اسفاد وطنم

هر وقت که دلگیر میشم تو برام خاطره ای . اسفاد روستای زیبایی ها

اسفاد وطنم

هر وقت که دلگیر میشم تو برام خاطره ای . اسفاد روستای زیبایی ها

اسفاد وطنم

اسفاد ای سرزمین مادری من چه می کنی با دستهای خسته روح شکسته چه می کنی
درد است در فراق من از حال و روز تو شهر سکوت در و دیوار شکسته چه میکنی
روزی و روزگاری و حال و هوای تو شور اشتیاق بر مزار شهیدان چه می کنی
آن باغ های خرم و شیر دلان تو ان کوچه باغ عام و مردان ادیبت چه می کنی

بایگانی

 

 

دور پارک ملت می دویدیم    یاد باز باران با ترانه افتادم / می دویدیم می چریدیم همچو آهو 

یه رفیق داشتیم مربی ورزش باید جلوش لنگ می نداخت 

روزای که ما شب تا صبح بیدار بودیم روزا تا لنگ ظهر خواب 

اون بر عکس ما بود  شبا می خوابید کله ی سحر پارک و ورزش سالن بود 

مث ما دهلی نبود 

یه روز  رفتم باهاش پارک ملت / شروع کردیم به دویدن (روز اول )

یه سیصد متری باهاش دوییدم 

گفتم داداش تو که می دونی ما دهلی هستیم 

یواش تر برو هنوز گرم نشده فیس مارو در آوردی 

نه بدو حال می ده 

گفتم نمی تونم یواش برو بهت می گم 

بزار با هم حال کنیم حرف بزنیم 

حرف گوش کن نبود بنده خدا 

گفتم حالا که گوش نمی کنی برو هیش کار نمی شه 

ازم جلو افتاد 

شروع از قسمت ورودی ازاد شهر بود 

اونایی که پارک ملت مشهد دوییدن می دونن 

قسمت خط پایان سربالایی داره 

که می خواد به ورودی آزاد شهر بخوره 

خودمو بهش رسوندم 

گفتم سلام  چه خبر تنهایی خوش می گذره 

گفت بدو اینجا سربالایی یه کم نیاری 

گفتم پس بدو  بریم 

من بدو اون بدو / میگ میگ 

گفتم بدو دیگه زیاد شد سرعت خیلی زیاد 

نگاش می کردم عقب افتاد

گفتم بدو دیگه 

گفت داداش چیزی زدی 

گفتم رفیق نه والا بدو دیگه حال می ده  بدو 

اون بدو من بدو 

نتونست بهم برسه 

کم آورد یه آهنگی بود از معین می گفت تو حیرانی در این هنگامه من هم از تو حیرانتر

به پایان رسیدیم گفت چیز میزی  زدی / نفس نفس 

گفتم داداش من که بهت گفتم دهلی ام 

یواش برو بزار با هم بریم 

حال کنیم حرف بزنیم گوش نکردی 

کاش بودی فیلم می گرفتی 

 

رفیق بعضی ها مرد به دنیا میان 

بعضی ها هم زمونه مردشون می کنه  

رفیقتو بین راه ول نکن پیاده شو با هم بریم 

حالا اونجا جو گیر شده بود خخخخ

ولی به رفاقتمون قسم. ندیدم مثلش 

رفیق یدونه ای / می خوامت بامرام بامعرفت 

یه جاهایی بدردم خورد که خانواده به دردت نخورد 

آره یادمه بوس بوس 

بهش می گفتم اسی پلنگ 

راستی اون روز من دهلی نبودم از مریخ اومده بودم فضایی خخ

می گم نون چی داری می خوری 

اون پایین / آره راستی اون زمان زمان شاه خدابیامرز نون گندم پیدا نمی شد نون جو می خوردیم  با آب 

مگه تو زمان شاه هم بودی / آره اون تهش رسیده بودیم. ته مانده به مای بدبخت رسید همه رو خورد و برد دزدید 

شوخی نکن نه شوخی نمی کنم 

 

 

 

 

 

 

آدم فضایی شاخدار باشه 

  • ۲۳ فروردين ۰۴ ، ۰۴:۳۶
  • محمدعلی خالقی

برای هر درد 

هر زخم هر حرف 

یه گل بکار 

ببین خدا چه دل بزرگی بهت می ده 

کمک کن 

همسفره یه آواره شو 

محبت بکار 

دیوانه شو 

آدمای معمولی با تو فرق می کنند 

دلت بزرگ می شه مثل دریا 

 

  • ۲۲ فروردين ۰۴ ، ۰۱:۵۳
  • محمدعلی خالقی

  • ۲۲ فروردين ۰۴ ، ۰۱:۴۸
  • محمدعلی خالقی

  • ۲۱ فروردين ۰۴ ، ۲۱:۴۳
  • محمدعلی خالقی

پشت به کوه واستادی برادر 

درست نیست 

کوه حرمت داره 

خودم می دونم 

اول اینکه پشتمو خالی نمی کنه 

دوم اینکه به اسم کوچیک صداش می زنم 

با هم شیشیم 

شیطون می گه 

بزنم این ابرارو پاره پاره کنم 

 

