اسفاد وطنم

هر وقت که دلگیر میشم تو برام خاطره ای

هر وقت که دلگیر میشم تو برام خاطره ای

اسفاد وطنم

اسفاد ای سرزمین مادری من چه می کنی با دستهای خسته روح شکسته چه می کنی
درد است در فراق من از حال و روز تو شهر سکوت در و دیوار شکسته چه میکنی
روزی و روزگاری و حال و هوای تو شور اشتیاق بر مزار شهیدان چه می کنی
آن باغ های خرم و شیر دلان تو ان کوچه باغ عام و مردان ادیبت چه یکنی

آخرین مطالب
خجسته بادا وطن بر فراز 

سلام خدمت تمامی حامیان و همراهان عزیز اسفاد وطنم 

آدرس اسفاد وطنم  از بلاگفا به   blog  دات ای ار تغییر کرده 

آدرس ما


esfadvatanam.blog.ir


منتظر نظرات گرم شما در اسفاد وطنم هستیم 
۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ شهریور ۹۷ ، ۰۳:۰۸
محمدعلی خالقی

فرآیند این موضوع بر این است که نوعی سیاهی به تلفظ عامیانه ی  بختک گاهی به صورت ازرائیل بر انسان احاطه می شود شاید هم دوستانه مثل یک دوست و رفیق 

تحقیق در این نگاشت مرا به برداشتی از خلاصه تفکرم به ذکر بیان می پندارد  سیاهی معمولا در خواب رخداد می انجامد فرقی نمی کند در چه مرحله ای از خواب باشیم یا چه نوع خوابی باشد کوتاه بلند عمیق و یا کثیف  نگاری به تحقیقات نشان داده این عمل در اشخاص بخصوصی در اتفاق است شاید کسانی باشند که حتی نامش را هم نشنیده یا تفکر این موضوع را از تجزیه و تحلیل نمی دانند و هیچ وقت این سیاهی بر آنها وارد نمی شود  سرچشمه این موضوع مقتضی بر این است که نوعی سیاهی در انسان اعمال می شود بصورت رخدادی بد و خوب که سیاهی گرفته هیچ نوع حرکت و عملی نسبت به خود و دفاعیت از خود ندارد . 

در رخ داد بد او می خواهد از هر طرف برای خود دفاع و کمک در خواست کند ولی نمی تواند و این سیاهی چنان دست و پای ادم را می بندد که هر چه فریاد و کمک در خواست می کند نمی تواند کاری را انجام دهد  یا با صدایی بلند و رعب و وحشت فریاد می کشد ولی در واقع هیچ نوع حرکتی نمی تواند انجام دهد شاید زمزمه ای این وحشت به اطرافیان در شنود باشد ولی خود فرد هیچ دفاعی نمی تواند از خود بکند گاهی هم بصورت دوستانه در عمل است و ماجراهایی را به دنبال دارد که انسان در واقعیت برایش جای تفکری عمیق است و در زندگی روزمره تاثیراتی مثبت یا منفی دارد و پیشینه ای از اعمال و حرکات انسانیت در حیات یا تفکری معقولانه از نگرش خود ارایی شاید باشد 

نگارش خالقی اسفاد 



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ دی ۹۷ ، ۲۲:۲۲
محمدعلی خالقی
شهیدی به جهنم روانه شد 
باد دانه گندمی را در سیه چاله شکوفا کرد 
سی و پنج سال از زاد روزم دورم و در قانون عمر سه ماهه هستم 
تفکر انسان فرمان انسان است 
انسان در سی روز سی دفعه می میرد و سی دفعه زنده می شود 
هر انسان نام مستعاری دارد به نام جنازه 
بزرگترین احترام برای انسان نماز میت است 
صندوق مستحق صدقه نیست 
طلایه گفتنی ها::خالقی (عرفان)
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ دی ۹۷ ، ۲۱:۳۵
محمدعلی خالقی

ای نام تو شکوه و سربلند وطن 

ای مرگ در وجود تو آرام دل وطن 

ایستاده ایم کنار تو با قلبهای مملو از عشق 

ای آسمان آبی     

ای مردمان شیر و پاک و باصفا 

ای مادران بهتر از گل 

تو را دوست می دارم که زاد خاک منی 

بگذار گریه کنم 

بگذار اشکهای بارانی خودم را نثار کنم  چرا که ذره ذره وجودم از تو تعمیق گرفته 

و خاطراتم مملو از عاطفه توست 

تو را دوست می دارم ای شکیبا نیرومند و ای شکیبا شکوهمند 

هنوز یاد کلوخ های نمناک و عطر آگین تو در مشامم احساس می شود 

هنوز بوی دگدانها و دودکشها در فراز بامهای صمیم و محبت و عاطفه اهش به دل حکایت می کند.

دوستت دارم      اسفاد وطن    عزیز وطن    بی نوا وطن          

خالقی اسفاد 

       

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ دی ۹۷ ، ۲۳:۴۶
محمدعلی خالقی

گوش در روزنه فکر و خیالم 

ماهها می نگرد سقف اتاقم 

کودکم می پرسد 

چیست این می خزرد از زیرو و زبالم 

                  چقدر نازه 

             خنده ای زیر لبانم        

                      آن یک نوع خزنده  است 

                      نکشی بلکه گناه است 

ماه هاست روزنه ای سقف اتاقم ، خونه کرده 

اون در ان روزنه چند تا جوجه کرده 

                            هر شبی را که در اندوه ملالم  

                            او هم آید به کنارم  

یک خزنده خیز شب در اوج او هم دارد این حال و هوایم 

او هم از یک سفره پر درد سر اندوهی  از چرخ حیات    می خزد در چرخ و تاب 

لقمه نانی دارد از چرخ حیات در زیر خاک 

خر خاکی ناز هم یک راز دارد 

                                  در اندیشه شب ::خالقی (عرفان)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ دی ۹۷ ، ۰۴:۱۴
محمدعلی خالقی

                                                                      esfadvatanam.blog.ir

            شاخه برگی به فراز                                                    اسفاد وطنم     

            ابر در اوج لطافت  مصداق یخ کوه

             دانه ای روز و شب از جرعه ابی به هوای نفس است 

                                       زاد خاک بشر الموت بخاک 

                                       مرگ حق است به گمانم 

            نام مرغی به تنهایی شب در آواز 

            شاعری در به تکاپوی لغت درنگرش

            نام عشقی به تنم خال زدم  د ز ملالم 

            کودکی در خوابش می پرد از فکر و خیال

            ماه از ذائقه ابر سیه در نگران 

                                                     خالقی (عرفان)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ دی ۹۷ ، ۰۳:۳۸
محمدعلی خالقی

                                         esfadvatanam.blog.ir

حلزونی چو به زیر و بر برگهای خزان می خیزد 

لقمه نانی در آن برکه پیر زیر انگشت چروکیده ی پیرزنی در خیس است 

پر پروانه به اوج پرواز دل چسب است 

فکر شاعر به تکلم زیبا ، واژه نگاهش سخن است 


                      ماه من می خندد

                     حرف هم می ماند 


           طفلکی گوشه پنهان خیال در فکر است

         ماهی قرمز تنهایی من دم نفسی روی اب می غلتد

          کودکی گریه او در زاد است

مادرم بر سر سجاده خود زمزمه ای در سخن است 

گوشه دشت گون هم زیباست

نام سروی به سرافرازی شهرت تبر است

گفت عرفان چو به جستار نظام در حکمت

                                    محمد علی خالقی (عرفان)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ دی ۹۷ ، ۲۳:۴۴
محمدعلی خالقی

کلیدو و کُلُن دَر


در عهد قدیم اسفاد که امکانات پیشرفته امروزی نبود درب ورودی قلعه ،منازل،خانه ها،باغها واسطبل ها چوبی بود و خبری از دربهای مدرن با انواع قفلهای آویز،کتابی، مغزی دو زبانه،ضدسرقت ،ریموتی و کنترلی نبود وپیشرفته ترین قفل که هر کسی هم به لحاظ هزینه یا کمبود به آن دسترسی نداشت قفل  " مَه شوله ای  "  بود که کلیدی میله مانند و مارپیچ  داشت و هر کسی حتی با کلید خودش هم نمی توانست آنرا باز کند . لذا نجّاران آن زمان با ابتکار طرحی، از چوب قفل ایمنی ساختند که کلیدش هم از جنس همان چوب بود بدین شرح که چوبی به شکل مکعب مستطیل و به طول چهل و عرض بیست سانتیمتر برش داده و روی آن شکافی طولی برای حرکت کلید و از یک سر، وسط آنرا مربعی به ضلع هفت سانت تا عمق سی سانتیمتر خالی کرده یک زبانه به همان شکل ولی در ابعادی به طول بیست و پنج و عرض هفت سانتیمتر  در آن نسب کردند که بصورت ریلی در دل آن بوسیله ی یک کلید به شکل  ال  با دنده ها و شیارهای خاص به جلو و عقب حرکت می کرد. وقتی زبانه به جلو میرفت پشت درب قرار می گرفت و به اصطلاح قفل میشد و نمی گفتند درب قفل است

بلکه می گفتند (دَر  دِ کُلُندر ه ) با حرکت آن به سمت عقب درب باز می شد. این قفل در دل دیوار طوری نسب می شد که از بیرون و روی قفل دریچه ای به ابعاد ۲۰در۲۰ به شکل ال قرار داشت که از اینجا کلید ال مانند زبانه را در حالت قفل و باز بودن قرار می داد. این دریچه ی  ال  مانند به کلیدو  (کلیددان)  معروف بود و جای امنی برای قایم شدن گربه ها بود وضرب المثل اسفادی   " خیز گربه تا کلیدو   "

از اینجا تعریف شده است .


