام گرد این

این ،  بود اسفاد قلب زیرکوه

با شکوه و هم چو کوهی شاسکوه

 

 

سراینده خالقی اسفاد 20/1/96

وطنم اسفاد

پنجشنبه, ۲۴ اسفند ۱۳۹۶، ۱۱:۰۸ ب.ظ | محمدعلی خالقی | ۰ نظر

وطنم اسفاد

آن جا که بیشتر به  نظر یاد است

سرسبزی  و   طراوت   اسفاد    است

جایی که از  بهشت   برین   بهتر

آن ده  که   کوهپایه   و  آباد  است

تاریخ   با   شکوه  و   جلال   تو

از    دورها     نشانه    و   بنیاد   است

بیش از هزار و سیصد و اندی سال

سروی   که    ایستاده   و  آزاد   است

چون خوش گوار آب قنات آن

غم دیده ای که خورده ازآن شاد است

صبح اش   بسان  صبح  نشابوری

عصرش  قیاس  خطه ی  بغداد  است

در محفل  عزای   مُحرّم  خوب

در   دسته ها   حماسه   و  فریاد  است

در قبله گاه  محکم  او   شاسکوه

سنگین  و  ریشه دار  چو  اوتاد است

در   دوستی   همیشه   وفا   دارند

چون قصه ها که  گفته  ز فرهاد است

از  دین  شمرده اند  وطن خواهی

اسفاد ،  عشق، جای  چه  ایراد است ؟

وابستگی هر کسی از چیزی است

شاعر!  به  عشق  روی  تو معتاد است

مردان  با   فضیلت   آن    محبوب

زن  با کمال  چون گل  شمشاد  است

گل  دسته های  سرخ   شهیدانت

آن   آهوان  که  زخمی  صیاد   است

دارد "شمیم"  مهر  وطن  در  دل

هر  چند    غبار   فاصله   ایجاد  است

شاعر : مرتضی حسینی اسفاد (شمیم)

دی ماه 1395