  • ۲۱ فروردين ۰۴ ، ۰۴:۰۶
  • محمدعلی خالقی

  • ۱ نظر
  • ۲۰ فروردين ۰۴ ، ۱۶:۵۴
  • محمدعلی خالقی

شما فکر نکنین ما الان اومدیم 

ما از دیشب ایجائیم 

کمپ مون اون بالاست 

با لنگ کفش آقا باقر

می گم درس نخونین/  اینجا که بچه نیست 

درس نخونین برین تجربه کسب کنین  / درس به چه درد می خوره 

شاید به مرگ بخوره ولی به درد نمی خوره 

  • ۱۹ فروردين ۰۴ ، ۲۲:۱۵
  • محمدعلی خالقی

یه روز تو خدمت نگهبان بودم 

تو که گفته بودی منشی بودی ؟؟

خوب حالا یه شب افتخاری  یا تنبیهی /اصلا من نگهبان بودم / ولش کن دیگه دنبال چی می گردی ای بابا اعصاب آدمو خورد می کنند 

پارازیت نده این وسط / حرف دارم می زنم خخخ

آقا..

ُسرد بود تو برجک هم نمی شد بری  یه کیسه شبیه ملو خودمون / پیدا کردم کنار برجک بود رفتم تو و سر اسلحه رو بیرون گذاشتم 

تو خلسه و بیداری  خواب بودم فکر می کردم دارم خواب می بینم / افسر نگهبان هر شب شبی یک بار باید از کنار برجک ها که ۷ تا بود یه سر می زد 

تو خواب بودم احساس می کردم صدای ماشین میاد/  چراغ خاموشم میومد  ۲۰۰ متر مونده بود بلند شدم وسط جاده و گلگدنگ رو کشیدم / جو گیر شده بودم / گفتم الان یه تشویق ۱۵ روزه می ده بهم / به خاطر یه گلگدنگ می خواستی تشویقی بگیری / نه بابا تو چقدر بد فکر می کنی ایست دادم که کوه از خواب بیدار شد /اییییییییییییییییست / سه بار باید ایست می دادیم اگه واستاد که رمز شب می پرسیدیم اگه نگه نمی داشت حق تیر اندازی داشتیم حالا هر کی می خواد  بود ما حق تیر داشتیم 

من تو خواب  و بیداری فکر می کردم خواب دارم می بینم 

سریع بلند شدم مگه کیسه ولم می کرد سرش ریش ریش بود هر کار می کردم به دست و پام پیچیده بود 

خلاصه با هزار دردسر اومدم بیرون و ایست دادم 

چراغ داد / وقتی چراغ می داد باید حواس جمع می رفتیم کنار / دیدم افسر نگهبانه گفت خالقی تویی 

گفتم آره جناب سروان نیرو کم داشتیم من افتخاری واستادم 

با جناب سروان شیش لیگ زیاد می خوردیم تنبک زیاد می زدیم  میومد دفتر پاستور بازی می کردیم / شوخی / هیشکی منو دوست نداشت 

گفت دمت گرم برو بالا بخواب 

گفتم حال می کنم با خودم 

ستاره ها / آواز جیرجیرکها ماه زیبا 

هیشکی نمی تونه مثل من حال کنه   خندید و رفت خخخ

 

رفتم بالا تخت خوابیدم 

یک خوابای رنگینی می دیدم. حال می داد 

تو برجک نوشته بود صبحت بخیر عزیزم 

باز یکی نوشته بود نبود ۳ روز دیگه 

یکی نوشته بود به سلامتی مادر 

یه شمع هم کشیده بود که پروانه دورش می رقصید 

یادش بخیر 

این عکس یاد خدمت و این شعر افتادم 

 

فرض کن آتش به فرمان پر پروانه باشه 

پاسبانها   می فروش     پادگان میخانه باشد 

 

  • ۱۹ فروردين ۰۴ ، ۰۰:۱۰
  • محمدعلی خالقی

  • ۱۸ فروردين ۰۴ ، ۱۲:۵۳
  • محمدعلی خالقی

می گم فارغ از آنتن و صدا 

از آدما/  کسی نیست حرف اضافه بزنه بوق بزنه 

آژیر آمبولانس و ۱۱۰ 

چراغ راهنما و ترافیک شهری 

کرایه و قبض جریمه اجباری 

 

این سگ این وسط چی می گه ؟؟؟!!!!

آروم و قابل اطمینان نشسته کیف می کنه واسه خودش 

 

می گم پروانه نماد آزادیه  / اینجا آزادیه دیگه

تو این کوه بعد آزادی چی می شه / پروانه ها چیکار می کنن 

 

ملخ ها هم اینجا اگه توسط پرنده های گوشت خوار بلعیده بشن حال میکنن / آسوده می میرند / دیگه دغدغه ی سنگ قبر و هزینه مرده شور خانه که ندارند 

بعضی وقتا آدم دلش می خواد سوسک باشه اینجا زندگی کنه 

ها خدا شاهده 

 

  • ۱۷ فروردين ۰۴ ، ۱۹:۲۴
  • محمدعلی خالقی