                          Ahmad Azimi    ۱۳۹۷/۱۰/۱۷

با توجه به این نگرش آخرین صور از این بیان( کلید دو کلن در) یادی از خاطراتش  زنده شد   در باغ پی قلعه  جنب حوض  دربی چوبی با طراحی این قفل در انجام بود  یادش بخیر  سوراخی به قطر تقریبی بیست س بصورت ال بود که دست از ان رد می شد و چوب کشویی به سمت جلو و عقب هدایت می شد. این قفل برای افراد ناشناس سخت در اندیشه بود و کسی به راحتی توان باز وبست آن را نداشت  گاهی حتی برای صاحبان آن هم به مشکل می خورد چون قالب طراحی شده ریلی نیاز به طراحی دقیق و استاندارد از سازنده اش بود در غیر این صورت گیر می کرد و نیاز به روغن و گریس داشت تا روان شود و یک صدای خاصی داشت در باز و بستن مثل صدای تق چون با یک انگشت گاهی به سرعت جلو و عقب می رفت 

اکثر خانه های خشتی و گلی از این قفل برخورد بودند 

ناگفته نماند قدیمی ها از چوب درختان استعدادهای نوینی را طراحی می کردند 

که امروز جز آثار کهن می باشد مثل دروازه  چیگ ، داس ، اسباب ، سنگ کیلو  که در خانه بسیاری از ما موجود است 

درود بر شما عالی بود 

منتظر قلم زیبایتان در اتی هستیم 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ دی ۹۷ ، ۱۶:۵۵
محمدعلی خالقی

یکی از چهره های اسفاد

حاج محمدرضایعقوبی

ایشان فردی خونگرم،مردمی ،باایمان،شوخ طبع

ضمنا ایشان از حافظه خیلی خوب برخوردار بوده به نحوی که خاطرات خود را بطور دقیق و بدون کم وکاست بیان می نمودند.در خصوص حفظ داستانهای قدیمی و شعر های نسیم  شمال دقیق بودند و در زمستانها هر شب قسمتی از ان را برای بچه ها تعریف می نمودند.

ایشان در ایام جوانی در مشهدکوچه عیدگاه همراه خانواده زندگی میکرده اند وشغل ایشان معماری دربازار رضاع بوده که به گفته خود ایشان ودوستانی که حدود۲۵ نفر از اسفادبا ایشان مشغول به کار بوده اندکارمیخ کوبی این بازار را انجام داده اند.از اسفادیهای عزیزی که با ایشان مشغول به کار بوده اندمیتوان از حاج سید احمداسماعیلی،کربلایی رضا حسنی،و...یاد کرد.

 همچنین در زدن طاق ضربی خشتی ایوانهای خانه های قدیم اسفاد تبحر خاصی داشته اند.

در زمان سابق وتا همین سالهای اخیر که دراسفاد بودند.هر مهمانی که از شهر های دیگر در اسفاد غریب بودایشان از او پذیرائی میکردند وبه نوعی یکی از اتاقهای منزل ایشان مسافرخانه اسفاد بود،البته در راه رضای خداوند.


یکی دیگر از اقدامات ایشان اختصاص دو اتاق از منزل قدیم خود به مدرسه وکلاس درس برای بچه های آن زمان بود

که به علت نداشتن مدرسه در مسجد درس میخواند که باعث بوجود آمدن مشکلاتی شده بود.معلم آنها آقای سردارخوانی بوده اند.(همین دوستانی که امروزدارن کم کم بازنشست میشن دانش آموزان آن دوره بوده اند)

همچنین همیشه یکی از اتاق های منزل ایشان مخصوص اسکان معلم های آن زمان که در اسفاد مشغول به تدریس بوده اند،بوده

بعضی از این معلم هاآقایان کمیلی،روانا،کوره گر وخانم بی بی عصمت حسینی که بعدابا معلم عزیزجناب آقای سبحانی ازدواج نموده اندوخانم شریفی.... 


در ایام دفاع مقدس هم مدتی درجبهه حق علیه باطل در غرب کشور(ایلام) مشغول به خدمت بوده اند


همچنین ایشان در سال۱۳۶۵ به حج واجب مشرف شده اند.


ایشان از زمان جوانی مشغول به کشاورزی وگاهی دادوستدبوده اند.اخرین روزهای حیات خود را به علت از کار افتادگی درشهرمشهد مقدس که از زمان بچگی علاقه به زندگی در این شهر داشته انددر کنار فرزندان خویش مشغول زندگی بودند و سرانجام در  مورخه 5 دی ماه 97 دار فانی را وداع و به دیار ملکوتی پیوستند   روحشان شاد  یادشان گرامی 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ دی ۹۷ ، ۲۱:۰۵
محمدعلی خالقی
کاش می شد کینه و دشنام دود    
                         کاش زخم هر کلام پنهان بود  

  کاش صلحی از سپیدی بر فراز 
                         کاش هر جنگ و نبرد پیمان بود 

کاش حرفی جز گلایه ناب بود   
                          کاش می شد لحظه ها تکرار بود 

کاش هر شب از سفیدی می شکفت 
                         کاش در هم می شکست مهتاب بود 

کاش قلبها هم چنان در چهره بود 
                          کاش شیرین تر از ان فرهاد بود   

کاش در دنیای نیرنگ و فریب 
                           کاش در این یک قلم مصداق بود 

کاش در هم می شکست این کینه ها
                           کاش در جنگ صلحی از سهراب بود 

کاش در قلبی از ان صد چهره ها 
                            کاش آرامش چو  در محراب بود 

کاش هر دل درد پنهانی نداشت 
                            کاش یک رنگی که در ایمان بود 

کاش در هر حکمی از تدبیر و عدل 
                             کاش در این محکمه انفاق بود 

       شاعر ::::خالقی (عرفان)



۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ دی ۹۷ ، ۱۱:۰۲
محمدعلی خالقی
با سلام و احترام اکثر شما جنگ خانماسوز شوروی باید یادتون باشد لرزش و صدای گلوله های توپ شوروی به راحتی در منطقه ما شنیده می شد . جنگی که باعث تغییرات و تحرکات اجتماعی جامعه افعانستان شد. در این جنگ نزدیک به ۷۰۰۰ آواره افغانستانی ، با شرایط بسیار سخت و دشوار مجبور به زندگی در غربت شدند و در منطقه زیرکوه ساکن شدند. اکثر آنها در چادرهای مویی و سوله های بزرگ در روستاهای نوار مرزی و زیرکوه اسکان داده شدند. مهمان نوازی و کمک های ملت شریف ایران و کمک های سازمان ملل باعث شد تا آوارگان چندین سال در ایران زندگی کنند و جذب جامعه ایرانی شوند. علاوه بر تعداد زیادی آواره که در محله فیروزآباد میرآباد بودند در اسفاد نیز نزدیک ده خانوار ساکن بود. یکی از افغانستانی هایی که همه اسفادی ها می شناسند گل محمد بود گل محمد و پسرش حسین کار چوپانی روستا را بر عهده داشت و از این راه درآمد داشت. آنها در پشت منزل آقای میرزا حسن واحدی و پشت باغ محمد ولی عابدینی ساکن بودند و تقریبا با همدیگر قوم خویش نزدیک بودند افغانستانی ها مردمانی خونگرم و بسیار زحمت کش هستند اکثر کارهای سخت و دشوار را انجام می دادند. گل محمد نیز چند تا بچه داشت و نوخوان کوچک ترین بچه او بود. نوخوان با آن سن کمش تقریبا با همه بچه ها ارتباط داشت و هم صحبت می شد و در کارهای وکشاورزی . خارزنی . انبار بری . به مردم کمک می کرد. او چوپان خلوومه گل و یا خلوومه چرون نیز بود و کارش را به خوبی انجام می داد. او یک دوچرخه کوچک نیز داشت و بر ترک آن یک نصفه ۱۷ کیلویی روغن بسته بود و برای حمل بار استفاده می کرد. گل محمد چون همسایه ما بود بیشتر اوقات نوخوان با ما بازی می کرد. یک روز بسیار سرد زمستانی که روی یخ های آب کر مندلی لخشک می کردیم نوخوان نیز خواست با دوچرخه از روی یخ های کر رد شود که به وسط کر که رسید در یخ ها فرو رفت و نزدیک بود از سرما یخ بزند. مادر نوخوان علاقه فراوانی به فرزندانش داد و با شرایطی سخت چندین سال به کار آشپزی و پخت نان و نگهداری فرزندانش در داخل چادر و محیط باز که در تابستان گرم و زمستان سرد بدون حمام و دستشویی ، بود مشغول بود و از او همین شعر در خاطرم مونده نوخوان نوخوانک نوخوانک مه مثال بره دنبالک مه یار گلنار الهی مادر نوخوان بمیره که گل ممد زن دیگر بگیرد و بالاخره با پایان یافتن جنگ شوروی افغانستانی ها به وطن شان بازگشتند. پایدار باشید کریمی آوای اسفاد
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ دی ۹۷ ، ۱۰:۳۳
محمدعلی خالقی

             دفترم باز امشب       

     باز شد حرف و سخن از دل من     

   همه شب  هم امشب    

      که همه غرق به خواب و کپلند  

             باز من می مانم            

             تک  و تنها  بیدار     

             خواب من هم در شب   

             شده چون یک هشیار    

            من و شمعی روشن  

که به تسکین غم و یار من است  

          همه شب کار من است   

باز من می مانم تا سحر گه بیدار 

           ماه من هم چون من      

          می درخشد چون یار  

  من و ماه و غم شبهای دگر     

         همه شب هم امشب     

         می نشینیم بیدار         

       همه شب کار من است     

           تا سحر شد بیدار            

      من و شب :::: خالقی عرفان    

        15 دی ماه 97      4:18    

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ دی ۹۷ ، ۰۴:۱۸
محمدعلی خالقی

زمان همچنان برق در گذر است 

عمر کوتاه انسان ارزویی مجال است 

تا دیر نشده فکر سفر کن 

این غافل هر چند گران است 


مبحث زمان در حیات برای تمامی مخلوقات مشخص است و از گذشته تا به امروز متغییر 

تمامی جانداران عمری مشخص شده در رابطه با آنچه از الهامیت الهی خلقت یافته اند دارند که روزی بر ختم زمان شان قائله می بندد و فوت می شوند 

خلقت انسان هم در تعیین زمان معین شده که سن هشتاد سالگی برای انسانیت در ظاهر یک عمری طولانی است 

هر چند بسیار زود گذر و بی ارزش است

اگر مبحثی در رابطه با تعیین زمان برای انسان  مشخص و تایین شده باشد چه تفکری خواهیم داشت و اگر برای هر رابطه در زندگی می بایست زمان پرداخت کنیم چی 

مثلا برای دریافت پول از بانک یک روز زمان یا خرید نان چند ساعت زمان یا بلیط اتوبوس یک ساعت زمان یا خوابیدن و نوشیدن  وووووو

و این بهای پرداختی از عمرمان کثر می شد.و همین طور خریداری 

اگر برای زنده ماندن هر انسان به پنج روز زمان لازم بود چه می کردیم  آیا راضی بودیم یک روز زمان به فردی که در ثانیهای آخر عمرش بود  پرداخت کنیم  چنانچه پرداخت نکنیم فرد می میرد و این شاید برای خودمان هم صورت گیرد 

و هر  فرد جهت بقای حیات می بایست زمان خریداری کند یا از کسی قرض بگیرد  

چه کسایی که در هر گوشه و خیابان به مرگ خواهند  غلتید بالخصوص قشر ضعیف و مستضعف و چه کسایی که غرق قرنها زمان اند (قشر ثروتمند ) 

آن موقع است که جهت هر عملی باید تعجیل کرد یا از خیلی چیزها گذشت.

عصر حال مستضعف و ثروتمند خیلی در مقیاس متفاوت مقرر اند

من بر این باورم تا شری در انسانیت حاکم نشود هیچ گاه خدایت را نخواهی شناخت و خیلی از قشر درجه اول (ثروتمند)شاید 80 درصدشان غرق ثروتند و هیچ گاه درد تشنگی را نچشیده اند و نخواهند شناخت بحران فقر را شاید هم خدایشان را 

هشتاد سال حیات برای انسانیت اگر چه چشم گیر است ولی در واقع چهل سال است چرا که نیمی از عمر انسان در خواب است 

و بیست سال را دوران نوجوانی و جاهلیت که تفکر در شناخت عرفانی اکثرا در اواخر سی سال عمر معقولیت می پذیرد  و ان موقع است که بیداری عقل صورت می گیرد و انسان به نداشته ها و اعمال خود حسرت می خورد که زود دیر می شود 

اگر زمان در حیات در انسانیت کوتاه بود شناخت ها زودتر در عرفان اعمال می یافت و مفهوم ارزش زمان را درک بودیم 

لیکن حال در تعیین زمان عمر انسانیت بسیار ارزشمند است و چهل سال  عمر انسان در ذخایر اعمال آخرت بسیار اندک است

زمان همچنان برق در گذر است و عمر کوتاه انسان  آرزویی مجال  است 

تا دیر نشده فکر سفر کن  این غافل هر چند گران است 

وقتی دیر می شود که فهم یک لحظه زمان جهت پرداخت هزینه یک عمر خواب و یک روز حیات را مفهوم باشیم

زمان قلم در حیات :::خالقی اسفاد

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ دی ۹۷ ، ۰۲:۲۲
محمدعلی خالقی

میرزا غلامرضا زرّین  قلم بمرودی از نیاکان برجسته و مهم و اجداد گذشته

از خوش نویسان، سیاست مداران و شعرای دانشمند سده یازده و اوائل سده 12هجری قمری می  باشد.در شهر هرات شاغل در یکی از مناصب سیاسی مهم بود، پس از مدتی که گویا بعد از مرگ شاه عباس دوم صفوی و به خاطر اختلافی که در جانشینی شاه ایران پیش آمده بود، احتمالاً راهی اصفهان و مقیم این شهر گردید. پسرش محمداکبر منشی در اصفهان در دوران سلطنت شاه سلیمان صفوی به دنیا آمد.درمورد لقبش«زرّین قلم» داستان  های زیادی نقل شده است:برخی گفته  اند به این علّت که خط را با زیبایی تمام می  نوشت به این نام معروف شده و برخی گفته  اند شعر بسیار زیبایی در مدح یکی از شاهان صفوی سروده بود، شاه آن  قدر به او طلا و جواهرات بخشید که قلمش درون آن ها فرو رفت.پسرش منشی در هیچ جا از دیوانش نامی از او نیاورده است. او اشعار زیادی در رثای سالار شهیدان و مدح بزرگان دربار صفوی و موضوعات مختلف سروده که از بین رفته است، آیتی یک بیت از اشعارش را آورده است:

گر چه بودیم ولی در پی نابود خودیم

 در هراتیم ولی ساکن بمرود خودیم

از این نگار به مراتب تکمیلی در آتی خواهیم پرداخت 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ دی ۹۷ ، ۱۹:۱۹
محمدعلی خالقی



درخت جوز  در اسفاد قدیم قانونش در حکم یک سفارتخانه بود. یعنی حریم  یک درخت جوز در حکم ملک شخصی محسوب فرد  می شد .

درخت جوز درختی بسیار بزرگ و پر برکت و پر درآمد بود که جلوه ای بسیار زیبا به باغها و معابر و کوچه باغها داده بود.

جوز یا گردو دوست و شبیه ترین ماده به مغز انسان است و ماده ای بسیار مغزی و سرشار از آهن و کلسیم و فسفر و پتاسیم است.

در اسفاد قدیم تقریبا همه اسفادیها درخت گردو داشتند و توجه و عنایت خاصی به این درخت داشتند.

خوابیدن در زیر این درخت بعلت شاخه های پربار و فراگیر و داشتن دی اکسید کربن زیاد مکروه بود و  برگ آن نیز  دارای بویی خاص و ضد پشه است و از پوست گردو و تنه درخت و همچنین برگ درخت برای رنگ در رنگرزی استفاده می کردند . گلبرگ درخت که شبیه خوشه انگور است نیز گربه جوز نام داشت.


فصل برداشت گردو اواخر تابستان بود و چون معمولا اکثر درختان مالکیت مشترک داشتند. چیدن گردو و یا جوز  ته کنی  از آداب و مراسم و هماهنگی خاصی برخوردار بود.

جوز ته کنی از کارهای سخت و پرخطر بود چرا که درخت های جوز کنار جوب های سنگ فرش و همچنین کنار دیوار باغ که پوشیده از سه ور و که دیسک و خار و خاشاک بود ، روئیده بود و از درختان بسیار مرتفع و شاخه سار بلند بود.


آنقدر شاخه های بلند داشت که چیدن گردو با دست و یا بالا رفتن از درخت غیر ممکن بود و چیدن جوز با چوبی صاف و بسیار بلند به نام  جوز روئه  انجام می گرفت .

هدایت جوز روئه و انداختن گردو ها کار افراد خاصی بود و قدرت بدنی خاصی را می طلبید و کاری دشوار و خسته کننده بود.

 بعد از چیدن گردو ها کار شمارش و تقسیم گردوها به تعداد مالکین بر اساس درصد شراکت انجام می شد . 

گاهی اوقات همه شرکاء حضور نداشتند و یا از سهمی اندک برخوردار بودند که همین هم برایشان ارسال می شد.

دنبال کردن گردو ها . جمع کردن . پرت شدن گردو ها به سر و کله افراد ، پشت بام ، کوچه ، لای بوته ها ، شاخه ها و در نهایت په سه کردن و انداختن جوز های باقیمانده در بالای شاخه سارها سهم و غنیمت  کودکان بود.


و آخرین برنامه مراسم، کندن پوست گردو یا کچل و یا کل کردن آن بود که دست و  انگشتان ما رو پیر می کرد و تا چندین روز رنگ و بوی گردو خوراک جان دستان ما می شد.

 گردوی کاغذی و اس که لوک اسفاد ، هم منبع غذایی خوبی بود و هم منبع درآمد و همه خانواده ها از آن برخوردار بودند.

در دهه شصت بعلت طرح سیمان کردن جوب ها و قطع ارتباط ریشه درختان با منابع آب ، تمامی درختان زیبای جوز خشک شد و در آن زمان کاش خروجی هایی کوچک،  برای آبیاری درختان از جوبهای سیمانی ایجاد می شد تا این اتفاق بسیار تلخ بوجود نیاید.

هر درخت گردو  5 تا 100 هزار گردو داشت که منبع درآمد خوبی برای خانواده ها بود.


امروزه نیز با توجه به وجود  باغها و مراتع اسفاد در کوهپایه  و کاهش آب قنات ، تنها راه استفاده مفید از آب قنات ، احیاء باغها با احداث حوض و آب انبار و انجام آبیاری قطره ای است و کاشت درختان گردو با روش آبیاری قطره ای در این منطقه بازدهی خوبی خواهد داشت و کمک به اقتصاد خانواده و ترویج اقتصاد مقاومتی خواهد بود.

                               کریمی آوای اسفاد

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ دی ۹۷ ، ۰۰:۵۸
محمدعلی خالقی

دنیای رنگارنگ نیرنگ

دلم می خواد  حرفی درست و حسابی غلیظ نثار دنیا کنم 


به این دنیای نامرد  فریاد بزنم  دنیا دنیا خیلی نامردی 


و ماشینم را سوار بشم و اهنگی از آواز پریها را انقدر زیاد  کنم که صدایش به ارش اسمان دراید و در لابلای پیچ و تاب دنیا خارج شم در دشتی پر از گلهای یاس و اقاقی در کنار درختی که شاخه هایش سالهاست در انزوای آسمان صدای زخمی زخم  زمانه ی عالم را آهنگ مشهود است ماشینم را پارک کنم و دور از دنیای کینه و ریا در تنهایی آرام و سکوت مناظر دنیای رنگی را به تماشا بنشینم 


و با خودم به تامل بنشینم  بگم دنبال چه می گردی  به کجا چنین شتابان  کجا داریم می ریم .


دور از ازدحامات شهری دور از انسانهای دو رنگ دور از رفاقت های زخمی دور از نفرت دور از کینه دور از همه همه همه تنهای تنها در کنار درختی که سالهاست تنهاست  و ساعتها در خلوتی سکوت تنهایی خودم را با یگانه خودم با الهام کائنات در تفکر باشم 


و اندیشه ام را پاک کنم از این همه خسته گی و دورنگی دشنه و دشنام 

که چه می شد زندگی دنده عقب داشت دور از شهر دور از همهمه دور از نیرنگ 

همان روستای صمیمی همان مردان صاف و پاک همان کلبه خاکی همان خاک و همان نان و همان بوی گندم 


آرام آرام آرام                 خالقی اسفاد 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ دی ۹۷ ، ۱۹:۱۸
محمدعلی خالقی

از جمله خاطرات من با این ماشین های اصلاح اینه که، یک روز که معلم سال سوم دبستانمون اقای شاهبیکی اسفدن گفته بودن موهاتونو کوتاه کنید و فردا با موی کوتاه بیاید مدرسه، من شب یادم رفته بود بگم که بریم ارایشگاه صبح که بیدار شدم یادم افتاد به بابا گفتم که معلم گفته باید موی کوتاه بیاید وگرنه دعوا میکنه و این حرفا

اقا چشمتون روز بد نبینه😢

ما کله صبحی چون ماشین موزر قرمزه هم خراب بود بابامون سرمونو با همین ماشین اصلاح ها زدن

باور کنید از بس مو رو میکشید اشک ادمو در میاورد و اشکمو در اورد😭

با هر تلاش و سختی ای بود کچل کردیم و راهی مدرسه شدیم.

موفق و پیروز و سربلند باشید

من الله توفیق

سجاد نوروزی 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ دی ۹۷ ، ۲۳:۴۶
محمدعلی خالقی


       وبشرالصابرین الذین اذا اصابتهم مصیبته

           قالو انالله و انا الیه راجعون



با قلبی مملو از غم و اندوه،  درگذشت مرحوم حاج محمدرضا یعقوبی

 پدری دلسوز و مهربان را به اطلاع دوستان ، آشنایان و اسفادیهای بزرگوار میرساند..

این مصیبت را خدمت خانواده های محترم یعقوبی ، انصاری و عبدی ودیگر فامیل وابسته  آن مرحوم تسلیت و تعزیت عرض نموده،

از خداوند سبحان برای آن تازه درگذشته، طلب رحمت، مغفرت و رضوان الهی

و برای بازماندگان گرامی اجر جزیل و صبر جمیل مسألت داریم.


۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ دی ۹۷ ، ۲۲:۲۹
محمدعلی خالقی


آنچه تحت عنوان باورهای عامیانه بیان می شود باورهایی است که در بین مردم رواج دارد و خیلی ها بدان اعتقـاد دارنـد  هـدف از این نوشته تایید  یا رد این باورهـا نمی باشـد بلکه توصیفی است از آنچه هست و در بین مردم معمول است و صرفا جنبه آشنایی دارد .ضمنا امروزه اعتقاد به خیلی از این باورها کمرنگ گردیده است و خیلی ها آنرا خرافات می دانند

باورهای عامیانه مربوط به مهمان و مهمانی

اگر بچه کوچکی جارو را بردارد و خانه را جارو کند، اگر کسی قالیچه یا لحاف خواب ببیند،اگر آبی که روی زمین می ریزیم  از آن صـدای بلندی برخیزد، اگـر چشـم راسـت کسـی بپرد، اگر چند استکان ردیف شود، اگر قنـد داخل استکـان چای بیفتد، اگر کلیجدک(نوعی پرنده شبیه کلاغ)جلو خانه کسی آواز بخواند، اگر کسی مرده ای خواب ببیند، اگر کفشهای اعضای خانواده ردیف شوند، اگـر تفاله چـای روی استکان چـای باشد، اگــر دو نفر با هم و بدون هماهنگی جایی را جارو کنند، اگـر قاصدکی را را اطراف خود معلـق ببینیم، اگـر پای راست کسی  نشان کند( تیک داشته باشد) همه این موارد نشانه آن است که مهمان یا مسافری بر ما وارد خواهد شد.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ دی ۹۷ ، ۱۸:۲۷
محمدعلی خالقی


خواجه حاج میرزا حسن حسنی

 

یکی از بزرگان ونیاکان سفر کرده
خواجه حاج میرزا حسن حسنی
بزرگ خاندان حسنی 
انسانی بزرگ ونیک سرشت که جز گروه بزرگان دهه پنجاه شصت و هفتاد بودند که انجام مراسم بدون 
إذن ایشان انجام نمیشد، از کارهای انجام شده توسط ایشان حنا کردن دست و پای داماد, پوشاندن لباس دامادی , تقسیم کردن شیرینی در مراسم عروسی وعزا و رسیدگی به امور روستا بوده در دوران قدیم نون گندم منبع اصلی خانواده بود یک روز کارگری برابر یک وعده غذایی برابری داشت که این بزرگوار با اسیاب ی که در بالای خانه حاجی ناظر جهت سهولت کار اهالی ده راه انداخته بودن نان دهی  روستا رو انجام می دادن 
از یاران دیرین  ایشان سید علی واعض دوست و یاور دوران کودکی وحیات بود اکثر مواقع باهم مذاکرات رادیویی وخانواده ای ویا مشکلات روستایی ده را دنبال میکردند. سایه مخابرات اطراق خوبی برای این دو بزرگوار بود 
شایان ذکر است چهره بشاش و خاطرها وجکهای نشاطی ایشان ادم رو به وجد می اورد . از حل وفسخ مشکلات خانوادگی , جنگ ودعوا , مزارع ومشورت با این بزرگوار انجام می شد 
واقعا ستاره بی نظیر بودن چرا که با لسان شیرین خود انسان رو به سوی خودشان جذب می کردن
ثمره زندگی ایشان هفت دختروشش پسر میباشد که اکنون بزرگ این خانواده خواجه علی حسنی می باشند که خود دارای سابقه نیک میباشند ،از مرحوم حاجی اقای حسنی دو فرزند بسیار بسیارنیک به رحمت خدا رفته اند که مرحوم خواجه ابراهیم خود ازنیکان روزگار بودند

                                                                      خالقی  غفاری

        

                   

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ دی ۹۷ ، ۲۲:۳۷
محمدعلی خالقی


 

امشب چه طولانی، ولی عاشقانه و پرنور است. شب روشن پر امیدی است که باید در ازدحام نگاه های مهربان بنشینیم و لبخند را به خوبی بدانیم. بنشینیم نفس هامان را با هم یک دل کنیم و خاطرات سرشار را از میان سینه هامان بیرون بریزیم تا خانه ها روشن شود. شمع ها را امشب کنار شب نشینی سرور، با شعله نوازش دل برافروزیم. سفره ها را از مائده دعای خیر پر کنیم و در جیب های یکدیگر نقل و نبات مهر بریزیم. سر بلند کنیم به سمت ستاره ها. بوسه برای آسمان برکت خیز زندگی بفرستیم و آواز زمستانه ای برای آغاز فصل تازه بخوانیم؛ آوازی به رنگ و رونق حیات راستین. لبخند بزنیم. شب همچنان ادامه دارد.

 خورشیدِ فردا کمی در تأخیر است؛ که امشب را در طولانی ترین لحظات باهم بودن پر از رمز و راز عاشقانه حیات کنیم؛ پر از نیایش خویشاوندی و هم‎دلی. یاد کنیم از پرواز های گذشته، از سفرهای تعالی، معجزات مکرر عمر. یاد کنیم از روزگار همیشه در شتاب، زندگانی پر رمز و راز. یکدیگر را فراخوانیم به سمت یک رنگی، به سمت عشق؛ که عمر نمی ایستد؛ که لحظه، گریزان است و با هم بودن غنیمتی است فرار.



 

از یلدا بپرس راز شب زنده داری عاشقان را. از یلدا بپرس که چگونه ستارگان بلندبخت، از آغاز زمین بی وقفه در شب ها سوسو زده و چراغ راه زندگی بوده اند. بپرس که امید به دیدار صبح و ظفر چه اصالتی دارد؛ پیروزی نور بر تاریکی را چه حکمتی است؛ چیرگی امید بر نومیدی و ظلمت چه حقیقتی است؟ یلدا می داند که انهدام سلطه تاریکی چگونه است. شاهد همیشگی زمستان است یلدا؛ که مژده دوباره رسیدن بهار را در طویل ترین و چراغانی ترین شب زمین ندا می دهد.

فرصت بخواهیم از عشق، از هستی، از خالق. فرصت بخواهیم که در تک تک آینه های زمین، تجربه های عزیز را ببینیم؛ که تک تک شب های عمر را در لباس خوش بختی به صبح برسانیم؛ که کوکب های اشاره گر شب های جهان را قدر بدانیم و هر آنچه طلوع سپیده را تقدیس کنیم.

فرصتی بخواهیم که باشیم و صلح در ما باشد. خورشید بی وقفه در ما باشد و تبرک نصیب دست های ما باشد. شب هنوز ادامه دارد. بیدار بمانیم که تا رسیدن نور تمام تاریکی‎های خود را از پنجره بیرون اندازیم. به استقبال سپیده فردا نام های یکدیگر را در شب نشینی شعف با مهر صدا بزنیم

 

 متن زیبا و خواندنی شب یلدا, متن برای شب یلدا

 

وقتی باید بدون تو سر کرد چه سود یک دقیقه بیشتر؟!

 تنها دقیقه ای شبی را به بلندترین شب سال مبدل میسازد یا به تعبیری دیگر دقیقه ای به شبی منزلت یلدا شدن بخشید

اینست معمای هستی

اینست راز برتر شدن تنها به قدر دقیقه ای قدی قدمی و  یاقدرو منزلتی حتی پنهانی.

شب یلدا شبیست که به قدر دقیقه ای بیشتر بودنش منزلت خاص بودن به خود گرفت و میتوان با کنار هم بودن شاد بودن احساس نهفته شب را لمس کرد و دقیقه ها را بوسید اما دل گرفت...

میان سطرهای شادی باید پرانتزی باز کرد و نوشت افسوس که در این شب تو دل خیلیا غم بیدارتر از هر شب دیگریست و این دلها یک دقیقه بیشتر باید باغم سرکنن

پازل زندگی خیلیا جاهای خالی زیادی داره...

مثل نبود عزیزان مثل نبود خیلی از بودن ها...که جای خالیش شده جا واسه حسرتها و عقده ها و غم ها و گله ها و خورده های دل شکسته بچه ها.

 مختصر بگم تو اوج شادی یاد غم دیگران باشیم و برای شادی دلشون از ته قلب خدارو صدا کنیم تا دلشون شاد بشه حتی اندازه همون یک دقیقه که به شبی اینگونه منزلت داد.

شب یلداتون مبارک.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ دی ۹۷ ، ۲۱:۵۱
محمدعلی خالقی


طارق از ماده "طرق" (بر وزن برق) به معناى کوبیدن است، و راه را از این جهت "طریق" گویند که با پاى رهروان کوبیده مى‏شود، و "مطرقه" به معناى پتک و چکش است که براى کوبیدن فلزات و مانند آن به کار مى‏رود.

از آن جا که درهاى خانه‏ها را به هنگام شب مى‏بندند، و کسى شب وارد مى‏شود ناچار است در را بکوبد، به اشخاصى که در شب وارد مى‏شوند "طارق" می گویند.

قرآن خود در این جا "طارق" را تفسیر کرده، مى‏گوید: "این مسافر شبانه، همان ستاره درخشانى است که بر آسمان ظاهر مى‏شود و به قدرى بلند است که گویى مى‏خواهد سقف آسمان را سوراخ کند، و نورش به قدرى خیره کننده است که تاریکی ها را مى‏شکافد و به درون چشم آدمى نفوذ مى‏کند. (توجه داشته باشید که "ثاقب" از ماده "ثقب" به معناى سوراخ کردن است).

در این که آیا منظور ستاره معینى است مانند "ستاره ثریا" (از نظر بلندى و دورى در آسمان)، یا ستاره زحل، یا زهره یا شُهب (از نظر روشنایى خیره کننده)، یا اشاره به همه ستارگان آسمان است؟ تفسیرهاى متعددى در این جا گفته شده، ولى با توجه به این که در آیات بعد آن را به "نجم ثاقب" (ستاره نفوذ کننده) تفسیر کرده است، معلوم مى‏شود منظور هر ستاره‏اى نیست، بلکه ستارگان درخشانى است که نور آنها پرده‏هاى ظلمت را مى‏شکافد و در چشم آدمى نفوذ مى‏کند. در بعضى از روایات "النَّجْمُ الثَّاقِبُ" به ستاره "زحل" تفسیر شده است که از سیارات منظومه شمسى و بسیار پرفروغ و نورانى است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ آذر ۹۷ ، ۱۱:۱۸
محمدعلی خالقی
قسم به آسمان و قسم به طارق و چگونه توانی طارق آسمانی را بدانی  طارق همان کوکب درخشان است که نورش فرو رود 
قسم به اینان که هر شخصی را مراقب و نگهبان است  انسان مغرور در بدو خلقت خود بنگرد 
که از چه آفریده شده است 
از اب نطفه جهنده ای خلقت گردیده 
که از میان صلب پدر و سینه مادر بیرون آمده
او البته در زنده کردنش دوباره پس از مرگ قادر است روزی که اسرار باطن شخص آشکار شود
و ان روز قوتی در خویش و یاوری بر نجات خود نیابد
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ آذر ۹۷ ، ۲۳:۰۹
محمدعلی خالقی

گاهی از یادم شعری فقط باقی است 

       گاهی از شعرم نامی فقط یادی است 


گاهی از حرفم عشقی به دل مانده 

      گاهی از عشقی حرفش به دل  مانده 


از خاک شهر من مهرش به جا مانده

     از لوح خاک من نامی به سنگ مانده 


گاهی بر باغی گل هم نیست باقی 

    گاهی هم از گل جا مانده دل باقی 


گاهی گذر هم از    این شهر گر کردی 

   یادی بود لوحم      یا که گذر کردی 


از دل نخواهد رفت آن یاد ان یاران 

    هر چند گر بودیم  دل سنگ ای یاران 


حق است بر این مرگ یادی فقط نامی 

      مرگ است از دردی نامی به بد نامی


                شعر خالقی اسفاد   

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ آذر ۹۷ ، ۲۲:۳۱
محمدعلی خالقی

یکی از محصولات در آمد زایی مناطق زیرکوه قائنات و اسفاد قدیم کشت خشخاش بود آخرین سالهای این محصول برمی گردد به سال 1335 شمسی

که طبق نظرات مراکز دولتی کشت این محصول قدغن شد و قاچاق بود 

این کالا یکی از تجارت های مهم صادراتی از زمان صفویه تا انقلاب بوده است 

که کالاهای دیگری هم مثل پشم،کرک،ابریشم،هم از نوع دیگر این کالاها بود

کشت خشخاش زیر نظر دولت بود که در اسفاد و قائنات و سراسر ایران اصفهان کرمان و خراسان بعلت مرغوبیت کالا به ان زعفرانی می گفتند معمولا اکثر مردم از این کالا جهت منبع درآمد استفاده می کردند که توسط دولت خریداری و به مراکز دارویی جهت تهیه دارو فرستاده می شد.

کشت خشخاش برمی گردد به سالهای 1226هجری قمری که توسط میرزا تقی خان امیر کبیر در سراسر اراضی تهران مورد کاشت قرار گرفت 

زمان برداشت این محصول در خرداد ماه اتفاق می افتاد که قسمت گرزی این محصول یا همان قوزه را زخمی (خراش) می کردند تا شیره قهوه ای رنگ خارج شود و پس از ان با قاشق های مخصوص ماده تراوش داده را در ظروف مسی می ریختند 

در اسفاد قدیم کشت این محصول در مزارع نزدیک به قلعه و باغ ها و کوه بصورت تخم کشت  می شد. 

اختیار خرید خشخاش زیر نظر دولت بود که پس از خریداری آن ها را در دیگهای سربسته و مهر و موم به مراکز دارویی تحویل می دادند 

این محصول بعلت مرفین بالا جهت تمامی دردها علاج می باشد و امروزه اکثر داروهای مسکن درصد بالایی از این محصول را دارند و جهت انواع سکته ها ،امراض  مورد استفاده قرار می گیرد.

نگارش خالقی اسفاد 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ آذر ۹۷ ، ۱۹:۰۹
محمدعلی خالقی

مرحوم میرزا عباس قلی قاسمی 

فرزند میرزا قاسم علی 


ایشان مردی سیاست مدار ،خلاق و با سخاوت بودند که در سالهای حدودی 1160 شمسی  متولد  شده است  یعنی چیزی حدود 240 سال قبل

 ایشان در راستای شعر و ادب هم فعالیت داشتند که به فرزندان ایشان کربلایی غلام حسن هم سرایت کرده بود 

اولین کارخانه ذوب آهن در اسفاد به مدیریت این بزرگ مرد راه اندازی شد  خانه ایشان جنب باغ خواجه اسحاق در قلعه قدیم بود که اخرین اثار ان برمی گرد به قبل از زلزله 76 که فرزند ایشان میرزا غلام عباس در زلزله در همان مکان به رحمت خدا رفتند  

برادران قاسمی میرزا غلام علی و میرزا ابراهیم بهترین خاطرات خود را در این باغ هیچ گاه از یاد نخواند برد 

یکی از متملکین و ثروت مداران آن عصر و زمان بوده که در روستاهای اسفدن بمرود و اسفاد از کار افرینان نمونه بودند به روایتی دارای یک جوال بز مونی اندوخته پول داشتند که خود نشان از یک کار آفرین نمونه بود با سخاوتی که داشتند هر کس تقاضای نقدی می کرد بهش می دادند 

ایشان دارای دو همسر بودند که فرزندان واجداد ایشان به ذکر بیان است 


1-میرزا محمد رحیم 2- میرزا غلام حسن (حاجی کوسه )نام داشت 3- میرزا غلام حسین 4- میرزا غلام عباس


1- فرزندان میرزا محمد رحیم که ایشان هم دارای دو همسر بوده از همسر اول حاج غلام حیدر قاسمی و از زن دوم 

حاج ابراهیم (اسماعیل )صدا می کردم

حاج محمد علی قاسمی و حاجی فاطمه که ایشان فامیل خود را از قاسمی به عطایی تغییر دادن 

2- فرزندان میرزا غلام عباس 

میرزا ابراهیم قاسمی ، میرزا غلام علی حاج محمد رضا و طاهره خانم 

3- فرزندان حاج غلام حسن 

حاج عباس قلی قاسمی ،کربلایی حسین   علی قاسمی ،حاج سرور وصدیقه

4-حاج غلام حسین قاسمی که فرزندی نداشتند

تاملی از گذشته و یاد و نام این بزرگ مردان مرا به نگارشی به ذکر بیان از عمری کوتاه و بی ارزش، اهی بر دل، اندیشه ای در خیال، ارزویی در مجال وا داشت که چیزی بیش نیست 


ما هم روزی نه دیر بر چنین صفحه ای از قلم همچنان نگاشت خواهیم شد و تنها یادمان لوحی بر سنگ که رویش خواهند نوشت روحت شاد خواهد بود 

 روح همگی شاد یادشان گرامی

 

با تشکر از جعفر آقای قاسمی پسر عموی گرامی  و دایی عزیزم میرزا عباس قلی که بر این نگاشت ما را همراهی کردند 

 محمد علی خالقی اسفاد

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ آذر ۹۷ ، ۲۳:۱۲
محمدعلی خالقی

هیچ گاه یک فرشته یا وحی از آسمان نازل نخواهد شد  خداوند رئوف و مهربان است که در ان شکی نیست

 همواره در تمام امور ناظر و حاکم است و لحظه به لحظه انسان قابل ضبط و فهم است 

همیشه در زندگی انسان پیشامدهایی در اتفاق است که عوامل و رابطه ها  الگویی  جهت فهم و درک انسان قرار می گیرد 

چه جنبه های منفی زندگی و چه مثبت 

خوابهایی که در واقع برای هر فرد اتفاق می افتد می تواند نشانهایی از اتفاقات خوب و بد زندگی باشد که پیشینه ای از عواقب رفتارهای اجتماعی هر فرد از آینده حال یا گذشته است

 شاید 80 درصد اتفاقات در خواب نتیجه ای کارکردهای  مثبت و منفی ما باشد که نشان از خود ارایی اشتباهات یا اعمال خوب ما است یعنی اگر دیروز اعمال نیک انجام داده ایم شاید در خواب ما نشانه گذشت و فداکاری  باشد و نتیجه ای جهت شکر و سپاس از خودمان که خوشایند است  

واگر کار بدی انجام داده ایم شاید در خواب نشانه ای از نتیجه یابی در خود ارایی باشد و همین طور می تواند دست به دست در انسان بچرخد یا از طریق کسی به ما اعمال شود  اینگونه که امروز هدیه به امر خیر تقدیم شخصی کرده ایم  شاید در آینده اینا این اتفاق برایمان منعکس باشد که فهم و درک ان برایمان مفهوم است

این نشانهایی از طرف خداوند به بندگانش است که از طریق بندگانش  اتفاق می افتد 

اگر امروز روز خوبی برایمان نبوده و همش بد شانسی می آوریم شاید پیشینه ای از همان روز یا گذشته از اعمال خودمان در منفی یا اشتباهات از خودمان در پیش بوده که خودمان هم به اشتباهات خودمان در تامل هستیم 


هیچ گاه فرشته ای نازل نخواهد شد بلکه  نیرویی از طرف انسانها به همدیگر در گردش و الحاق است که نشانه هایی جهت اعمال خوب و بد ما می باشد یا می تواند بعنوان یک راهنما یا اشتباه اعمال شود

گاهی نتیجه این اعمال  آزمایش هایی است که به ما الهام می شود و فرجه ای است جهت تفکر و تعقل در خود ارایی 

نتیجه ای از برداشت اعمال خوب و بد و اتفاقات خوابهای که برای هر کس می تواند بیفتد 

نگارش محمد علی خالقی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ آذر ۹۷ ، ۲۳:۵۴
محمدعلی خالقی

دانستنیهای جالب درباره کره زمین

- خورشید را 9 سیاره احاطه کرده‌اند که در بین آنها کره زمین از نظر فاصله با خورشید، سومین کره است و از چهار سیاره داخلی بزرگ‌تر است.از پنج سیاره بیرونی، چهار تای آنها از کره زمین بزرگ‌تر هستند. زمین در مداری گردش می‌کند که هیچ وقت از 5/91 میلیون مایل به خورشید نزدیک‌تر نمی‌شود و از 5/94 میلیون مایل دورتر نمی‌شود.

 

جالب‌تر اینجا است که این مدار تقریباً دایره مانند است و اگر غیر از این بود زندگی روی کره زمین غیر ممکن می‌شد زیرا حیوانات و گیاهان در زمستان از سرما یخ می‌زنند و در تابستان از گرما کباب می‌شدند. ‏


-زمین در مقایسه با کائنات یک کره جوان و جدید است با این حال زمین حدود 5/4 هزار میلیون سال عمر دارد. کشف این موضوع از بررسی‌های انجام شده توسط رادیواکتیو که در تعیین عمر سنگ‌ها از آن استفاده می‌شود، به دست آمده است.تمامی عناصر رادیواکتیو همانند اورانیوم که برای عکس العمل تعیین شده به کار می‌رود، به عناصر مختلف در میزان ثابتی، تغییر شکل می‌دهند.

به وسیله اندازه گرفتن این دو، یعنی مقدار عنصر رادیواکتیو اصلی و عنصر رادیواکتیو تغییر شکل یافته، می‌توان عمر تشکیل سنگ را حساب کرد. قدیمی‌ترین سنگ‌هایی که تا کنون به دست آمده‌اند حدود 3 هزار میلیون سال عمر داشته‌اند ولی به طور یقین زمین سال‌های طولانی قبل از این که سطح سنگ‌ها شروع به تشکیل یافتن کنند، وجود داشته است. ‏


- داگر چه ستاره شناسان و سیاره شناسان چندین تئوری درباره چگونگی بوجود آمدن زمین و بقیه سیارات منظومه شمسی ارائه داده‌اند ولی هنوز شک و تردید فراوانی در رابطه با مبدأ تشکیل زمین وجود دارد.

هر کدام از این تئوری ها باید شامل این واقعیت باشد که تمامی سیاره‌های بزرگ‌تر در مدار دایره مانندی در اطراف خورشید گردش می‌کنند و این مدارها تقریباً در یک سطح نزدیک هم قرار می‌گیرند. حقیقت دیگری که باید توضیح داده شود این است که تمامی کرات در یک جهت به دور خورشید می‌چرخند و آن در جهتی است که خورشید به تناوب دور می‌زند.


- حتی عجیب‌تر این که فاصله کرات مختلف از خورشید از نظر ریاضی به وسیله یک معادله ساده با هم نسبت دارند و به نام قانون «باد» نامیده می‌شود. البته ممکن است این فقط یک تصادف و اتفاق باشد یا احتمال دارد رابطه با مبدأ اصلی منظومه شمسی داشته باشد.

-در اینجا دو تئوری اصلی به وجود می‌آید یکی این که یک رشته طولانی از بخار داغ به وسیله نیروی جاذبه سیاره دیگری که از نزدیکی خورشید می‌گذشته از خورشید جدا شده و پایین افتاده است سپس به تدریج بخار داغ، خنک و منقبض شده و تبدیل به گلوله‌های جامدی شده است که همان کرات هستند.


تئوری دیگر که احتمال بیشتری دارد عبارت است از این که در اصل یک توده بخار و غبار وجود داشته که در حال چرخش دایره مانند بوده است.چرخش‌ها و گردبادهای این توده تکامل حاصل کرده و هسته‌های مرکزی کرات ایجاد شده است. هر کدام از این هسته‌ها به تدریج بزرگ‌تر شدند زیرا نیروی جاذبه آنها هر زمان بیشتر و بیشتر اجسامی را که در فضای لایتناهی اطرافشان پراکنده بودند به طرف خود جذب می‌کردند.خورشید در مرکز این دایره‌ای که بخار و غبار به صورت ابر تیره در آمده واقع شده بود، زمین یکی از گرد بادها بوده است.‏


- کره زمین با سرعت 5/18 مایل در ثانیه به دور خورشید در حال حرکت است. همانند تمامی اجسام دیگری که در مدارهای هیأت، حرکت و راهشان از قوه میل به مرکز پیروی می‌کنند درست همانند پوست حلزون بسیار بزرگی که روی یک نخ نامریی قرار داشته باشد.همان طور که کره دور می‌شود نیروی میل به مرکز به وسیله کشش نیروی جاذبه زمین بین خورشید و کره زمین ایجاد می‌شود. اگر کره زمین از دور زدن باز بایستد روی خورشید سقوط خواهد کرد. ‏

خوشبختانه در فضا بخار آن قدر وجود ندارد که گردش زمین را آهسته کند و فقط از اندازه مدار زمین به طور بسیار ملایمی کاسته می‌شود.‏


- زمین در فضا به شکل مارپیچ در حال حرکت است به علاوه این که کره زمین از مغرب به مشرق روی محور خودش هر بیست و چهار ساعت یک بار می‌چرخد.‏‎ ‎اندازه گیری‌های جدید صورت گرفته نشان می‌دهند که محور شمالی جنوبی کره زمین جنبش نسبتاً مختصر و نامنظمی دارد. همچنین ساعت‌های بسیار دقیق نشان می‌دهند که طول روزها به طور بسیار ملایمی تغییر می‌کند.

البته به عقیده بسیاری از صاحب نظران این طولانی شدن ملایم روزها به دلیل زیاد شدن جزر و مدهای انرژی محرک گردش زمین است. البته اساس جزر و مدهای دریا به واسطه کشش نیروی جاذبه ماه است.‏خوشبختی بشری که روی زمین زندگی می‌کند در این است که زمین تندتر نمی‌چرخد وگرنه وقتی که نیروی گریز از مرکز از نیروی جاذبه بیشتر می‌شد زمین و تمامی متعلقاتش در فضا پخش می‌شدند. ‏


- یک نکته جالب در مورد زمین این است کسی که روی خط استوا زندگی می‌کند در واقع از کسی که در هر یک از قطب‌های زمین است تندتر حرکت می‌کند. 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ آذر ۹۷ ، ۲۲:۵۸
محمدعلی خالقی



عقل از تکرار بیزار است ولی احساس همیشه تکرار را دوست می دارد همان طور که طبیعت تکرار را دوست دارد 

زمین  و طبیعت دارای شگفتیهایی عجیبی ایست که فلسفه ای  اعجاز انگیز فراتر از تفکر بشر از خلقت الهی است

از تکرار چهار فصل زیبا و قشنگ از اقیانوسهای بی کران روی زمین   اعماق زمینی که در مواد مذاب و پوسته هایی که هنوز انسان نتوانسته بیشتر از 12262متر در زمین حفر کند که آن هم 14 سال به  طول انجامیده است 

منابع ذخیره زیر زمینی، طلاهای موجود در اعماق زمین که تحقیقات نشان داده ان قدر طلا در  اعماق زمین وجود دارد که دور کره زمین را می توان لایه ای از طلا گرفت و در ظهور اقایمان مهدی عج الله  این قدر طلا از قعر زمین بیرون ریزد که چشم هیچ کس بر ان نباشد جز حیران و تعجب انسان که هر کس پی اعمال خوب و بد خود باشد

 زمین در تکرار چرخش در خود و همان طور چرخش در دور خورشید 

آسمان در تکرار شب و روز و پنهان  و روشن شدن ستاره های قشنگ و بی کران   

خورشید در تکرار غروب و طلوع و هزاران حرف دیگر از شگفت های طبیعت که برای گفتن بسیار است 

 گویا طبیعت از تکرار جان گرفته  و قرنهای  دراز است که در تکرار خود هر سال در تجدید و تغییر  است

 آیا خلقت زمین در پایداری  جاودانه خواهد بود یا این جاودانه پایانی خواهد داشت  چگونه به وجود امده در مقیاس با ماه و خورشید و ستارگان در چه حجم قرار دارد خورشید از چه نوع روشنایی برخوردار است که پایانی ندارد و این روشنایی در مبدا چگونه بوجود آمده که در مقیاس با زمین و ماه در یک فاصله ای قرار گرفته که در اتفاق شب و روز است 

اگر با یک بالن از زمین فاصله بگیریم گویا زمین به شکل توپی ایست که در هوا معلق است که هنوز بسیاری از این وسعت کشف نشده  چگونه این وسعت به این عظمت در مبدا و معلق به وجود امده و تمام اجسام جذب زمین اند و هیچ گاه در حالی که معلق است از زمین فاصله نمی گیرند

و  این شگفتی و عجایب بر چه فلسفه ای به دور خورشید می چرخد که شب و روز بوجود می آید  

تمامی ما حتما روزی با ماشین شخصی خود مسافرت کرده ایم  مثلا در مسیر تهران مشهد که یک مسیر یک روزه است آیا تا به حال به وسعت زمین و کوههای اطراف که چپ و راست ما را فرا گرفته و در سرعت 100 کیلومتر می پیماییم  تامل کرده اید حتی باز هم اگر یکی از قسمت ها (چپ و راست )  را انتخاب کنیم و به راه خود ادامه دهیم باز به کوه هایی برخورد خواهیم کرد که در چپ و راست ما قرار دارد و همین طور بی کران ادامه دارد و شاید هنوز خلقت انسان بر تمامی این وسعت دست نیافتنی است 


که انسان ها و تمام مخلوقات الهی  با تمام این واقعیت و شگفتی های فوق در بستر زمین در رفاهی کامل و آرامش در حال زندگی هستند در حالی که تمامی انسانها به عنوان مسافرین زمین  با سرعت 107182 کیلومتر در ساعت در حال چرخش است 

هوا یکی از موهبت هایی است که در زمین وجود دارد که در هیچ منظومه شمسی جوی پر از هوا نیست تنها توصیف فوق در رابطه با زمین و شگفتی های ان بود  اگر ما در یک منظومه دیگر بودیم و در آنجا زندگی ممکن بود آیا آسمان مان چه رنگی و کجا بود  و شش منظومه دیگر در چه موقعیتی واقع بود

چشمهایمان را ببندیم و اندکی این گفته را تجسم کنیم و خود را در آسمان منظومه ی دیگر بیابیم تا عظمت این تامل را درک کنیم 

اگر جای تردید نیست  حکمت این قدرت در چیست 


در زیر به چند مورد شگفتیها پرداخته می شود


زمین از اقیانوس هایی پر از اب پوشیده شده 

اگر شما 68 کیلو گرم وزن داشته باشید روی ماه 11 کیلو و روی خورشید 19 کیلو خواهید بود 

زمین در 50 بیلییون سال آینده می تواند  روزی 1000 ساعتی داشته باشد 

چرا که گردش زمین به دور خود در حال افزایش است 

90 درصد زمین لرزه ها در امتداد حلقه ی آتش در اقیانوس آرام می افتد 

ذخیره آبی به میزان سه برابر حجم تمام اقیانوس ها در اعماق زمین وجود دارد 

رنگین کمان ها معمولا دایره ای شکل اند که افق زمین قسمت پایینی آن را مسدود می کند 

20 درصد اکسیژن زمین از درختان و جنگلهای آمازون تولید می شود

اگر ماه نبود تنها روزهای ما 6 ساعت بطول می انجامید 


هسته زمین به اندازه خورشید داغ است

زمین تنها جایی در منظومه شمسی ایست که اب بصورت جامد مایع گاز است

هر روز از 24 ساعت تشکیل نشده است بلکه از 23 ساعت 56 دقیقه 4 ثانیه است

حدود 22 هزار شی دست ساز بشر دور کره زمین معلق می چرخند

 

یک ایده شاید روزی بیاید که این قدر که ماشین و وسیله در زمین موجود است همان قدر هم  در اسمانمان در پرواز باشد 

                            اسمانتان آبی  خالقی اسفاد 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ آذر ۹۷ ، ۱۹:۱۰
محمدعلی خالقی


با سلام و احترام

اسفادیهای قدیم چون از رژیم غذایی سالم ، طبیعی و ارگانیک برخودار بودند از دندانهای بسیار محکم و سالم برخوردار بودند اما بعلت عدم مراقبت از دندانها گاهی اوقات گرفتار دندان درد بودند.

بعلت نبود امکانات امروزی درد دندان واقعا دردآور و سخت بود و عفونت دندان موجب ورم قسمت های مختلف صورت می شد.

برای مقابله با درد دندان و تسکین درد اسفادیهای قدیم از مسکن های فراوانی استفاده می نمودند استفاده از جک زردآلو . دود دادن دندان . پیه بز . بز انجیر . صمغ درخت کاج و غیره .

اما اگر این مسکن ها کارساز نبود مجبور بودند دندان را بکشند و این کار بدون داروی بی حسی و با انبر دست انجام می شد که واقعا رنج آور بود.

یکی دیگر از روشهای درد های دندان روشی به نام کخ کولوو و یا کشتن کرم های دندان بود.

اسفادیهای قدیم معتقد بودند مینای دندان توسط کرم ها خورده می شود که باعث درد می شود و باید این کرم ها از مینای دندان خارج شوند و این کار توسط مردان و زنان متبحر انجام می شد بدینصورت که ظرفی آب جلو دهان طرف روی زمین می گذاشتند و با دود گردن گیاه اسپخ انگور ، این دود را به فضای دهان می رساندند و با رسیدن این دود به اطراف دندانها کرمها از دندان خارج می شدند.

اسفادیها در قدیم بجای مسواک های امروزی از چوب مسواک که در اسفاد نیز وجود دارد و چوب صندل برای مسواک زدن استفاده می نمودند و بجای خمیر دندان بسیار مضر امروزی از ترکیب زغال و نمک برای ضد عفونی و شستن و  سفید کردن دندان ها استفاده می نموده اند.

امروزه نیز استفاده از همین ترکیب برای مسواک زدن توصیه می شود چرا که شیرینی موجود در خمیر دندان موجب خرابی دندان می شود و مضرات آن از منافع آن بیشتر است.

         پایدار باشید

                 کریمی آوای اسفاد

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ آذر ۹۷ ، ۲۳:۱۶
محمدعلی خالقی

امروز یاد یک خاطره ای افتادم از دوران دبستان فکر کنم کلاس چهارم بودم با هم کلاس هام بازی میکردم خوردم زمین ودستم شکست .هر جور بود درد رو تا آخر اون روز تحمل کردم و رفتم خونه از ترس مادرم پنهان میکردم که درد دارم و چون دو دفعه دیگه هم دستم شکسته بود از به جای آوردن ملا عباس عبدی بیشتر میترسیدم .خلاصه متوجه شدند و منو‌سوار آمبولانس (الاغ) کردند بردن خونه ملاعباس کنار درخت سرو.از ترس پاهام رمق نداشت که وارد بشم گفتند چی شده خالو‌، نشستم رو بروشون دقیقا یادمه زیر یک درخت انار قرمز مادر غلام واسه مرغ ها انار های پوده رو دون می‌کردند بعد یه کم ماساژ با آب گرم پاشون رو‌گذاشتند روی قلبم و چنان دستم رو کشیدن که دستم اندازه پای ملاعباس شد نمی‌دونم قلنج پای خودشون بود یا دست من یک تق کرد گفتند جا افتاد بعد از همون تخته هایی که غلام دودر درست می‌کرد بستن دور و بر دستم وبرگشتیم.پنج شنبه ها که میشه دلم واسه آدم های که الان نیستن تنگ میشه با خوندن یک فاتحه روحشون رو شاد کنیم

محمد حسینی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ آذر ۹۷ ، ۱۳:۴۵
محمدعلی خالقی